اشاره: مسئله فعالیتهای دینی در روسیه، یکی از پیچیدهترین و در عین حال حساسترین عرصههای تعامل فرهنگی و اعتقادی در سطح بینالملل بهشمار میرود؛ عرصهای که بهطور همزمان با ملاحظات امنیتی، حاکمیتی و هویتی گره خورده است. دولت روسیه، با تجربه تاریخی مواجهه با جریانهای افراطی و نفوذ ایدئولوژیک خارجی، سیاستی بهشدت محتاطانه و محافظهکارانه را در قبال دین، بهویژه اسلام، دنبال میکند.
در چنین فضایی، نحوه و حدود حضور جمهوری اسلامی ایران در حوزه دیپلماسی دینی روسیه، به موضوعی راهبردی تبدیل شده است؛ حضوری که نه بر مبنای صدور ایدئولوژی یا نفوذ سیاسی، بلکه در چارچوب اعتماد متقابل، عقلانیت دینی و قوانین سختگیرانه فدراسیون روسیه تعریف شده است. متن پیشرو، تلاشی است برای تبیین واقعبینانه این وضعیت خاص، فرصتهای تاریخی آن و محدودیتهایی که ایران در مسیر فعالیت دینی و فرهنگی در روسیه با آن مواجه است.
گفتوگوی پیشرو با حجتالاسلام صابر اکبری جدی نماینده ولی فقیه در روسیه و رییس مرکز اسلامی مسکو به مطالعه روند تحولات دینی در روسیه معاصر، از جمله موضوعات مهم در فهم نقش اسلام در بازسازی هویت فرهنگی، تعامل تاریخی با اقوام غیرمسلمان و پیوندهای تمدنی با کشورهای اسلامی مانند ایران می پردازد.
این بخش سوم از این گفتگوست:
بخش اول این گفتوگو
بخش دوم این گفتوگو
بخش سوم گفتوگوی اختصاصی رسا با حجتالاسلام اکبر جدی
تشیع در روسیه و قفقاز امروز چه نسبتی با تشیع تاریخی ایرانی دارد؟
در تحلیل مناسبات دینی و فرهنگی روسیه با جوامع مسلمان، بهویژه شیعیان، باید به یک واقعیت بنیادین توجه کرد: اسلامی که امروز در روسیه و جمهوریهای مسلماننشین اطراف آن مشاهده میشود، شکل خاصی از اسلام تاتاری یا به تعبیر دقیقتر، اسلامی است که در بستر فرهنگ روسی و تاتاری بومیسازی شده است. این نوع از اسلام نه تقلیدی از جهان عرب است و نه شباهت کامل به الگوی ایرانی دارد، بلکه نوعی روایت فرهنگی و بومیشده از اسلام است که با تاریخ و ذهنیت روسی درهم آمیخته و در مسیر تطبیق با شرایط اجتماعی و فرهنگی آن سرزمین، دچار نوعی روسیشدن شده است.
در ادامه بررسیها، وقتی به منطقه قفقاز و جمهوری آذربایجان میرسیم، اهمیت این پیوند فرهنگی و مذهبی بیشتر نمایان میشود. یکی از پژوهشگران حوزه قفقاز در گفتوگویی علمی در اینباره اظهار داشت: در جمهوری آذربایجان و میان شیعیان این منطقه، با وجود زبان و پیشینه مشترک با ایران، نوعی تفاوت در زیستجهان و نگاه اجتماعی وجود دارد. آنها به تعبیر دقیق، زبان و فکر مشترک با ما دارند، اما در دنیایی متفاوت زندگی میکنند.
این تفاوتها زمانی برجستهتر میشود که دامنه بحث از ایران تا روسیه و قفقاز گسترش یابد. در این هلال فرهنگی – مذهبی که از شمال ایران تا قفقاز و بخشهایی از روسیه امتداد دارد، دو کانون اصلی تشیع قابل تشخیصاند: ایران و آذربایجان.
در روسیه، جمعیت شیعه اگرچه اقلیت محسوب میشود، اما نفوذ فرهنگی و تاریخی آن چشمگیر است.
کارشناسان معتقدند وقتی در روسیه از شیعیان سخن گفته میشود، در واقع مراد آذریها هستند. همانطور که در فرهنگ ایرانی وقتی از ارمنی سخن میگوییم، ذهنها بهطور طبیعی به مسیحیت متبادر میشود، در روسیه نیز واژه آذری با شیعه مترادف است. علت این امر، ریشه تاریخی آشنایی روسها با تشیع از طریق آذریهاست.
روسها نخستینبار با مذهب تشیع از راه ارتباط با آذربایجانیها آشنا شدند؛ زمانی که بخشهایی از سرزمین آذربایجان در دوره امپراتوری روسیه تزاری به قلمرو روسیه پیوست. در آن دوران، روسها با این جامعه و باورهای مذهبی آن ارتباط مستقیم پیدا کردند و بعدها در دوران شوروی، در قالب جمهوری سوسیالیستی آذربایجان این پیوند به رسمیت شناخته شد.
از این رو در روسیه، میان هویت قومی آذری و هویت مذهبی شیعه تفکیکی وجود ندارد. همانگونه که در ایران کمتر کسی ارمنی مسلمان را میشناسد یا به ذهنش خطور میکند که ارمنی میتواند غیرمسیحی باشد، در روسیه نیز واژه آذری مترادف با شیعه است.
این درهمتنیدگی ریشه در تاریخ دارد. تشیع آذربایجانی از آغاز، از سرچشمه ایران تغذیه کرده است. خود روسها نیز این را میدانند که مذهب شیعه در منطقه قفقاز، تداوم طبیعی جریان ایرانیِ تشیع است. در مقابل، جوامع ترکتبارِ اهل سنت در قفقاز و آسیای میانه عمدتاً تحت تأثیر امپراتوری عثمانی و جریانهای فکری ترکها قرار داشتند، در حالی که آذریها از همان ابتدا در حوزه نفوذ تشیع صفوی رشد یافتند.
صفویان که پایهگذاران ایران نوین محسوب میشوند، در حقیقت از میان همین آذریها برخاستند. مرکز نخستین آنان اردبیل بود؛ شهری که تا امروز نیز در میان آذریها بهعنوان خاستگاه تشیع ایرانی و مرکز معنوی تشیع شناخته میشود. همین واقعیت تاریخی نشان میدهد که هویت آذری و مذهب تشیع، از آغاز با یکدیگر پیوندی ناگسستنی داشتهاند.
بنابراین در روسیه نمیتوان از تشیع ایرانی در برابر تشیع آذربایجانی سخن گفت، زیرا از دید تاریخی و فرهنگی، این دو شاخه در هم تنیدهاند و تشیع آذربایجانی در واقع امتداد طبیعی تشیع ایرانی است. در عین حال، آذریها در سالهای اخیر کوشیدهاند از این پیوند تاریخی برای تقویت هویت ملی خود بهره بگیرند و گاه با تغییر روایت تاریخی، سهم ایران در شکلگیری تشیع قفقاز را کمرنگ جلوه دهند.
با این حال، واقعیت تاریخی روشن است: تشیع در قفقاز و روسیه، از بطن تمدن ایرانی برآمده و با فرهنگ آذری به هم آمیخته است؛ پیوندی که نه روسها توانستند از آن بکاهند و نه جریانهای سکولار آذربایجان میتوانند آن را از حافظه فرهنگی منطقه بزدایند.
مسئله مرکزیت تشیع در منطقه و نقش ایران در این جریان بسیار روشن است. واقعیت این است که روسها و بسیاری از پژوهشگران منصف میپذیرند که برخورد تاریخی آنها با شیعیان بیشتر با آذریها بوده است، نه با فارسها. برای نمونه، جنگهای ایران و روسیه عمدتاً در مناطق آذرینشین رخ داده و روسها با فارسها بهخاطر تشیع درگیر نشدهاند. این نکته باعث شده که ذهنیت روسها نسبت به تشیع و ایران شکل بگیرد: آنها به خوبی درک میکنند که جریان تشیع در چارچوب ایران معنا پیدا میکند.
بنابراین وقتی در مورد شیعه و آذری صحبت میکنیم، منظور آذریهایی است که در چارچوب ایران و با محوریت تشیع هستند، نه آذریهایی که در مقابل ایران قرار گرفتهاند. روسها این تفاوت را بهوضوح میفهمند. در واقع، امروز خود روسها نیز معتقدند که مرکز معنوی تشیع در ایران قرار دارد، و تعریف آنها از آذری با ایران جدا نیست.
نقش ایران در هدایت جریان شیعی و آموزش دینی در روسیه و چالش تعامل با آذریها و اهل سنت این کشور چگونه تعریف میشود؟
جالب این است که دولت روسیه به هیچ وجه اجازه نمیدهد که دولت آذربایجان در امور دینی آذریهای روسیه دخالت کند، حتی برای آذریهایی که شهروند این کشور هستند یا تابعیت دوگانه دارند. در مقابل، ایران میتواند در چارچوب قوانین روسیه، فعالیتهای دینی خود را برای شیعیان انجام دهد.
برای نمونه، جمعیت شیعیان آذری در روسیه تقریباً سه میلیون نفر است. از این تعداد، حدود ۹۶–۹۷ درصد آذریهای جمهوری آذربایجان هستند و ۳–۴ درصد باقیمانده ایرانی، عرب، لبنانی یا عراقی هستند. هدایت جریان دینی آذریها در روسیه مشخص است و سیاست دولت روسیه بر این اساس شکل گرفته که خاستگاه و اصالت جریان شیعی ایران است و این جریان امتداد همان تفکر دینی ایران است.
تاریخیترین مسجد روسیه، مسجد جامع دربندی، متعلق به شیعیان است و روسها نمیتوانند این هویت را انکار کنند. بنابراین اجازه نمیدهند دولت آذربایجان در امور دینی آذریها دخالت کند، اما به ایران این فرصت داده میشود که رهبری این جریان شیعی را در چارچوب قوانین خود برعهده گیرد. در واقع امروز ایران رهبری جریان شیعی در روسیه را بر عهده دارد.
در مورد اهل تسنن، وضعیت کمی متفاوت است. روسیه سیاست مشخصی دارد که بر احیای جریان روحانیت سنتی سنی تمرکز دارد، جریانی که در دوره تزاری فعالیت میکرد، مفتیان و مدارس داشت و هنوز هم فعال است. برای مثال، در باشقیرستان، در اوفا، دانشگاه اسلامی وجود داشته است که قبل از دوران کمونیستی تأسیس شده بود و ساختمان آن هنوز موجود است. این دانشگاه اخیراً بازسازی شده و دوباره فعالیتهای آموزشی و دینی خود را از سر گرفته است. روسها تلاش میکنند جریان اهل سنت را در چارچوب تاریخی و سنتی خود مدیریت کنند و اجازه دخالت کشورهای ثالث، مانند ترکیه یا عربستان، در امور دینی اهل سنت را نمیدهند.
متد آموزشی در مدارس دینی روسیه به دلیل فاصله تاریخی و کمبود منابع، دارای چالشهایی بوده است. بنیاد مطالعات اسلامی مسکو به ریاست آقای هادوی نقش بسیار مهمی در این زمینه ایفا کرده است. این بنیاد کارهای بزرگی در تدوین متون دینی برای مسلمانان انجام داده و هدفش ارائه منابع آموزشی برای همه مسلمانان، نه صرفاً شیعیان، بوده است.
برای مثال، در مدارس دینی روسیه، به ویژه در حوزه علوم قرآنی، تقریباً پنجاه درصد کتابهایی که تدریس میشود، توسط بنیاد مطالعات اسلامی چاپ شده است. دلیل آن کمبود منابع و تمایل روسها به استفاده از کتابهای داخلی و معتبر است. نگاه روسها این است که جریان فکری و دینی که از ایران، با رهبری رهبر جمهوری اسلامی و مسیر فکری ایشان، صادر میشود، جریان اصلی و ریشهدار دینی در منطقه است و میتواند به بازسازی و تقویت آموزشهای دینی در روسیه کمک کند.
جالب است بدانید که حدود هفت تا ده سال پیش، دستور داده شد که برای ساماندهی آموزشهای دینی، کمیتهای در ریاست جمهوری روسیه تشکیل شود. این کمیته ضوابط مشخصی برای متون درسی مدارس دینی تعیین کرد و پس از بررسی، حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ کتاب را به عنوان منابع رسمی آموزش دینی معرفی نمود. بیش از نصف این کتابها توسط بنیاد مطالعات اسلامی چاپ شدهاند.
من شخصاً به صورت سرزده به دانشگاه اسلامی اوفا رفتم و مشاهده کردم که در هر کلاس، کتابهای چاپ بنیاد مطالعات اسلامی به عنوان منابع اصلی تدریس استفاده میشوند. این نشان میدهد که این منابع نه تنها معرفی شدهاند، بلکه عملاً در آموزش روزمره مدارس دینی به کار گرفته میشوند.
رویکرد روسها این است که ساختار آموزشی خود را بومی کنند و از نظر امنیتی و حاکمیتی نیز، این اقدام کاملاً منطقی است. آنها از کسانی که برای تحصیل دینی به کشورهای دیگر، مانند عربستان، مصر یا ترکیه رفتهاند و بازگشتهاند، بسیار محتاط هستند، زیرا تجربه نشان داده است که برخی از این افراد آسیبپذیر شدهاند.
برای تربیت روحانیون محلی، روسها در محل تاریخی نخستین ورود اسلام به تاتارستان، در روستای بولار، یک شهر دانشگاهی به نام آکادمی اسلامی بولار تأسیس کردهاند. البته منابع آموزشی این دانشگاه ابتدا محدود بود و از ایران درخواست کمک کردند. بنیاد مطالعات اسلامی نیز کتابهای لازم را تهیه و برای آنها ارسال کرد تا اساتید بتوانند آموزشها را آغاز کنند.
بخش پایانی این گفتگو به زودی منتشر خواهد شد.