گزارش؛
روایت شیرین مقاومت؛ وقتی کودکان در مسیر کاروان عشق، نقاشی می کشند
در نگاه اول، شاید تصور کار با کودکان به خصوص در این شرایط، دشوار به نظر برسد. اما تجربه این شبها نشان داده شروعش سخت است ولی ادامهاش شیرین می شود.
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، شبها گرم است. نه از گرمای هوا، که از گرمای نفسهایی که در خیابانها جاری است. بزرگترها ایستادهاند، شعار میدهند، راهپیمایی میکنند و از جان و دل مایه میگذارند برای آرمانهایی که برایشان از جان عزیزتر است. اما در گوشهای از این شور و هیجان، دنیایی دیگر جریان دارد؛ دنیایی کوچک اما پر از لبخند، پر از مداد رنگی، پر از انتظار شیرین یک جایزه.
این شبها که خیابانها میزبان کاروانهای مردمی است، موکبها به دو بخش تقسیم شدهاند: یکی مخصوص بزرگسالان که در آن سخن از جهاد، مقاومت و تکلیف است، و دیگری مخصوص کودکان؛ غرفههایی رنگارنگ که با دیوارهای پر از نقاشی، بادکنکهای رنگی و جوایز کوچک، چشمهای بهتزده و کنجکاو کوچولوها را خیره میکند.

نقاشی که حرف میزند
در نگاه اول، شاید تصور کار با کودکان به خصوص در این شرایط، دشوار به نظر برسد. اما تجربه این شبها نشان داده: شروعش سخت است، ادامهاش شیرین. کافی است یکبار صدای خندهٔ کودکانه را در میان شعارهای پرشور انقلابی بشنوی تا بدانی که این مسیر، نه ممکن، که ضروری و مبارک است.
در این غرفهها، خبری از مفاهیم پیچیده نیست. کار فرهنگی اینجا با سادهترین ابزار ممکن آغاز میشود: کاغذ و مداد رنگی.

نقاشیهایی با مضامین دینی و انقلابی ـ تصویری از رهبر انقلاب، کودکان کوچک مدرسهٔ طیبهٔ شهدای میناب، از بچههای هوا فضا و پرچم ایران زمین؛ پرچمی با رنگهای سبز و سرخ و سفید، روی میزها پهن شده است. کودکان در کنار والدینشان که لحظاتی پیش برای آرمانهایشان فریاد میکشیدند، حالا سرگرم رنگآمیزیاند. با شوق و ذوق، با تمرکزی دوچندان، گویی همین حالا قرار است جایزه بگیرند.
نکتهٔ مهم اینجاست: کار فرهنگی، اگر با فهم درست مخاطب همراه شود، هرگز سخت و طاقتفرسا نیست. شاید بزرگترین مانع در مسیر فرهنگسازی، نبود خلاقیت و ناتوانی در سادهسازی مفاهیم است. اما این غرفههای کوچک، به ما یادآوری میکنند که حتی در سختترین شرایط، جنگ و بحران، میتوان لبخند را بر لبان کودکان نشاند و ارزشها را با زبان نقاشی، قصه و بازی به آنها منتقل کرد.

کودک امروز، که با مداد رنگیاش پرچم ایران را رنگ میکند، فردا میتواند یکی از راویان این حماسه باشد. کودکی که در این شبها، در کنار والدینش، با شوق منتظر یک جایزهٔ ساده است، دارد ناخودآگاه تمرین میکند که بخشی از این کاروان بزرگ باشد؛ کاروانی که نه برای جنگ، که برای حفظ عزت و کرامت انسانی گام برداشته است.

ارسال نظرات