۲۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۱:۰۲
کد خبر: ۸۰۷۶۱۸
زندگی با آیه‌ها (۲۸) | سلسله گفتار‌های معنوی ویژه ماه مبارک رمضان؛

مخفی‌گاه قدرت: راز خروج از بن‌بست‌ها با تقوا و توکل

مخفی‌گاه قدرت: راز خروج از بن‌بست‌ها با تقوا و توکل
در جهان پرهیاهوی امروز، گاه دل‌هایمان از فشار مشکلات، اختلاف‌ها و نگرانی‌های روزمره خسته می‌شوند. در این شماره از «زندگی با آیه‌ها»، به سراغ آیه‌ای نورانی از سوره طلاق رفته‌ایم که می‌آموزد با تقوای الهی و توکل بر خدا می‌توان بر بن‌بست‌ها غلبه کرد، آرامش یافت و روزی و گشایش را از جایی که گمان نمی‌کنیم دریافت کرد. سفری به عمق معنای تقوا و توکل، از چهارراه‌های فردی تا تربیتی و ملی، برای زندگی‌ای مطمئن و پربرکت.

به گزارش خبرنگار گروه جمعیت و تعالی خانواده خبرگزاری رسا، در جهان پرمشغله امروز که هر روز با انبوهی از دغدغه‌ها، مسئولیت‌ها و چالش‌های ریز و درشت روبه‌رو هستیم، گاهی آن‌قدر درگیر روزمرگی می‌شویم که صدای فطرت خویش را گم می‌کنیم. در این هیاهوی زندگی، چه چیزی می‌تواند لنگر آرامش ما باشد؟ چه پناهی امن‌تر از کلام خدا برای تسکین دل‌های پراضطراب؟

زندگی با آیه‌ها، یعنی اجازه دادن به نور وحی برای تابیدن در تاریک‌ترین لحظات؛ یعنی یافتن پاسخی برای پرسش‌های بی‌پاسخ، تسکینی برای زخم‌های ناپیدا و نیرویی برای ایستادن در برابر طوفان‌های سهمگین. آیه‌های قرآن تنها متن‌هایی مقدس بر روی کاغذ نیستند، بلکه نسیم‌هایی هستند که از جانب دوست می‌وزند و روح خسته ما را نوازش می‌دهند.

چه زیباست وقتی در میان شلوغی‌های زندگی، لحظه‌ای می‌ایستیم و با آیه‌ای از کلام خدا همکلام می‌شویم؛ گویی او مستقیماً با ما سخن می‌گوید، از غم‌هایمان آگاه است، از رنج‌هایمان خبر دارد و دقیقاً همان کلماتی را به زبان جاری می‌کند که مرهم دل ماست.

زندگی با آیه‌ها به ما می‌آموزد که صبر، تنها تحمل کردن نیست؛ یک مقاومت آگاهانه و فعال است. نماز، فقط یک عبادت خشک و خالی نیست؛ یک سیستم عامل معنوی است که ما را به منبع لایزال قدرت الهی متصل می‌کند. توکل، به معنای دست کشیدن از تلاش نیست؛ بلکه به معنای تکیه‌کردن بر قدرتی است که از همه قدرت‌ها برتر است.

در این مجموعه گفتارها، با تأمل در آیه‌های نورانی قرآن، به ویژه آیاتی که درباره صبر، نماز و مسئولیت‌های انسانی سخن می‌گویند، تلاش می‌کنیم تا با نگاهی نو، این گنجینه‌های الهی را در زندگی روزمره خود جاری سازیم. سفری به عمق معانی، با تکیه بر نقش ویژه زنان در هستی و چالش‌های منحصربه‌فردی که با آن روبه‌رو هستند.

با ما همراه شوید تا زندگی با آیه‌ها را تجربه کنیم...

جزء بیست و هشتم(مخفی‌گاه قدرت)

راز خروج از بن‌بست‌های زندگی در آینه تقوا و توکل

وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ

سوره طلاق، آیات ۲ و ۳

و هرکس تقوای الهی پیشه کند، خدا راه نجاتی برای او فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد، روزی می‌دهد.

بانوی کریمه!

خوشا به حال ما که در ماه مهمانی خدا، لحظه‌های ناب را تجربه می‌کنیم. در آستانه پایان این ماه عزیز، دلم می‌خواهد با تو از یک راز بزرگ سخن بگویم؛ رازی که اگر آن را دریابی، در هیچ بن‌بستی متوقف نخواهی شد و هیچ تاریکی‌ای تو را از رسیدن به روشنایی ناامید نخواهد کرد.

حتماً برای تو هم پیش آمده که به یک بن‌بست رسیده‌ای. همان جایی که تمام راه‌های پیشنهادی را رفته‌ای، تمام درها را کوبیده‌ای، اما هیچ راهی به نظر نمی‌رسد. شاید از فشار اقتصادی، از اختلاف با همسر، از بیماری عزیزی، از سردرگمی در تربیت فرزند یا از آینده مبهم فرزندانت، به نقطه‌ای رسیده‌ای که احساس می‌کنی دیگر هیچ کاری از دستت برنمی‌آید. در آن لحظات، اگر شیطان را راه بدهی، زمزمه می‌کند: «تمام شد! دیگر امیدی نیست! چرا تلاش می‌کنی؟ هیچ راهی وجود ندارد.»

اما خدای مهربان، درست برای همین لحظات بن‌بست، یک نسخه شفابخش و یک شاه‌کلید طلایی برایت آماده کرده است. نسخه‌ای که اگر به درستی از آن استفاده کنی، معجزات بزرگی در زندگی‌ات رخ خواهد داد و از جایی که گمان نمی‌بری، درهای گشایش به رویت گشوده می‌شود.

خدایِ ما، خدایِ آب شدن آتش نمرود برای حضرت ابراهیم است. خدای ما، خدای شکافته شدن دریا برای موسی و نجات بنی‌اسرائیل است. خدای ما، خدای دادن فرزند در اوج ناامیدی و پیری به زکریا است. خدای ما، خدای خلق حضرت عیسی در دامان مریم پاک و باکره است. خدای ما، خدای فرستادن روزی بهشتی برای مریم در خلوتگاه عبادتش است.

متخصص بازکردن گره‌های کور

خواهران عزیزم! این خدای قدرتمند، این خدای معجزه‌گر، این خدای متخصص بازکردن گره‌های کور و بن‌بست‌های محال، همان خدای من و توست. خدا که همان خداست، عوض نشده، قدرتش کم نشده، رحمتش پایان نیافته. او همان خداست و امروز، یک قول محکم، یک وعده شیرین و یک شاه‌کلید طلایی به من و تو داده است که قفل هر بن‌بستی را، هرچقدر هم که زنگ زده و محکم باشد، باز می‌کند. اجازه بده این قول شیرین و حیات‌بخش خداوند را با هم، با دل و جانمان زمزمه کنیم.

در ماهی که قرآن نازل شده، همان آیه طلایی‌اش با ما سخن می‌گوید. خداوند بلندمرتبه و والا در سوره مبارکه طلاق می‌فرماید: «﴿وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛ هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد، روزی می‌دهد و هر کس بر خدا توکل کند، پس او برایش کافی است.»

چه آیه عجیبی! چه فرمول زیبایی! این آیه یک قانون الهی است؛ یک سنت تغییرناپذیر و یک فرمول دقیق برای خروج از تمام مشکلات. این آیه، یک شاه‌کلید دولبه به ما می‌دهد که امروز می‌خواهیم با هم یاد بگیریم چطور در آشپزخانه، در تربیت بچه‌ها، در روابط خانوادگی و حتی در مسائل بزرگ اجتماعی و اقتصادی از آن استفاده کنیم. لبه اول این کلید تقواست و لبه دومش توکل.

تقوا، زره مؤمن در چهارراه‌های زندگی

برویم سراغ لبه اول این شاه‌کلید؛ یعنی تقوا.

کلمه سنگینی به نظر می‌رسد! وقتی نامش را می‌شنویم، یاد عرفای بزرگ و اولیای خدا می‌افتیم. اما حقیقت این است که تقوا دقیقاً برای من و توست؛ برای زندگی روزمره‌مان.

تقوا یعنی چه؟ به زبان ساده، تقوا یعنی ترمزِ معنوی؛ یعنی وقتی در جاده زندگی با سرعت به سمت دره گناه می‌روی، پایت را روی ترمز بگذاری و بایستی؛ یعنی وقتی سر یک دوراهی گیر می‌کنی، راهی را انتخاب کنی که می‌دانی خدا دوست دارد. تقوا یعنی از خط‌قرمزهای خدا عبور نکنی، حتی اگر به ظاهر به ضررت تمام شود.

رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، تعبیر فوق‌العاده‌ای درباره تقوا دارند؛ ایشان می‌فرمایند:

ماه رمضان ماه تقوا است؛ تقوا چیست؟ تقوا عبارت است از آن حالت مراقبت دائمی که موجب می‌شود انسان به کج‌راهه نرود و خارهای دامن‌گیر، دامن او را نگیرد. تقوا درواقع یک جوشنی است، یک زرهی است بر تن انسان باتقوا که او را از آسیب تیرهای زهرآگین و ضربه‌های مهلک معنوی محفوظ و مصون می‌دارد.

چه تعبیرهای زیبایی! یک زره، یک جوشن! تصور کن در میدان جنگ ایستاده‌ای و از هر طرف به سمت تو تیر پرتاب می‌شود؛ تیر غیبت، دروغ، حسادت، ناامیدی، وسوسه‌های شیطانی و... اگر زره نداشته باشی، زخمی می‌شوی و از پا می‌افتی. تقوا، همان زرهی است که تو بر تن روحَت می‌کنی تا این تیرهای زهرآگین به قلب و ایمانت اصابت نکند.

نکته مهم اینجاست که آقا در ادامه همان سخنرانی تأکید می‌کنند این زره فقط برای مسائل معنوی نیست! ایشان می‌فرمایند: «در امور دنیوی هم تقوا تأثیرات بسیار مهمّی دارد.» و بلافاصله همین آیه را قرائت می‌کنند: «وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا...»؛ یعنی اگر این زره را بپوشی، خدا وعده داده است که نه‌تنها در آخرت، بلکه در همین دنیا، راه خروج از مشکلات را به تو نشان می‌دهد.

مادری که تقوا را به فرزندش شیر داد

اجازه بدهید همین‌جا از مجاهدت یک بانو برایتان بگویم؛ بانویی که رعایت تقوا در حلال و حرام را سرلوحه زندگی‌اش قرار داده بود و فرزندی تربیت کرد که وقتی طلبه شد، عالمه ایازی (یکی از چهره‌های برجسته مازندران) به جوان‌ترها توصیه می‌کرد با او هم‌اتاق یا دوست شوند تا پیشرفت کنند. این مادر پسری را تربیت کرد که طلبه‌های نوجوان به حالش غبطه می‌خوردند و دوست داشتند در تحصیل و معنویت مانند او باشند. وقتی خبر شهادت او به آیت‌الله ایازی رسید، مکث کردند و سه بار گفتند: «بی‌نظیر بود. بی‌نظیر بود. او واقعاً بی‌نظیر بود!» طلبه‌ای که استاد در فراقش سوخت و گفت: «من محمدم را رهبر آینده یک امت می‌دانستم. با رفتنش کمرم شکست.»

بله عزیزان! مادر طلبه شهید «محمدزمان ولی‌پور»، مادری که حتی در هوای سرد زمستان و نیمه‌های شب، سختی وضو با آب سرد را به جان می‌خرید تا یک بار هم فرزندش را بدون وضو شیر ندهد.

اما اجازه بدهید از رعایت تقوای این بانوی مؤمنه برایتان خاطره‌ای تعریف کنم؛ خاطره‌ای که خود شهید محمدزمان ولی‌پور بعدها وقتی شنید، گفت: «من اگر موفقیتی داشته‌ام، به‌خاطر همین کاری بود که مادرم آن شب انجام داد.» این مادر متقی، چه‌کار کرده بود؟! نوشته‌اند که:

زمین میرمحمد (یکی از اهالی روستا) حصار و پرچین نداشت. حاج علی، پدر محمدمان، طبق رسم اهالی روستا، بعضی غروب‌ها می‌رفت و هندوانه‌های نارس را می‌چید، داخل گونی می‌گذاشت و برای گوسفندانش می‌برد. یک شب که با کیسه پر از هندوانه نارس وارد خانه شد، همسرش گفت: «حاج علی! لطف کن کیسه را بیرون ببر». حاج علی که اهل حلال و حرام بود، تعجب کرد. زن ادامه داد: «امشب به امید خدا، پسرمان به دنیا می‌آید. نمی‌خواهم حتی بوی مال شبهه‌ناک به مشامش برسد.» این مادر سال‌های بعد برای محمدزمان تعریف کرد که انگار او از داخل شکمش این پیام را به او داده بود.

چهارراه تقوای زبان و آبرو

اما برویم سراغ چهارراه دوم. خواهران من! عزیزان دلم! به این چهارراه خوب دقت کنید! ما هر روز، شاید هر ساعت، در حال عبور از این چهارراه هستیم.

تصور کن با مادرشوهر، خواهر، جاری یا همسایه‌ات به مشکلی برخورد کرده‌ای. حرفی زده که به دلت سنگینی کرده، متلکی درباره بچه‌داری‌ات گفته، یا در مهمانی به تو بی‌توجهی کرده است. فرقی نمی‌کند! مهم این است که الان دلت شکسته است، بغضی سنگین در گلویت نشسته و آتشی در سینه‌ات شعله‌ور است. در این لحظه، اولین کاری که به ذهنت می‌رسد، چیست؟ تلفن! تلفن را برمی‌داری که به مادرت یا دوست صمیمی‌ات که همیشه سنگ صبورت است، زنگ بزنی. نیتت هم خیر است! می‌خواهی درد‌دل کنی، مشورت بگیری و خودت را خالی کنی.

تلفن را برمی‌داری، شماره را می‌گیری و شروع می‌کنی: «الو... سلام... کجایی؟ ... نمی‌دانی چه شده... امروز فلانی این حرف را به من زد... منظورش این بود که من بی‌عرضه‌ام... منظورش این بود که من بلد نیستم...» کم‌کم مکالمه داغ می‌شود. صدای تو بالاتر می‌رود. آن طرف خط هم برای هم‌دردی، شروع می‌کند به تأییدکردن: «بله... حق با توست... او همیشه همین‌طور است... یادت است دفعه پیش هم فلان کار را کرد؟!» و ناگهان، آن درد‌دل معصومانه، به یک جلسه غیبت کامل، بدگویی، ریختن آبروی آن شخص و بازگوکردن اسراری که شاید به تو اعتماد کرده بود، تبدیل می‌شود.

این یک چهارراه بزرگ است. یک راه، همین راهی است که همه می‌روند؛ راه غیبت، بدگویی و تخریب. اما راه دیگر، راه تقواست. تقوا در اینجا یعنی چه؟ یعنی همان لحظه که دستت می‌رود سمت گوشی، یک لحظه مکث کنی، یک نفس عمیق بکشی و با خودت بگویی: «خدایا! دلم گرفته، دلم شکسته، اما تو خودت فرمودی که غیبت نکنم. کمکم کن راهی پیدا کنم که هم دلخوشیم را بگم، هم گناه نکنم.» تقوا یعنی به جای زنگ‌زدن به دوست، سجاده را پهن کنی، دو رکعت نماز بخوانی و تمام درد دلت را به خدا بگویی. یعنی با خدای خودت خلوت کنی و بگویی: «خدایا! می‌بینی چقدر دلم گرفته؟ تو خودت می‌دانی چقدر اذیت شدم. خودت داد من را از او بگیر. خودت حق مرا از او بستان. یا خودت دلمان را به هم مهربان کن.» این یعنی تقوا در عمل.

و بعد، خدا کارش را شروع می‌کند. شاید فردا خود آن شخص به اشتباهش پی ببرد. شاید خدا محبتی در دل همسرت بیندازد و بیاید از تو دلجویی کند. شاید خدا به تو حکمتی بدهد که بفهمی حرف او از روی بدخواهی نبوده است. خدا هزاران راه بلد است که تو حتی فکرش را هم نمی‌کنی.

خواهران من! بیایید در این چهارراه خطرناک، همیشه راه خدا را انتخاب کنیم. زخم‌هایمان را با غیبت نخارانیم، بلکه آن را به دست طبیب اصلی، یعنی خداوند بسپاریم تا او به بهترین شکل آن را درمان کند.

چهارراه تقوای تربیتی

خواهران من! مادران عزیز! می‌رسیم به چهارراهی که قلب بسیاری از ما مادران در آن می‌تپد و گاهی از شدت نگرانی، به شماره می‌افتد. چشم باز می‌کنی و می‌بینی در یک مسابقه بزرگ و نانوشته قرار گرفته‌ای. این مسابقه، در گروه‌های خانوادگی واتس‌آپ، اینستاگرام، مهمانی‌های فامیلی و حتی در صف نانوایی در جریان است! مدام بمباران می‌شوی. از یک طرف، خاله و عمه خیرخواه می‌گویند: «بچه‌ات را هنوز کلاس زبان نفرستادی؟ از غافله عقب می‌ماند!». از طرف دیگر، در فضای مجازی، عکس بچه‌هایی را می‌بینی که از سه‌سالگی دارند ویولن می‌زنند یا به چهار زبان زنده دنیا شعر می‌خوانند! همه از موفقیت، پیشرفت، کلاس موسیقی و رقص برای اجتماعی‌شدن و افزایش خلاقیت سخن می‌گویند.

اینجاست که یک اضطراب شیرین و در عین حال تلخ به جان مادر می‌افتد. شیرین، چون بهترین‌ها را برای جگرگوشه‌اش می‌خواهد و تلخ، چون مدام با خودش کلنجار می‌رود: «نکند من کم می‌گذارم؟ نکند در حق بچه‌ام کوتاهی می‌کنم؟ نکند چند سال دیگر، بچه‌ام به من بگوید تو باعث شدی من از بقیه عقب بمانم؟!».

دقیقاً در اوج همین اضطراب و نگرانی، چهارراه تقواست. راه ساده و راهی که همه می‌روند، این است که تو هم وارد همین مسابقه شوی. تمام وقت و انرژی و پول خود را صرف کنی تا فرزندت از بقیه عقب نماند؛ از این کلاس به آن کلاس، از این استاد به آن استاد. این راه، همراه‌شدن با جوّ و فشار جامعه است.

اما راه خدا و راه تقوا چیست؟ راه تقوا این نیست که با علم و هنر و زبان مخالف باشیم. هرگز! راه تقوا، راه اولویت‌بندی است. در اوج این هیاهو، یک لحظه بایست، چشم‌هایت را ببند و بگو: «خدایا! من به نسخه تربیتی تو اعتماد دارم. برای من اولویت، ادب و حیای بچه‌ام است. برای من اولویت، عشق به نماز و انس با قرآن است. برای من اولویت، یاددادن «بِسْمِ اللَّهِ» قبل از غذا و «الْحَمْدُ لِلَّهِ» بعد از آن است. برای من اولویت، تربیت فرزندی است که دست پدر بزرگ و مادر بزرگش را ببوسد و به بزرگ‌تر احترام بگذارد. من اول، این شالوده و فونداسیون اسلامی را محکم می‌سازم و سپس، روی این بنای مستحکم، هر هنر و علمی که به درد دنیا و آخرتش بخورد، اضافه می‌کنم.» این انتخاب و اعتماد قلبی تو به نسخه الهی، یعنی «يَتَّقِ اللَّهَ».

و حا‌لا رزقش چیست؟ خدا از جایی که گمان نمی‌بری به تو می‌دهد: «وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ». اولین و فوری‌ترین رزق، آرامش خود توست. تو از این مسابقه اضطراب‌آور بیرون می‌آیی و با آرامش، طبق نقشه خدا پیش می‌روی.

و اما رزق بزرگ‌تر و شیرین‌تر، آن فرزندی است که در سایه تربیت الهی تو رشد می‌کند. وقتی به سن حساس نوجوانی و جوانی می‌رسد، درحالی‌که فرزندان بسیاری از همان افرادِ مدعی، اسیر اعتیاد و افسردگی و روابط ناسالم شده‌اند، فرزندت مایه آرامش و افتخار توست. او برایت عصای دست در پیری می‌شود، نه بالای جان در جوانی. او برایت نور چشم می‌شود، نه باعث سرافکندگی. او همان فرزند صالحی است که حتی بعد از مرگ تو، با یک صلوات و فاتحه، پرونده اعمالت را باز نگه می‌دارد. این بزرگ‌ترین و پربرکت‌ترین رزقی نیست که یک مادر می‌تواند آرزویش را داشته باشد؟!

چهارراه تقوای ملی و سیاسی

اما برویم سراغ چهارمین بخش.

خواهران من! همان طور که گفتیم این آیه فقط برای من و تو به صورت فردی نیست؛ این آیه برای یک ملت است. امروز کشور و انقلاب ما، در یک چهارراه بزرگ تاریخی ایستاده است. از یک طرف، دشمنی‌های غرب، آمریکا و اسرائیل را می‌بینیم. دشمنان با تحریم‌های ظالمانه، فشار اقتصادی و جنگ رسانه‌ای تمام‌عیار، مثل گرگی گرسنه منتظرند ما کم بیاوریم و به زانو بیفتیم. مدام از طریق هزاران شبکه ماهواره‌ای و اینترنتی در گوش جوانان ما و حتی خود ما زمزمه می‌کنند: «راه نجات شما در دوستی با ماست! دست از دینتان بردارید، دست از حجاب و عزتتان بردارید، دست از استقلال و مقاومتتان بردارید تا ما درهای اقتصاد را به رویتان باز کنیم!». این، راه ساده و فریبنده‌ای است که دشمن پیش پای ما می‌گذارد.

اما راه تقوا چیست؟ راه تقوای ملی ما چیست؟ همان‌طور که رهبر معظم فرمودند: «تقوای جامعه در بخش اقتصاد، عبارت است از اقتصاد مقاومتی». تقوای ملی ما این است که به وعده‌های دروغین دشمن اعتماد نکنیم. تقوای ما این است که به جای امیدبستن به لبخندهای تصنعی وزیر خارجه فلان کشور غربی، به قدرت جوانان نخبه خودمان، به ظرفیت‌های داخلی کشورمان و بالاتر از همه، به وعده صادق خداوند اعتماد کنیم. وقتی یک ملت، به‌خاطر حفظ عزت و دینش، سختی‌ها را تحمل می‌کند، به جای اسراف، قناعت می‌کند، به جای خرید کالای خارجی، کالای ایرانی می‌خرد، این یعنی «يَتَّقِ اللَّهَ» در سطح یک امت.

وقتی زن ایرانی تصمیم می‌گیرد در خانه قناعت کند، اسراف نکند، خرید کالای داخلی را ترجیح دهد، در حقیقت دارد در جبهه مقاومت اقتصادی می‌جنگد. این همان «تقوای ملی» است که رهبر انقلاب فرمودند ریشه عزت و استقلال ماست. خداوند وعده داده است اگر ملتی برای رضای او سختی را تحمل کند، درهای رزق و گشایش را از جایی که نمی‌پندارد می‌گشاید. اگر یک ملت این‌گونه تقوا پیشه کند، خدا برایش «مَخْرَج» و راه خروج از محاصره اقتصادی قرار می‌دهد و از راه‌هایی که فکرش را هم نمی‌کند، از طریق علم و فناوری بومی، دیپلماسی عزتمندانه و شکوفایی استعدادهای داخلی، درهای عزت و قدرت اقتصادی را به رویش باز خواهد کرد. این سنت قطعی و تخلف‌ناپذیر خداست.

پس بدانید قناعت شما در خانه و حمایتتان از تولید داخلی، یک آجر در بنای مستحکم اقتصاد مقاومتی و تقوای ملی ما هستند. اگر زن خانه تقوای اقتصادی را رعایت کند، اگر به جای مصرف‌گرایی افراطی و خرید کالاهای لوکس و تجملاتی، صرفه‌جویی را پیشه کند، آن وقت خداوند از جایی که گمان نمی‌کند، درهای برکت را به روی زندگی‌اش می‌گشاید و کشورش را از وابستگی به بیگانگان نجات می‌دهد.

لبه دوم شاه‌کلید؛ توکل بر خدا

و اما لبه دوم این شاه‌کلید طلایی که در ادامه آیه می‌آید: «وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ». هر کس بر خدا توکل کند، خدا برایش کافی است.

توکل یعنی چه؟ توکل یعنی اعتماد کامل به خدا بعد از انجام وظیفه. یعنی بعد از اینکه تمام تلاشت را کردی، بعد از اینکه تقوا را در همه مراحل رعایت کردی، کار را به خدا بسپاری و به او اطمینان کنی که بهترین نتیجه را رقم خواهد زد.

تصور کن یک کشاورز را. او زمین را شخم می‌زند، بذر خوب می‌کارد، به موقع آبیاری می‌کند، علف‌های هرز را از بین می‌برد و از گیاهش مراقبت می‌کند. اینها همه وظایف اوست. اما آیا او می‌تواند باران را بفرستد؟ آیا می‌تواند خورشید را وادار به تابیدن کند؟ آیا می‌تواند آفت را از مزرعه دور کند؟ خیر! او بعد از انجام وظیفه، باید به خدا توکل کند و نتیجه را به او بسپارد. اگر توکل نداشته باشد، هر لحظه از خشکسالی یا آفت زدن محصولش مضطرب است. اما اگر توکل داشته باشد، با آرامش به کارش ادامه می‌دهد و می‌داند که خدا بهترین را برایش رقم خواهد زد.

ما هم در زندگی، درست مثل همان کشاورز هستیم. ما موظفیم تلاش کرده و تقوا پیشه کنیم، اما نتیجه نهایی دست ما نیست. بعد از انجام وظیفه، باید با آرامش قلب، کار را به کاردان اصلی بسپاریم و بگوییم: «وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ».

توکلی از جنس زنانه

خواهران من! داستان حضرت هاجر را به یاد بیاور. او معنای تقوا و توکل را به ما نشان داد. آن صحنه را تصور کن. یک زن، تنها، در بیابانی خشک و سوزان، بدون آب و غذا، با یک نوزاد شیرخواره که از تشنگی در حال جان‌دادن است. حضرت هاجر چه‌کار کرد؟ آیا فقط گریه و زاری کرد؟ خیر! او تقوای عملی را به نمایش گذاشت؛ بلند شد و با تمام توانش بین دو کوه صفا و مروه دوید. هفت بار این مسیر را با اضطراب و امید، رفت و برگشت. این دویدن، این تلاش، این جستجو، همان انجام‌وظیفه بود، همان بخش تقوای ماجرا بود.

سوال کلیدی اینجاست: آیا آب از مسیری که هاجر می‌دوید پیدا شد؟ آیا از بالای کوه صفا یا مروه چشمه‌ای جوشید؟ خیر! آب از زیر پاهای کوچک نوزادش، حضرت اسماعیل، جوشید! این دقیقاً یعنی «وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ»؛ از جایی که اصلاً گمانش را نمی‌برد، از جایی که اصلاً به آن فکر هم نمی‌کرد، گشایش و رزق الهی رسید.

این درس بزرگ زندگی ماست. ما موظفیم مثل هاجر، برای حل مشکلاتمان بدویم و تلاش کنیم. اما باید ایمان داشته باشیم که خدا، مثل ماجرای چشمه زمزم، لزوماً از همان‌جایی که فکر می‌کنیم، گشایش نمی‌آورد. او از جایی که در محاسباتمان نیست، چشمه رحمت و رزقش را می‌جوشاند.

خواهران من! یادتان باشد وقتی آیه می‌گوید «رزق»، منظور فقط پول و مادیات نیست. رزق الهی، دایره بسیار وسیعی دارد:

آرامشی که خدا در اوج طوفان مشکلات به دل نگران تو می‌اندازد، رزق است.

سلامتی که به تو یا عزیزانت بازمی‌گردد، رزق است.

فرزند صالحی که دعایت می‌کند، رزق است.

همسری که با محبت به تو نگاه می‌کند، رزق است.

فرصتی برای توبه و بازگشت به سوی خدا، رزق است.

هدایت و بصیرتی که خدا در دلت می‌اندازد، بزرگ‌ترین رزق است.

هر روز در چهارراه‌ها

خواهران من! هر روز، بارها و بارها، در زندگی‌مان سر این چهارراه‌ها قرار می‌گیریم. چهارراه غیبت، چهارراه ناامیدی، چهارراه قناعت، چهارراه تربیت فرزند، چهارراه رابطه با همسر، چهارراه مشکلات اقتصادی، چهارراه مسائل اجتماعی و سیاسی. در هر کدام از این چهارراه‌ها، دو راه پیش روی ماست: راهی که همه می‌روند، راه آسان و بی‌خیالی و راهی که خدا نشان داده، راه تقوا. راهی که ممکن است در ابتدا سخت‌تر به نظر برسد، اما به «مَخْرَج» و گشایش ختم می‌شود.

بیایید با خود تمرین کنیم. هر بار که به یک چهارراه رسیدیم (مثلاً وقتی خواستیم غیبت کنیم، وقتی خواستیم ناامید شویم، وقتی خواستیم از کوره دربرویم، وقتی خواستیم از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم)، یک لحظه مکث کنیم، یک صلوات بفرستیم و در دلمان بگوییم: «خدایا! کمکم کن تقوا پیشه کنم و راهی را انتخاب کنم که تو دوست داری.» هر بار این کار را بکنیم، عضله تقوای ما قوی‌تر می‌شود. مثل یک عضله که هر روز تمرین می‌کنیم، قوی‌تر می‌شود.

چند تمرین ساده برای تقویت تقوا و توکل در زندگی روزمره:

در لحظه عصبانیت، قبل از هر واکنشی، سه بار بگو: «لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ».

هنگام مواجهه با تصمیم سخت، دو رکعت نماز بخوان و از خدا خیر و صلاحت را بخواه.

بعد از انجام هر کاری، حتی کارهای کوچک، بگو: «تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ».

هر شب، قبل از خواب، کارهای فردا را به خدا بسپار و با خیال راحت بخواب.

هر روز یک صفحه قرآن بخوان و در آیاتش تدبر کن تا راه تقوا را بهتر بشناسی.

در لحظه نگرانی برای آینده و مخارج زندگی، قبل از اینکه زبان به ناشکری یا گله باز کنی، سرت را رو به آسمان کن و بگو: «خدایا! توکل بر تو! روزی‌رسان حقیقی تویی.»

این تمرین‌های کوچک، مثل یک ورزش روزانه، ایمان و توکل ما را مانند عضله‌ای که هر روز تمرین می‌کند، به‌تدریج قوی‌تر و نیرومندتر می‌سازد.

و کلام آخر! بیایید دل‌هایمان را به درگاه بی‌نیازش نزدیک کنیم و با هم دعا کنیم:

خدایا! به ما تقوایی بصیرت‌افزا عطا کن که در چهارراه‌های سخت زندگی، راه درست را از غلط تشخیص دهیم و زرهی محکم در برابر تیرهای زهرآگین شیطان داشته باشیم.

خدایا! به ما توکلی حقیقی بخش که قلب‌های نگران و مضطرب ما را در طوفان حوادث، آرام و مطمئن سازد.

پروردگارا! ملت ما را در برابر دشمنی‌ها و وسوسه‌های شیاطین انس و جن حفظ بفرما و در پناه این آیه شریفه، از تمام بن‌بست‌های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی عبور بده و از جایی که گمان نمی‌بریم، بهترین رزق‌های مادی و معنوی را نصیب این کشور، مردم و خانواده همه ما بفرما.

و السالم علیکم و رحمة الله و برکاته.

ارسال نظرات