عزت را از کجا میجوییم؟ / خروج از بازی بیپایان تأییدطلبی با تکیه بر آیه ۱۳۹ سوره نساء
به گزارش خبرنگار گروه جمعیت و تعالی خانواده خبرگزاری رسا، در جهان پرمشغله امروز که هر روز با انبوهی از دغدغهها، مسئولیتها و چالشهای ریز و درشت روبهرو هستیم، گاهی آنقدر درگیر روزمرگی میشویم که صدای فطرت خویش را گم میکنیم. در این هیاهوی زندگی، چه چیزی میتواند لنگر آرامش ما باشد؟ چه پناهی امنتر از کلام خدا برای تسکین دلهای پراضطراب؟
زندگی با آیهها، یعنی اجازه دادن به نور وحی برای تابیدن در تاریکترین لحظات؛ یعنی یافتن پاسخی برای پرسشهای بیپاسخ، تسکینی برای زخمهای ناپیدا و نیرویی برای ایستادن در برابر طوفانهای سهمگین. آیههای قرآن تنها متنهایی مقدس بر روی کاغذ نیستند، بلکه نسیمهایی هستند که از جانب دوست میوزند و روح خسته ما را نوازش میدهند.
چه زیباست وقتی در میان شلوغیهای زندگی، لحظهای میایستیم و با آیهای از کلام خدا همکلام میشویم؛ گویی او مستقیماً با ما سخن میگوید، از غمهایمان آگاه است، از رنجهایمان خبر دارد و دقیقاً همان کلماتی را به زبان جاری میکند که مرهم دل ماست.
زندگی با آیهها به ما میآموزد که صبر، تنها تحمل کردن نیست؛ یک مقاومت آگاهانه و فعال است. نماز، فقط یک عبادت خشک و خالی نیست؛ یک سیستم عامل معنوی است که ما را به منبع لایزال قدرت الهی متصل میکند. توکل، به معنای دست کشیدن از تلاش نیست؛ بلکه به معنای تکیهکردن بر قدرتی است که از همه قدرتها برتر است.
در این مجموعه گفتارها، با تأمل در آیههای نورانی قرآن، به ویژه آیاتی که درباره صبر، نماز و مسئولیتهای انسانی سخن میگویند، تلاش میکنیم تا با نگاهی نو، این گنجینههای الهی را در زندگی روزمره خود جاری سازیم. سفری به عمق معانی، با تکیه بر نقش ویژه زنان در هستی و چالشهای منحصربهفردی که با آن روبهرو هستند.
با ما همراه شوید تا زندگی با آیهها را تجربه کنیم...
جزء پنجم: بازی بیپایان
«أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا»
(سوره نساء، آیه ۱۳۹)
آیا عزت و آبرو را نزد کفار بیدین میجویند؟ درحالیکه عزت و آبرو یکسره دست خداست.
بازی بیپایان
سلام بر شما بانوان عزیز! سلام بر شما که با هر نفس، برای ساختن خانهای امن و جامعهای سالم تلاش میکنید. خدا را شاکرم که توفیق حضور در جمع پرمهرتان را دوباره پیدا کردم. امروز میخواهیم در یک جمع صمیمی، دربارهٔ موضوعی صحبت کنیم که شاید سالهاست ذهن و قلب بسیاری از ما را درگیر کرده است؛ موضوعی به نام «تأییدطلبی» و «بازی بیپایان» برای بهدستآوردن عزت و احترام در نگاه دیگران.
خواهران من! تا به حال به این فکر کردهاید که چقدر از انرژی ما صرف این میشود که در چشم دیگران «خوب» به نظر برسیم؟ چقدر وقت میگذاریم تا دیگران ما را بپسندند، تأییدمان کنند و از ما تعریف کنند؟ این مسابقه برای کسب تأیید، مثل یک بازی بیپایان است؛ بازیای که هرگز برندهای ندارد و هرچه بیشتر در آن غرق شویم، بیشتر احساس پوچی و خستگی میکنیم.
خواهران گرامی! بازی بیپایان تأییدطلبی، در همهٔ ابعاد زندگی ما نفوذ کرده است. گاهی در یک مجلس عروسی، خودمان را موظف میبینیم گرانترین لباس را بپوشیم تا کسی از ما جلو نزند. گاهی در یک دورهمی دوستانه، مجبور میشویم از زندگیای تعریف کنیم که اصلاً نداریم، تا بقیه فکر نکنند از آنها عقبتریم. گاهی برای فرزندمان جشن تولدی میگیریم آنقدر پرهزینه و پرتجمل که اصل ماجرا، یعنی خوشحالی فرزندمان، گم میشود.
پیامبر گرامی اسلام (ص) در روایتی به زیبایی سرچشمهٔ اندوه بیپایان را چشمدوختن به دست دیگران بیان میکنند: «مَنْ نَظَرَ إلی ما فی أیدی النّاسِ طالَ حُزْنُهُ وَ دامَ أسَفُهُ؛ هر که چشمش به دست مردم باشد، اندوهش طولانی و افسوسش دائمی خواهد شد.»
حتماً در اطرافیان خود دیدهاید عروسی که با دیدن طلای خواهرشوهرش، همسرش را تحت فشار میگذارد تا به قول خودمان چشم فامیل را دربیاورد، یا مادری که برای بزرگتربودن کیک تولد فرزندش از دیگران، هزینههای گزافی برای تم تولد، لباس خاص و هدایای گرانقیمت متقبل میشود تا تصویر خود و فرزندش را در شبکههای اجتماعی و میان آشنایان به نمایش بگذارد. جالب اینجاست اصل ماجرا، یعنی خوشحالی فرزندش، به حاشیه رانده میشود.
این حدیث به این اصل مهم خودشناسی و معنوی اشاره دارد که وقتی عزت خود را در تأیید دیگران جستوجو میکنیم، آرامش درونی از ما سلب میشود؛ مسیری بیپایان که هیچ خط پایانی ندارد. هر چقدر هم تلاش کنیم، هیچگاه به نقطهای نمیرسیم که دیگران بگویند: «بس است، تو بهاندازهٔ کافی ارزشمندی».
عزت: یک دارایی گرانبها
خواهران عزیزم! در این بازی بیپایان، هرچه بیشتر تلاش کنیم، بیشتر درگیر این چرخهٔ فرسایشی میشویم. وقتی عزت خود را از تأیید دیگران میگیریم، به آنها وابسته میشویم. این وابستگی، ما را از ارزش درونی و خودباوری دور میکند و باعث میشود هر لحظه برای حفظ آن عزت کاذب، به خواستههای دیگران تن دهیم.
امیرالمؤمنین علی (ع) میفرمایند: «مَنِ الْتَمَسَ عِزّاً مِنْ غَيْرِ اللَّهِ أَذَلَّهُ اللَّهُ؛ هرکس عزت را از غیر خدا بجوید، آن عزّت او را هلاک گرداند». این تلاشی دائمی برای کسب تأیید دیگران، همراه با خستگی روانی و فرسودگی است. این رقابت دائمی برای «بهاندازهٔ کافی خوببودن»، باعث اضطراب، افسردگی و ازدستدادن معنای زندگی میشود.
برای کسب عزت از منابع بیرونی، ممکن است مجبور شویم از اصول اخلاقی و ارزشهای درونی خود فاصله بگیریم و آرامآرام به سمت تغییر آنها گام برداریم. نمونهای از این وضعیت را میتوان در رفتارهای روزمره دید: خانمی که برای محبوبیت در جمع، رازداری را کنار گذاشته و اسرار دیگران را بازگو میکند تا در مرکز توجه باشد و احساس مهمبودن کند؛ یا بانویی که قبلاً سادهزیست بود، اما اکنون برای پذیرفتهشدن در گروههای دوستانه و کسب عزت از جمع، به برندپوشی و سفرهای لوکس تظاهر میکند و ارزش سادهزیستی خودش را فراموش کرده است.
عزت و ارزشی که بر مبنای تأیید دیگران بنا شده باشد، شکننده است. یک روز با یک انتقاد، طردشدن یا ازدستدادن شغل، این عزت کاذب فرو میریزد و فرد با احساس پوچی و بیارزشی روبهرو میشود و در مواجهه با واقعیت دچار شکست میگردد.
در دنیای مدرن امروز، برخی زنان برای کسب عزت وارد یک بازار تأیید شدهاند. چه در شبکههای اجتماعی و چه در دنیای واقعی، در حال ساختن یک برندینگ شخصی از خود هستند که بهشدت به تأیید دیگران وابسته است. این بازار، هر روز از زنان یک سبک زندگی بینقص میطلبد؛ بازاری که همیشه در حال اشباعشدن است و برای ماندن در آن، باید همیشه محصول جدید ارائه داد. نتیجهٔ این روند آن است که فرد، اصالت و هویت واقعی خود را فراموش کند.
خانمی که زندگی عادی و آرامی داشت، اکنون برای گرفتن لایک بیشتر و دیدهشدن، شروع به ساختن یک تصویر غیرواقعی از زندگیاش میکند. ممکن است از رستورانهای گرانقیمت فقط برای گرفتن عکس بازدید کند یا وانمود کند در سفری است که واقعاً در آن حضور ندارد. در ابتدا این کار برایش یک شوخی و سرگرمی به نظر میرسد، اما کمکم مرز بین واقعیت و نمایش از بین میرود. ارزش صداقت و اصالت در او بهقدری ضعیف میشود که تمام انرژیاش صرف حفظ یک نقاب دروغین برای غریبههایی میشود که هرگز آنها را نخواهد دید و زندگی واقعیاش را کاملًا فراموش میکند.
دوستان عزیزم! سؤال من از شما این است: عزت و احترام ما در چیست؟ آیا عزت ما در تأیید دیگران است؟ در لبخند رضایت کسانی که شاید با ارزشهای ما همسو نیستند؟ آیا در این است که برای پذیرفتهشدن در یک جمع، از یک باور اصلی یا یک خط قرمز کوتاه بیاییم؟ اساساً عزت را باید کجا جستوجو کنیم؟
در قرآن کریم، خداوند بهصراحت منبع اصلی عزت را خود معرفی میکند و کسانی را که در پی کسب عزت و آبرو از غیر او هستند، مورد خطاب قرار میدهد: «أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا» (آیا آنان عزت را نزد دیگران میجویند؟ درحالیکه تمام عزت از آنِ خداست). این آیه، نفی طلب عزت از دشمن و تأکید بر این نکته است که خداوند منبع انحصاری عزت است. به روشنی بیان میکند که تمام عزت و سربلندی، مطلقاً به خداوند تعلق دارد و هرکس خواهان آن است، باید آن را از منبع اصلیاش یعنی خداوند طلب کند، نه از طریق وابستگی به دیگران یا زیرپاگذاشتن ارزشها.
توهم قدرتهای زمینی
وقتی به داستان یوسف (ع) و زلیخا نگاه میکنیم، با یک صحنهآرایی عجیب از قدرتهای متضاد مواجه میشویم. در کاخ باشکوه مصر، زلیخا همهچیز داشت؛ قدرت، ثروت و احترام. همسر عزیز مصر بود و غرق در ثروت و مقام. با ظاهری زیبا و قدرتی که میتوانست حکم مرگ و زندگی صادر کند. اما دلش را جوانی غریب و زیبارو، از سرزمین کنعان ربوده بود.
زیبایی او چشمها را خیره میکرد؛ اما بیش از همه، ایمان و پاکی یوسف (ع) بود که دلها را جذب میکرد. زلیخا فکر میکرد با مقام، ثروت و نفوذش، میتواند هرکس را که بخواهد، ذلیل کند و خواستهاش را به کرسی بنشاند. اما ایمان یوسف دست رد به خواستهٔ زلیخا زد.
زلیخایی که در اوج قدرت بود، به یوسف (ع) گفت: «وَ لَتَكُونًا مِنَ الصَّاغِرِينَ؛ تو را به زندان میاندازم و خوار و ذلیل میکنم!» این همان توهمی است که بسیاری از ما در طول زندگی دچارش میشویم و فکر میکنیم عزت و ذلت در دست انسانهاست؛ در دست پول، موقعیت شغلی یا حتی زیبایی ظاهری. اما خداوند متعال در قرآن میفرماید: «أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا» (آیا آنان عزت را نزد دیگران میجویند؟ درحالیکه تمام عزت از آنِ خداست). چقدر در زندگیمان دیدهایم کسانی را که با تکیه بر موقعیت، تهدید کردهاند، حکم صادر کردهاند و خواستهاند دیگران را خوار کنند؟ چقدر خود ما، گاهی پشت مدرک، شهرت، یا یک منصب، احساس عزت کاذب کردهایم؟
قدرت ظاهراً با زلیخا بود، اما دلها و سرنوشتها در دستان خداست. حضرت یوسف (ع) به خدا پناه برد و گفت: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ؛ پروردگارا، زندان برایم محبوبتر است از آنچه مرا به آن میخوانند». سالها بعد همان یوسف زندانی، با ارادهٔ خدا به عالیترین مقام مصر رسید و عزیز مصر شد؛ درحالیکه زلیخا، همهٔ زیبایی و شکوهش را از دست داد و در تنهایی و بیپناهی ماند. آن روز مصر فهمید که عزت با زیبایی یا قدرت انسانی نمیماند. عزت فقط برای خداست: «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا». خداست که هرکس را بخواهد عزیز میکند و هرکس را بخواهد ذلیل.
مقام زلیخا رفت، اما انتخاب یوسف (صبر در مقابل گناه) جاودانه شد. هرکس عزت را از غیر خدا بخواهد، خود را به ریسمانی پوسیده بسته است. اما ایمان و اعتماد به خدا ما را از تکیه بر متغیرات پوچ دنیا رها میسازد و از عزیزان واقعی در دنیا و آخرت قرار میدهد.
خروج از بازی
خواهران من! بیایید از این بازی بیپایان بیرون بیاییم. آیهٔ شریفهٔ «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا» به ما یک راه فرار از این بازار آشفته را نشان میدهد.
عزت شما نه در شغلتان است، نه در وضعیت تأهلتان، نه در تعداد دوستانتان در شبکههای اجتماعی و نه در نگاه دیگران. در واقع، این آیه به ما میگوید که اصیلترین برند شما، «نفسِ شما» است. برند شما، نیازی به تأیید دیگران ندارد. ارزش شما به تعداد لایکها یا تأیید دیگران نیست. عزت شما از جانب خداوند به شما داده شده است. آن را با هیچچیز و هیچکس معامله نکنید. اجازه بدهید خدا آبروداری کند؛ او تنها منبعی است که عزت حقیقی را به ما میبخشد.
خداوند متعال در قرآن کریم به زیبایی به این نکته اشاره فرموده است: «وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ» (کسی را که خدا خوار و بیمقدار سازد، هیچگرامیدارنده و عزتبخشی برای او نیست). این آیه به ما یادآوری میکند که برای کسب عزت، هرگز نباید وارد یک بازی بیپایان شد. در این رقابت بیمعنا، بازنده کسی نیست که تأیید دیگران را به دست نمیآورد، بلکه کسی است که در آن شرکت میکند.
تنها راه برندهشدن، خارجشدن از این بازی و پذیرش این واقعیت است که عزت واقعی و پایدار، هدیهای از جانب خداست که وابسته به هیچ فرد، مقام یا تأییدی نیست. پذیرش این پیام، به ما زنان کمک میکند تا در برابر فشارهای اجتماعی، با قدرت و عزتنفس ایستادگی کنیم.
خواهر عزیزم! اگر یک مادر هستی، اگر یک زن شاغل هستی، اگر در روابط عاطفی آسیبدیدهای و...، خداوند با پرسشی توبیخی به ما هشدار میدهد: دنبال عزت پیش چه کسانی میگردید؟ عزتفروشان دنیا؟ قدرتمندان پوشالی؟ یا فرهنگ غالبی که هر روز رنگ عوض میکند؟ سپس مُهر تأیید بر یک حقیقت ابدی میزند؛ تمام عزت، مطلقاً و کاملاً برای خداست. هرکس عزت میخواهد باید آن را از منبعِ اصلیاش طلب کند: «مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا» (هرکس طالب عزت است، بداند که همهٔ عزت از آن خداست).
عزت و احترام حقیقی در گرو ارتباط با منبع لایزال آن، یعنی خداوند متعال است، نه در تأیید و لبخند رضایت دیگران؛ به ویژه اگر آن دیگران با ارزشهای الهی و انسانی ما همسو نباشند. کوتاهآمدن از اصول و باورها برای پذیرفتهشدن در یک جمع، نهتنها عزتآور نیست، بلکه موجب ذلت و ازدستدادن هویت حقیقی انسان میشود.
آزمایش تغییر ادراک
همهٔ ما میدانیم ماست سفید است. فرض کنید همه اعلام میکنند ماست سیاه است و بر گفتۀ خود پافشاری میکنند. پذیرش چنین چیزی دشوار است، اما اگر شما در چنین جمعی باشید چه میکنید؟ این گفته را میپذیرید یا خیر؟ آیا بر حرف و منطق خود که ماست سفید است، پافشاری میکنید؟ یا دل به دل جمعیت میدهید و شما هم میگویید تا اطلاع ثانوی ماست سیاه است؟!
آزمایش معروف «سولومون آش»، روانشناس اجتماعی در دههٔ ۵۰ میلادی، نشان داد که فشار گروهی چگونه بر قضاوت فردی تأثیر میگذارد. در این آزمایش، وقتی شرکتکنندگان باید طول خطوط را قضاوت میکردند، ۷۵ درصد شرکتکنندگان واقعی نیز حداقل یک بار از پاسخ غلط اکثریت پیروی کردند.
«گرگوری برنز»، روانشناس و عصبشناس دانشگاه آتلانتا، این آزمایش را با استفاده از اسکن مغزی تکرار کرد. نتایج او نشان داد زمانی که افراد تسلیم نظر گروه میشوند، بخشی از مغز فعال میشود که مسئول ادراک است، نه بخش تصمیمگیری. این بدان معناست که فشار جمعی میتواند واقعاً قدرت حس و درک ما را تغییر دهد، تا جایی که دیگر به چیزی که میبینیم، باور نداشته باشیم. از نظر برنز، این یافته از دیدگاه اجتماعی خطرناک است؛ زیرا اگر نظر جمع بتواند درک ما را تغییر دهد، ممکن است دیگر قادر به تشخیص حق از باطل نباشیم. او نتیجه میگیرد که تنها راه حل، آگاهی از این آسیبپذیری و مقاومت آگاهانه در برابر فشار جمعی است.
در دنیای امروز، وقتی در شبکههای اجتماعی و رسانهها میبینیم که همهٔ مردم دنیا عزت زندگی خود را در خودنمایی، تجملگرایی و تأیید دیگران تعریف میکنند، باید مراقب باشیم تا واقعیت عزت در زندگی را گم نکنیم. امیرالمؤمنین (ع) راز این تأثیرپذیری اجتماعی را عدم معرفت کافی به ارزشها شمردهاند: «هَلَکَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْیَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِیَ الدَّهْرُ؛ نابود شدند خزانهداران اموال درحالیکه زندهاند و دانشمندان تا دنیا باقی است، جاویدانند». کسانی که از پی هر آواز میروند و با وزش هر باد به چپ و راست میل میکنند، از فروغ دانش بهرهای نبردهاند و به رکن استواری پناه نیاوردهاند.
داستان یک پیمان جاودانه
خواهران من! برای درک عمق این بازی بیپایان و رهایی از آن، هیچچیزی بهتر از نگاه به زندگی حضرت فاطمه زهرا (س) نیست. ایشان نمونهٔ کامل عزت و کرامتی هستند که از خدا سرچشمه گرفته است.
حضرت زهرا (س) با آن همه عظمت و مقام، زندگی بسیار سادهای داشت. در خانهای کوچک با حداقل امکانات زندگی میکرد. کارهای خانه را خود انجام میداد؛ آنقدر که دستهای مبارکش از آسیابکردن جو، تاول زده بود. لباسهای ساده میپوشید و به فرزندانش نیز سادهزیستی را میآموخت.
در کتابهای معتبر شیعه و اهل سنت نقل شده است: روزی امیرالمؤمنین علی (ع) به خانه آمدند و فرمودند: «ای فاطمه! آیا غذایی در منزل هست به من بدهید؟» حضرت پاسخ دادند: «نه، به خدا قسم چیزی برای خوردن نزد ما نیست. دو روز است هرچه در خانه داریم تقدیم شما کردم، درحالیکه خودم و حسن و حسین گرسنه بودیم». امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «ای فاطمه! پس چرا به من اطلاع ندادی تا غذایی برای شما تهیه کنم؟!» حضرت پاسخ دادند: «یا أَبَا الْحَسَنِ إِنِّی أَسْتَحْیی مِنْ إِلَهِی أَنْ تُکَلِّفَ نَفْسَکَ مَا لا تَقْدِرُ؛ ای ابوالحسن! از پروردگارم شرم دارم چیزی از تو بخواهم که شاید برایت مقدور نباشد».
صدیقهٔ طاهره (س) تا این اندازه از خداوند حیا میکرد که حتی از بیان نیازهای اولیهٔ خود به همسرش خودداری مینمود، مبادا او در تأمین آن در تنگنا قرار گیرد. حال چگونه برخی از بانوان جامعهٔ ما برای اینکه در مقابل دوست یا جاریِ خود کم نیاورند، هزینههای هنگفت جراحی بینی یا خرید مبلمان اشرافی را بر دوش همسر خود میگذارند و آنان را گرفتار مشکلات متعدد مالی و گاهی حتی وامهای ربوی یا رفتارهای نادرست میکنند؟!
خواهران من! دشمن امروز با شمشیر به میدان نیامده؛ او با رسانه، مد، فرهنگسازی و شبههافکنی به جنگ ما آمده است. او نمیگوید دینت را کنار بگذار، تنها میخواهد سازش کنیم؛ میگوید: «کمی کوتاه بیا تا باکلاس و امروزی به نظر برسی»، «در موضوع حجاب اینقدر سختگیر نباش. کمی شل کن تا بگویند بهروز و جذابی!»، «در برابر فحشا و فساد سکوت کن تا نگویند اهل حاشیهای»، «در تربیت فرزندانت اینقدر روی مفاهیم دینی پافشاری نکن. بگذار آزاد باشند، تا نگویند عقبماندهای». اما عزت که در این تأییدهای توخالی نیست.
عزت نه در لایکهای اینستاگرام، بلکه در نگاه خداست. یک زن عزتمند، زیبایی را در حیا میجوید، آرامش را در خانوادهای الهی میسازد، نه در تقلید از سبک زندگیهایی که بنیان خانواده را هدف گرفتهاند. او میداند که سازش بر سر حجاب، چراغ سبز نشاندادن به دشمن است؛ سکوت در برابر ترویج فساد، شراکت در گناه است و همراهی با افکار باطل، نابودکردن آیندهٔ فرزندانمان است.
امام صادق (ع) میفرمایند: «إِنَّ اللَّهَ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضُ إِلَيْهِ أَنْ يَذِلَّ نَفْسَهُ، أَمَا تَسْمَعُ لِقَوْلِ اللَّهِ؛ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ» وَ الْمُؤْمِنُ يَنْبَغِي أَنْ يَكُونَ عَزِيزًا وَ لَا يَكُونَ ذَلِيلًا؛ همانا خداوند همهٔ کارهای مؤمن را به اختیار او گذاشته، اما اجازه نداده که خود را خوار سازد. مگر نشنیدهای سخن خدا را که میفرماید: «عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است؟» پس شایسته است که مؤمن عزیز باشد و ذلیل نباشد».
چالش «نه به تأییدطلبی»
بیایید یک تمرین عملی انجام دهیم. در یک موقعیت اجتماعی، کاری را فقط به این دلیل که میدانید درست است و خدا از آن راضی است انجام دهید؛ حتی اگر بدانید ممکن است همراه با تأیید یا تشویق دیگران نباشد. فرض کنید در مجلسی نشستهاید که غیبت یک نفر را میکنند. همه هم سرشان را به نشانهٔ تأیید تکان میدهند.
اینجا میدان امتحان شماست. آیا برای اینکه بگویند: «چه خانم خوب و همراهی»، سکوت میکنید یا حتی همراهی میکنید؟ یا با شجاعت فاطمی، برای رضای خدا تذکر میدهید و اگر نشد، مجلس را ترک میکنید؟ شاید در آن لحظه، چند نفر به شما چپچپ نگاه کنند، اما شما طعم شیرین عزتی را میچشید که از درونتان و از اتصال به خدا میجوشد، نه از تأیید دیگران. این همان عزت حقیقی است!
خاطرهای از اوج عزت
در تاریخ بلند ایران، نام بانوانی ثبت شده است که این آیه را با گوشت و پوست و خون خود زندگی کردند. نمونهٔ بارز آن، شهیده بزرگوار، خانم «مرضیه دباغ» است. این بانو در سختترین شکنجههای ساواک، در اوج ضعف جسمی بود؛ اما روحش قدرتمندتر از تمام بازجوها بود. مأموران ساواک به او یک پیشنهاد ساده دادند؛ یک معامله برای خریدن عزت. به بانو شهیده دباغ میگویند: «بگو غلط کردم، اسمت را بنویس، برو آزادی!» یکی از افسران با تمسخر به او گفت: «مگر از ما نمیترسی؟!» این دقیقاً همان «أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ» است. یعنی بیا عزت و آزادیات را از ما گدایی کن. بیا بندگی ما را پذیر تا رهایت کنیم.
پاسخ این بانو چه بود؟ آیا سازش کرد؟ آیا گفت برای حفظ جانم، یک صلح مصلحتی نگاهکنم؟ او در اوج درد و ضعف جسمانی، به چشمان شکنجهگر نگاهکرد و با صدایی محکم و قاطع گفت: «من نه تنها از شما نمیترسم، بلکه از هیچکس غیر از خدا نمیترسم. عزت من نزد خداست.»
شهیده دباغ میتوانست برای رهایی از درد، لحظهای به دشمن التماس کند؛ اما او میدانست عزت در دست شکنجهگر نیست، بلکه از خداست. اگر برای یک لحظه، عزت خود را به دشمن میسپرد، آن را برای همیشه از دست میداد. این خاطره، درس بزرگی برای تمام زنان در هر سن و موقعیتی است.
عزت بر سکوی قهرمانی
«ساره جوانمردی»، نمونهای درخشان از زنان نسل امروز است؛ مصداق عینی از «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا». قهرمان ورزشکاری که با وجود معلولیت جسمی، توانست به قلههای موفقیت در تیراندازی دست یابد. او نهتنها با مدالهای طلای متعدد خود بهعنوان یک قهرمان ورزشی شناخته میشود، بلکه بهخاطر اعتقادات و ارزشهای خود نیز مورد احترام است.
یکی از نکات برجسته در زندگی ورزشی ساره جوانمردی، پایبندی او به پوشش اسلامی است. او در تمام رقابتهای بینالمللی با پوشش کامل و مقنعه وارد میدان شد. این انتخاب در دنیای ورزش، که اغلب بهدنبال نمایشهای ظاهری و هماهنگی با استانداردهای غربی است، یک چالش بزرگ محسوب میشود. این بانوی عزتمند میتوانست برای کسب تأیید رسانههای غربی، یا برای اینکه در نگاه آنها مدرنتر به نظر برسد، پوشش خود را تغییر دهد.
اما او با این کار نشان داد که عزت واقعیاش را در این موارد نمیجوید. او بهخوبی فهمیده است که عزت یک ورزشکار، در ظاهر یا تأیید دیگران نیست، بلکه در قدرت او برای غلبه بر مشکلات و تمرکز بر هدفش است. این باور، او را از ورود به بازی بیپایان تأییدطلبی دیگران نجات داد و او را به یکی از پرافتخارترین ورزشکاران ایران تبدیل کرد.
خواهران عزیزم! بیایید از این بازی بیپایان خارج شویم و عزت حقیقی خود را در اتصال به خداوند جستوجو کنیم. بیایید باور کنیم که ارزش ما به تأیید دیگران نیست، به لایکهای اینستاگرام نیست، به تعریف و تمجید دیگران نیست. ارزش ما به آن چیزی است که در دل خود داریم؛ به ایمانمان، به اخلاقمان، به صداقتمان و به بندگی خالصانهمان برای خدا. این است آن عزتی که هیچگاه از بین نمیرود و هیچکس نمیتواند آن را از ما بگیرد.