۱۱ تير ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۲
کد خبر: ۸۱۹۳۰۹
یادداشت؛

رستاخیزی که با تشییع پایان نخواهد یافت

رستاخیزی که با تشییع پایان نخواهد یافت
بیش از ۱۲۰ روز از آغاز رستاخیز مردمی می‌گذرد و اکنون، در کنار حضور میدانی مردم، رقابتی جدی بر سر روایت آینده این حرکت در جریان است؛ رقابتی که پرسش اصلی آن، استمرار یا پایان این پدیده اجتماعی پس از مراسم تشییع است.
به گزارش خبرنگار گروه سیره امامین خبرگزاری رسا، پدیده‌های اجتماعیِ عمیق و دامنه‌دار، پس از عبور از شور اولیه و استقرار در متن جامعه، وارد پیچیده‌ترین فاز حیات خود می‌شوند؛ فازی که در آن، «واقعیتِ عینی میدان» جای خود را به «معرکهٔ تفسیرها و روایت‌ها» می‌دهد. رستاخیز مردمیِ ماه‌ها اخیر در ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. این حرکت که با انگیزه‌های عمیق اعتقادی و آرمان خون‌خواهی شکل گرفت، اکنون در آستانهٔ یک چرخش استراتژیک قرار دارد. در شرایطی که میدان هنوز زنده و پویاست، در پشت صحنهٔ رسانه‌ها نبردی پنهان برای صورت‌بندیِ فرجام این حرکت آغاز شده است؛ نبردی که تلاش می‌کند با کلیدواژه‌های خاص، خطِ پایانِ این پدیده را ترسیم کند.
 
یک | ۱۲۰ روز ایستادگی در مسیر یک مطالبه
 
رستاخیز مردمی ایران اکنون از مرز ۱۲۰ روز گذشته است؛ ۱۲۰ روز از حادثه‌ای که به باور حامیان این حرکت، نقطه عطفی در تاریخ معاصر کشور به شمار می‌رود و موجی از حضور مستمر مردم در عرصه عمومی را رقم زد. آنچه در این مدت شکل گرفت، صرفاً یک واکنش احساسی به یک واقعه نبود؛ بلکه تلاشی برای حفظ یک سرمایه اجتماعی و استمرار گفتمانی بود که شرکت‌کنندگان آن را ادامه راه رهبر شهید می‌دانند.
 
در این چهار ماه، این حضور مردمی با دشواری‌های فراوانی همراه بوده است؛ از گرمای طاقت‌فرسا و سرمای شب‌ها گرفته تا فشارهای اجتماعی، نقدها، کنایه‌ها و هجمه‌های رسانه‌ای. با وجود این، این جریان اجتماعی همچنان استمرار یافته و بخش قابل توجهی از مردم، علی‌رغم همه این موانع، از حضور در میدان دست نکشیده‌اند.
 
دو | خط رسانه‌ای؛ تشییع به‌عنوان نقطه پایان؟
 
در هفته‌های اخیر، روندی قابل توجه در فضای رسانه‌ای شکل گرفته است. در این روایت، تلاش می‌شود مراسم تشییع و تدفین، نقطه پایان این حضور اجتماعی معرفی شود؛ گویی با پایان یافتن آیین بدرقه، دیگر ضرورتی برای استمرار اجتماعات مردمی وجود ندارد.
 
در این چارچوب، استدلال‌های مختلفی برای پایان یافتن این حرکت مطرح می‌شود؛ از ضرورت بازگشت جامعه به شرایط عادی گرفته تا پایان یافتن کارکرد این اجتماعات. در برخی موارد نیز نقدها متوجه اصل استمرار این حرکت شده است.
 
سه | روایت‌ها چگونه افکار عمومی را جهت‌دهی می‌کنند؟
 
کلیدواژه‌هایی همچون بهداشت روانی جمعی، صیانت از سرمایه‌ها، استقلال عمل حاکمیت،  «پایان مأموریت این حرکت» یا «لزوم عبور از فضای احساسی» همگی پوششی تئوریک برای پشیمان کردن مردم از ایستادگی و خاموش کردن شعلهٔ این حرکتِ الهی است. طنزِ تلخِ تاریخ اینجاست که این دایه‌های مهربان‌تر از مادر، فراموش کرده‌اند که شخصِ ولیِ جامعه، صراحتاً بر ادامهٔ این حرکتِ فعالِ اجتماعی تأکید داشته و آن را مایهٔ مباهات و افتخار توصیف کرده‌اند. در هندسهٔ سیاسی اسلام و نظامِ امام‌محور، شاخص، شاغول و حجتِ شرعی تنها و تنها «امام» است و خواص و جریان‌های سیاسی حق ندارند جلوتر از امام حرکت کرده یا برای ولیِ جامعه نسخه بپیچند.
 
فارغ از درستی یا نادرستی این استدلال‌ها، پرسش اصلی آن است که این روایت‌ها در نهایت افکار عمومی را به کدام سمت هدایت می‌کنند و چه تصویری از آینده این پدیده اجتماعی ارائه می‌دهند.
 
چهار | آیا خلأ تبیین وجود دارد؟
 
شاید یکی از ریشه‌های شکل‌گیری این اختلاف روایت‌ها را باید در ضعف تبیین مبانی نظری نظام سیاسی جست‌وجو کرد. اگر امروز بخشی از نسل جدید یا حتی برخی از نخبگان، برداشت‌های متفاوتی از جایگاه ولایت فقیه و نسبت آن با کنش‌های اجتماعی دارند، این پرسش مطرح می‌شود که آیا نهادهای تبیینی کشور، به‌ویژه حوزه‌های علمیه، توانسته‌اند این مبانی را به زبان روز و متناسب با نیازهای جامعه تبیین کنند؟
 
بی‌تردید، هر جا خلأ تبیین وجود داشته باشد، روایت‌های رقیب نیز مجال بیشتری برای اثرگذاری پیدا می‌کنند و میدان افکار عمومی به عرصه رقابت روایت‌ها تبدیل می‌شود.
 
پنج | فرجام سخن؛ مهندسیِ افکار عمومی و رسالتِ رسانه‌های همسو
 
در نهایت، باید هوشیار بود که امروز دقیقاً همین نقطهٔ استراتژیک—یعنی استمرار رستاخیز و ارادهٔ امت—مورد هدفِ تیرهای مسموم قرار گرفته است. در این معرکه، توجه به این نکته حیاتی است که جریان رسانه‌ایِ مقابل، با ابزارِ جنگِ شناختی سعی دارد ذهن و افکار عمومی جامعه را به سمتِ انفعال، خستگی و انسداد متمایل کند؛ آن‌ها می‌خواهند پدیدهٔ زنده و پویای حضور مردم را به یک «اقدام تمام‌شده و تاریخی» تبدیل کنند.
 
در برابر این هجمهٔ سنگین، رسانه‌های همسو و جبههٔ رسانه‌ای انقلاب وظایفی سنگین و بی‌بدیل بر عهده دارند:
  • خنثی‌سازی عملیات روانی: رسانه‌های همسو باید با تبیینِ دقیق و به‌موقعِ بیانات و مطالباتِ ولیِ جامعه، غبارِ شبهاتِ ساختگی (مانند دوگانه‌سازی انسجام و حضور مردمی) را بروبانند و ماهیتِ عافیت‌طلبانهٔ خطِ انحراف را افشا کنند.
  • ثبت و بازنمایی حماسه: این رسانه‌ها وظیفه دارند جلوه‌های ایستادگی، امید و شورِ حسینیِ مردم را در این ۱۲۰ روز آفتابی و بارانی به تصویر بکشند تا مانع از القای حسِ خستگی در جامعه شوند.
  • جهت‌دهی به سمت افقِ خون‌خواهی: پس از مراسم تشییع، مأموریتِ اصلی رسانه‌های جبههٔ انقلاب، تغییر فازِ اتمسفرِ جامعه از «عزای صرف» به «حرکت پرشور و استراتژیک برای خون‌خواهی» است. رسانه‌ها باید جامعه را آگاه کنند که بدرقهٔ امامِ شهید، پایانِ راه نیست، بلکه خطِ آغاز و سوختِ محرکِ رستاخیز برای تحقق وعده‌های بزرگتر نظامِ امام‌محور است.
امروز، روزِ سکوت یا تحلیل‌های لرزان نیست؛ تقابل با این فتنهٔ رسانه‌ای، پایمردی، صراحت و هوشیاریِ مضاعفِ عمومِ ملت و به‌ویژه نخبگانِ رسانه‌ایِ انقلاب را می‌طلبد.
ارسال نظرات