۰۹ شهريور ۱۴۰۴ - ۱۱:۴۸
کد خبر: ۷۸۹۵۷۵

فراتر از فمینیسم

فراتر از فمینیسم
در فضای مجازی، گفتمان «فراتر از فمینیسم» با تأکید بر برتری زنان به جای برابری، در حال شکل‌گیری است؛ این رویکرد، که به‌جای توازن و همکاری، بر رقابت و تضاد جنسیتی تأکید دارد، می‌تواند به فروپاشی مفهوم «هم‌زیستی اجتماعی» و بحران در نهاد خانواده منجر شود.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، این روزها فضای مجازی ایران، به صحنه‌ای پرهیاهو برای طرح و تبلیغ انواع و اقسام ایده‌های فمینیستی تبدیل شده است. در این فضا، بسیاری از کنشگران و صفحات فعال، زنان را در موقعیت مقایسه دائمی با مردان قرار می‌دهند؛ گویی هویت زن صرفاً در نسبت با مرد معنا پیدا می‌کند. نتیجه چنین نگرشی آن است که بخش قابل توجهی از زنان، قید تعهدات اجتماعی، خانوادگی و حتی فرهنگی را زده و تنها بر «خودِ زن بماهو زن» تأکید می‌کنند؛ زن نه به‌عنوان مادر، همسر، یا کنشگر اجتماعی در بستر جامعه، بلکه به‌عنوان موجودی خودبسنده و مستقل که هرگونه نقش جمعی و مسئولیت را محدودکننده می‌داند.

در کنار این جریان، مردانی نیز پیدا شده‌اند که نه تنها از این ایده‌ها حمایت می‌کنند بلکه مروّج این عقائد افراطی نیز هستند.

حتی برخی پا را از این هم فراتر نهاده و به‌صراحت می‌گویند:

«من بدم می‌آید از اینکه مرا فمینیست بنامند؛ چراکه فمینیسم قائل به برابری زن و مرد است، اما من قائل به برتری زنان بر مردان هستم.»

این گفتمان، که می‌توان آن را «فراتر از فمینیسم» یا به تعبیر جامعه‌شناسان «زن‌محوری افراطی» نامید، در واقع از برابری‌خواهی عبور کرده و به سمت نوعی برتری‌طلبی جنسیتی حرکت می‌کند. چنین نگاهی نه تنها به بازتعریف جایگاه زن منجر نمی‌شود، بلکه فضای رقابت جنسیتی را به نزاع دائمی و بی‌پایان بدل می‌سازد.

فراتر از فمینیسم

چالش اصلی: توازن یا برتری؟

آنچه امروز در فضای مجازی ایران تبلیغ می‌شود، بیش از آنکه به دغدغه عدالت نزدیک باشد، به بازاری پرهیجان برای جذب مخاطب و تولید محتوا شبیه است. «زن به‌عنوان سوژه قدرت» جایگزین «زن به‌عنوان کنشگر متوازن» شده است. این تغییر گفتمانی، در ظاهر نوعی رهایی و توانمندسازی را به نمایش می‌گذارد، اما در عمق خود با نوعی «رقابت هویتی» میان زنان و مردان همراه است.

وقتی قدرت نه به‌عنوان ابزار خدمت و هم‌زیستی، بلکه به‌عنوان هدف نهایی بازنمایی شود، نتیجه آن چیزی جز افزایش شکاف جنسیتی و تقابل‌های روانی در خانواده و جامعه نخواهد بود. در چنین فضایی، «نقش‌های اجتماعی» که باید بر پایه همکاری و تکمیل‌کنندگی شکل گیرند، به تدریج رنگ می‌بازند و هویت زن و مرد به جای آنکه در هم‌افزایی معنا یابد، در تقابل و حذف متقابل تعریف می‌شود.

این روند اگرچه ممکن است به زنان اعتماد به نفس و انگیزه بیشتری بدهد، اما در نهایت خطر فروپاشی مفهوم «هم‌زیستی اجتماعی» را در پی دارد. جامعه‌ای که در آن پیوند خانواده، همکاری‌های شغلی و حتی تعاملات روزمره بر مبنای رقابت قدرت میان زن و مرد بازتعریف شود، به‌تدریج از عدالت حقیقی ــ که همانا توزیع متوازن مسئولیت‌ها و فرصت‌هاست ــ فاصله خواهد گرفت.

جریان‌های فرهنگی و رسانه‌ایِ فمنیسمتی، در حالی بر برابری مطلق تأکید می‌کنند که نتیجه عملی آن نه ارتقای جایگاه زن، بلکه حذف کارکردهای طبیعی و تاریخی هر دو جنس است این در حالی است که زن و مرد با وجود ارزش انسانی برابر، در ساختار خانواده و جامعه مکمل یکدیگرند.
اما وقتی این نقش‌ها به بهانه «آزادی» یا «برابری» نادیده گرفته شود، هم خانواده دچار بحران هویت می‌شود و هم جامعه از تعادل طبیعی خود خارج می‌گردد.

فراتر از فمینیسم

فروپاشی مفهوم «هم‌زیستی اجتماعی» و پیامدهای آن در جامعه

«هم‌زیستی اجتماعی» به معنای تعامل متوازن و مشارکت سازنده اعضای جامعه با یکدیگر است؛ جایی که افراد با احترام متقابل، نقش‌ها و مسئولیت‌های خود را در خانواده، جامعه و محیط کار ایفا می‌کنند. فروپاشی این مفهوم، پیامدهای عمیق و چندبعدی دارد:

  • بی‌ثباتی خانواده

خانواده، به عنوان نخستین نهاد اجتماعی، پایه و اساس هم‌زیستی اجتماعی است. فروپاشی تعاملات سالم میان اعضای خانواده، موجب کاهش انسجام و افزایش بحران می‌شود. روابط بین زن و مرد، والدین و فرزندان و حتی تعاملات بین نسل‌ها متزلزل می‌گردد.
امروز نشانه‌های این بحران در ایران به‌وضوح قابل مشاهده است: افزایش آمار طلاق، کاهش تمایل به فرزندآوری، فاصله گرفتن زوج‌ها از مسئولیت‌های مشترک و سردرگمی نسل جوان در مواجهه با نقش‌های خانوادگی و اجتماعی. کاهش تعهدات خانوادگی و افزایش طلاق، شکاف میان والدین و فرزندان و کاهش نظارت و هدایت نسل بعدی، از پیامدهای مستقیم این روند است.

  • افزایش تنش‌های اجتماعی

وقتی تعاملات اجتماعی بر پایه رقابت، برتری‌طلبی یا تضاد جنسیتی شکل بگیرد، اعتماد اجتماعی کاهش یافته و نزاع‌های جمعی و فردی افزایش می‌یابد. این وضعیت زمینه‌ساز بروز خشونت، افزایش بی‌اعتمادی، کاهش همکاری‌های جمعی و گسست هنجاری در جامعه است.
افزایش تضادهای هویتی میان گروه‌های اجتماعی و کاهش احساس تعلق به جامعه، باعث می‌شود شهروندان بیشتر به منافع شخصی خود بیندیشند و از تعهد به مسئولیت‌های اجتماعی دور شوند. در نتیجه، سرمایه اجتماعی و شبکه‌های حمایت جمعی که برای پایداری جامعه حیاتی هستند، ضعیف می‌شوند.

بنابراین، چالش اصلی امروز جامعه ایران، نه مخالفت با برابری یا توانمندسازی زنان، بلکه بازتعریف و توازن نقش‌ها است؛ نقشی که هم ارزش انسانی زنان و مردان را پاس بدارد و هم مشارکت و همکاری سازنده آنان را تضمین کند. حفظ این توازن، تنها راه جلوگیری از تشدید تنش‌های جنسیتی، افزایش اعتماد اجتماعی و پایداری ساختار خانواده و جامعه است و در صورت غفلت از این امر باید آماده پذیرش هرگونه آسیب های اجتماعی باشیم.

رشیدیان
ارسال نظرات