۲۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۴۹
کد خبر: ۸۱۰۰۷۸

ماجرای بازدید شهید لاریجانی از سایت موشکی طهرانی مقدم

ماجرای بازدید شهید لاریجانی از سایت موشکی طهرانی مقدم
وقتی آقای لاریجانی به حضرت آقا گزارشی از دیدارش از مجموعۀ کار طهرانی مقدم ارائه داد و کسب تکلیف کرد که تا چه حد باید از آنها حمایت کنن، آقا گفتن من که به آقای مقدّم گفته‌ام بالاتر از ۲۰۰۰ کیلومتر کار نکنن! برای چی دارن این کارو می‌کنن؟!
به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، بریده‌ای از کتاب مرد ابدی به قلم معصومه سپهری نشان می‌دهد که چطور پدر موشکی ایران، در اوج تلاش برای افزایش بُرد سلاح‌های استراتژیک، با شنیدن عدم رضایت رهبر انقلاب از فراتر رفتن از مرز ۲۰۰۰ کیلومتر، بی‌درنگ فرمان تغییر مسیر داد.او که استاد تبدیل «محدودیت» به «فرصت» بود، به‌جای توقف، انرژی عظیم پروژۀ «قائم» را به سمت تسخیر فضا و ساخت ماهواره‌برها هدایت کرد.
این قسمت از کتاب بازخوانی لحظه‌ای است که یک گفتگوی ساده در صف نمازجمعه، سنگ بنای تکنولوژی پیشرفته‌ای شد که امروز فرسنگ‌ها دورتر از مرزهای جغرافیایی، امنیت و شکوه ایران را تضمین کرده است.
 
در بخشی از کتاب مرد ابدی آمده است:ـ من هر چی‌و که «ولی» بگه این کارو نکن، حتی اگه فکر کنم درسته اما می‌ذارم کنار، اصلا دیگه دنبالش نمی‌کنم!!چند روز بود همکاران نزدیک حاج حسن فقط همین جمله را از او می‌شنیدند. او که برای پیش بردن پروژۀ قائم مرتب در دانشگاه امام حسین و جاهای دیگر مشغول کار بود، مدتی بود دچار چالش جدی‌ای شده بود. برای تأمین مالی پروژه‌اش، مجبور بود گاهی افراد خاصی را برای بازدید از مجموعه دعوت کند. برایشان نمایشی از کارشان ترتیب می‌داد تا بتواند از طریق‌شان اعتباری کسب کند، مثل بازرس رئیس‌جمهورِ وقت، داوود احمدی‌نژاد و برخی دولت‌مردان دیگر.
یک‌بار، چند روز پس از آن‌که دبیر شورای امنیت ملی را دعوت کرده بودند، توسط یکی از دوستان، پیغامی دریافت کرد که فکرش را سخت مشغول کرد: «وقتی آقای لاریجانی در دیدار با حضرت آقا گزارشی از دیدارش از مجموعۀ کار شما ارائه داد و کسب تکلیف کرد که تا چه حد باید از شما حمایت کنن، آقا گفتن من که به آقای مقدّم گفته‌ام بالاتر از ۲۰۰۰ کیلومتر کار نکنن! برای چی دارن این کارو می‌کنن؟!» اوه اوه! خیلی خراب شد!! حاج حسن این را گفت و در فکر فرو رفت.
 
دوستان قدیمی‌اش می‌دانستند که او در پی یک جواب قاطع است: «اگه آقا نظرشون این نیست که من بُردهای بالا کار کنم کلاً می‌ذارم کنار! اما الان چیکار باید بکنم؟» همۀ نزدیکانش می‌دانستند حاج حسن تا چه اندازه سرسپردۀ ولایت است. حالا شاهد بودند او با وجود همۀ دلایلش برای این کار، به‌محض احساس عدم رضایت آقا، راهش را عوض کرد و نشان داد استادِ بی‌نظیرِ دور در جاست!
 
خودش بارها در جمع‌های خصوصی‌شان بر همین تأکید کرده و گفته بود: «مسیری که نظرِ ولی و دعای ولی، پشتش باشد انتهایش فتح و نصرت الهی را حتماً ما خواهیم داشت، اِلا این که ما لیاقتمان را در مسیر را از دست بدهیم، حُب دنیا ما رو بگیره، سختی کار ما رو از پا دربیاره، به عبارتی لیاقت از ما سلب توفیق بشه. وگرنه بنده به شما هم عرض می‌کنم با قاطعیت تمام‌تر، من عزت و پیروزی و نورانیتی در این مسیر می‌بینم که هم باعث شکوفایی و نورانیت زندگی دنیا و هم ان‌شاءاللّه این کار به‌عنوان یک صدقۀ جاریه دست ما را در آخرت، ان‌شاءاللّه خواهد گرفت. یک دلیل، امتثال امر ولی‌ست! ما اگر داریم تلاش می‌کنیم، تلاشی‌ست که امر آقا را داریم اطاعت می‌کنیم و مستقیماً آقا مورد عنایت و توجه قرار داده و راهنمایی و سؤال و پیگیری... .»
مدتی در سکوت، فقط پیگیر کارهای قبلی‌اش بود. تا آن روز، او برخی کارهایش را ذیل پژوهشکدۀ فضایی مطرح کرده بود اما ساخت پرتابگرِ فضایی یا موشک ماهواره‌برِ سوخت جامد، هنوز یک رویای بسیار دور بود که با اتفاقات اخیر، حسن بیش از همیشه جذب آن شده بود! او در تمام طول زندگی‌اش، از این خیالات نترسیده و به اتکای ایمانش آنها را دست‌یافتنی می‌دانست. حالا بیش‌ازپیش، به فضایی فکر می‌کرد که ابرقدرت‌ها از ده‌ها سال پیش با صرف سرمایه‌های مادی و انسانی فراوان، به آن رسیده بودند.
 
حاج حسن برای اولین بار، فکرش را در صف نماز جمعه مطرح کرد! خطیبِ جمعه در حال سخنرانی بود و حامد جعفری کنار حاج حسن نشسته بود.
 
ـ حامد! من یه موتوری می‌خوام!حامد گوشش را تیز کرد و وقتی مشخصات موتور را از زبان حاج حسن شنید، خیلی تعجب کرد: «حاج آقا! زمان کارِ این موتور خیلی کوتاه نیست؟!»ـ درسته، حامد! من این موتورو به‌عنوان شتاب‌دهندۀ ماهواره می‌خوام! این موتوریه که باید ماهواره رو توی مدار تزریق کنه!
 
هیجانی وجود مهندس جوان را در برگرفت. او به‌دقت به سخنان حاج حسن گوش می‌داد و فکر می‌کرد حاج‌آقا بالاخره گام اصلی را برداشت! طرح اولیۀ موتور شتاب‌دهندۀ موشکِ ماهواره‌بر از همان صحبت کوتاه در نمازجمعه درآمد و جو کارشان را عوض کرد. سکوت ‌و افکار عمیقِ حاج حسن به نتایج مهمی رسیده بود. او ایدۀ جدیدش را مکتوب کرد و به مسئولین مافوقش ارائه داد. سپس فکرش را در جلسات خصوصی با همکارانش مطرح کرد: «بچه‌ها! ما موشک قائم ر‌و با افزودنِ یک مرحلۀ دیگه به موشک ماهواره‌بر تبدیل می‌کنیم!»از تصور کار عظیمی که حرفش را می‌زدند، دچار احساسات متناقضی شده بودند؛ حدود بیست و دو سال از پرتاب نخستین موشک از خاک ایران می‌گذشت، اما هیچ‌کس در دنیا فکر نمی‌کرد به این زودی و در امواج مشکلات و تحریم‌ها، فرزندان ایران بتوانند موشکی بسازند که دستشان را به فضای بیکران برساند!
 
همیشه، فکرهای جدید، نیرو و هیجانی تازه در جمع ‌می‌پراکند و ذهن‌ها و زبان‌ها پر از سؤال می‌کرد. موشک ماهواره‌بر، انرژی بسیار بسیار بیشتری نسبت به همۀ موشک‌هایی که تا آن روز ساخته بودند، لازم داشت. هدایتِ موشک در خلأ، دیگر با بالک‌ها ممکن نبود و برای رسیدن به تدبیری که در دنیا روی آن کارکرده بودند، راه بسیار سختی پیشِ رو داشتند.
ارسال نظرات