ایستادگی بر خطِ سرخ سیدالشهداء از کربلا تا امروز
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، در تحلیلهای سیاسی و اجتماعی، گاهی این تصور غلط شکل میگیرد که رویکردها و مواضع یک نظام یا یک جریان، با تغییر زمانه یا تغییر معادلات بینالمللی، تغییر میکند. اما نگاهی دقیق به ریشه و بنیادهای حرکت اسلامی نشان میدهد که آنچه در عصر حاضر رخ میدهد، «تغییر در اصول» نیست، بلکه «ثبات در اصول» و «هوشیاری در مواجهه با تحولات» است. همانگونه که امام حسین (ع) نه برای تغییر دین، بلکه برای بازگرداندن دین به مسیر اصلی و ایستادگی بر اصول بنیادین قیام کرد، امروز نیز مبانی استوار ما، بر پایه همان خطکشیهای مشخصی بنا شده است که در کربلا ترسیم شد.
اصالتِ عدم بیعت با شیطان؛ ریشه در کربلا
جوهر اصلی قیام امام حسین(ع) در یک اصل استراتژیک و الهی خلاصه میشد: «بیعت با کسی که بنده شیطان است و از مسیر حق منحرف شده، غیرممکن است.» امام حسین(ع) در برابر پیشنهادهای صلحِ مشروط و بیعتهای ظاهریِ یزید، ایستاد تا نشان دهد که در نظام اسلام، صلح با باطل به معنای پیروزی باطل است.
یزید و بنیامیه، نه تنها نمایندگان قدرت سیاسی بودند، بلکه مظهرِ همان ساختار استکباری بودند که از شیطان وام گرفته بودند؛ ساختاری که بر پایه ظلم، فریب، وارونهنمایی حقایق و زیر پا گذاشتن ارزشهای انسانی بنا شده بود. امام با رفض بیعت، پیوند میان ایمان و عدم سازش با باطل را همیشگی کرد. این یعنی در نگاه اصیل شیعی، مرزبندی با «شیطان» (به معنای نمادهای ظلم و استکبار) یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه یک ضرورت عقیدتی است. هرگونه سازش با آنچه ماهیت شیطانی دارد، در واقع خیانت به همان اصولی است که خون عاشورا برای حفظ آن ریخته شد.
پیوندِ میان مبانی عاشورا و مواضع امروز
امروز نیز، همان خطکشیهای کربلا در سیاست داخلی و خارجی ما جاری است. وقتی از ایستادگی بر اصول در برابر فشارهای بینالمللی یا مواضع استراتژیک نظام سخن میگوییم، در واقع داریم از همان منطق «نه به بیعت با یزید» صحبت میکنیم. دشمنان امروز که با ابزارهای جنگ نرم، رسانهای و اقتصادی سعی در تغییر محاسبات ذهنی جامعه دارند، همان تجلیهای مدرنِ همان جبهه باطل هستند.
مبادی و اصولی که امروز ما بر آن پافشاری میکنیم — از جمله حفظ حاکمیت ملی، عدم تن دادن به شروط تحمیلی و ایستادگی در برابر استکبار — دقیقاً همان چیزی است که امام حسین (ع) در برابر عبیدالله بن زیاد و یزید نمایندگی میکرد.
در میان تمام ابهامات و شبهاتاتی که در عصر حاضر ایجاد میشود، یک نقطه ثقل و قطبنما وجود دارد که میتواند مسیر را از آشفتگی نجات دهد: «ولایت فقیه». اگر امام حسین (ع) بر پایه حقانیت الهی بر اصول خود ایستاد، امروز نیز مقام ولایت فقیه، بر پایه همان استمرارِ نبوت و امامت در عصر غیبت، وظیفه صیانت از این اصول را بر عهده دارد.
بسیاری که بر اساس محاسباتِ ظاهری و کوتاه مدت، نسبت به مواضع رهبری تردید میکنند، دچار همان خطای تاریخی هستند که در عصر کربلا رخ داد؛ یعنی ناتوانی در درکِ «عمقِ استراتژیکِ دین». نظر ولی فقیه بر هر نظر و محاسباتی ارجحیت دارد، زیرا ایشان بر اساس نگاه به مصلحتِ کلانِ نظام حرکت میکند، نه بر اساس منفعتهای مقطعی یا فشارهای رسانهای.
وظیفه ما در عصر شبهات
ما امروز در عصری زندگی میکنیم که «شبهه» به اندازه «حقیقت» منتشر میشود. دشمن تلاش میکند با پوشاندن چهرهی شیطانی خود در لباسِ «صلح»، «عقلانیت» و «واقعگرایی»، همان بیعت با یزید را به عنوان یک ضرورت تحمیل کند.
اما وظیفه ما، بازگشت به همان اصل است: ما با کسی که بنده شیطان است و بر پایه ظلم و فریب استوار است، سازش نمیکنیم. این نه تنها حقِ امام حسین (ع) است، بلکه تنها راه ماندگاریِ این نظام و حفظِ کرامتِ ملت است. ایستادگی بر اصول و تبعیتِ محض از ولایت فقیه، تنها راهی است که میتواند ما را از تلههای صلح با باطل نجات داده و در مسیرِ عزتمندانه عاشورا نگاه دارد.