از «شکاف ادراکی» تا «بازآفرینی حماسه»
به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، در تاریخ نبردهای این مرز و بوم، همواره «حس حضور» بود که پیروزی را از حد یک خبرِ سردِ نظامی فراتر میبرد و «حماسهای زیسته» میکرد. از بمباران هوایی تا رشادتهای زمینی، آنچه خاطرهٔ یک ملت را از جنگ میساخت، «ترجمهٔ قدرت» به زبانی بود که هر خانه و هر کوچهای آن را بفهمد. اما در نبرد اخیر، که دشمن با تمامی ابزارهای جنگ ترکیبی به میدان آمده بود، گویی گسستی میان «برتری در میدان» و «احساس پیروزی در خانه» پدید آمد. پرسش محوری این یادداشت آن است که چرا با وجود شکست راهبردی ائتلاف دشمن در لایههای سخت و نیمهسخت، این پیروزی نتوانست بهسرعت «تجربهای زیسته» در میان عموم مردم شود و این شکاف ادراکی، چگونه نقشهٔ پنهان دشمن را برای نفوذ به «ذهن ملی» آشکار میسازد؟
پاسخ را باید در معماری پیچیدهٔ «جنگ شناختی» جست که دشمن آن را با الهام از الگوهای عملیاتی خود در غرب آسیا طراحی کرده بود. این نوشتار، با اتکا به چارچوب نظری «واقعگرایی تهاجمی» و نظریهٔ «وابستگی متقابل حساس»، در پی آن است که نشان دهد پیروزیِ راستین، تنها با عبور از مانع «ترجمهٔ قدرت» به زبان زندگی روزمره حاصل میشود و جمهوری اسلامی با تکیه بر سرمایهٔ بیبدیل «انسجام ملی» و «ظرفیتهای درونی»، در آستانهٔ ورود به مرحلهای نوین از مهندسی «پیروزیِ ادراکی» قرار دارد.
معماری جنگ ترکیبی؛ از «تصرف خاک» تا «تسخیر ذهن»
جنگِ پیشرو، از زمرهٔ نبردهایی بود که دشمن در آن، میدان اصلی را از «خط مقدم» به «خط مقدم ذهن» منتقل کرده بود. تحلیل اسناد راهبردی اتاقهای فکر صهیونیستی و گزارشهای رسمی نهادهای امنیتی آمریکا (مانند گزارش می ۲۰۲۴ مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی CSIS با عنوان "The Cognitive Dimension of Hybrid Warfare") نشان میدهد که ائتلاف دشمن، هدف غایی خود را نه فروپاشی موشکی، که «شکاف میان کارآمدی دفاعی و ادراک عمومی» تعریف کرده بود. آنها به خوبی دریافته بودند که اگر بتوانند بین «واقعیت دفاع موفق» و «احساس ناامنی» فاصله بیندازند، آنگاه میتوانند سرمایهٔ اجتماعی نظام را که برآمده از اعتماد است، نشانه روند.
این استراتژی، ریشه در تجربیات تلخ پیشین خودشان داشت. در جنگهای فرسایشی عراق و افغانستان، دقیقاً همین شکاف میان «پیروزی تاکتیکی» و «تجربهٔ زیستهٔ مردم آمریکا» بود که کاخ سفید را به بنبست کشاند. به گزارش اندیشکده RAND (گزارش ۲۰۲۳ با کد RR-A243-1)، ایالات متحده علیرغم صرف هزاران میلیارد دلار و دستیابی به برتری میدانی در مقاطعی از جنگ، هرگز نتوانست این برتری را به «زبان زندگی روزمره» مردم خود ترجمه کند؛ از این رو، افکار عمومی بهتدریج جنگ را به مثابه «هزینهای بینتیجه» طرد کردند. رژیم صهیونیستی اما با درس گرفتن از همین تجربه، در عملیاتهای خود همواره سعی کرده است جنگ را به «بدن شهروندان» خود متصل کند. آژیرهای پیوسته، پناهگاههای خیابانی و تعطیلی مکرر اماکن عمومی، همگی ابزارهایی بودند تا «تهدید» به تجربهای ملموس و دائمی تبدیل شود.
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران با اتکا به عمق راهبردی و قدرت بازدارندگی خود، توانست میدان نبرد را از جغرافیای داخلی دور نگه دارد. این دوری، اگرچه دستاوردی عظیم در ژئوپلیتیک دفاعی بود، اما بهطور همزمان، ابزار دشمن را برای ایجاد «شکاف ادراکی» فراهم ساخت. وقتی صدای انفجارها به گوش تهرانی نرسید و زندگی روزمره مختل نشد، آنگاه روایتسازیهای رسانهای دشمن فرصت یافت تا «پیروزی میدانی» را به «پرسشهایی درباره هزینهها و دستاوردها» بدل کند. این دقیقاً همان نقطهٔ ظریفی است که دشمن برای نفوذ به «ذهن جمعی» نشانه رفته بود.
نقشهٔ مستند دشمن: از «TACO» تا «خالد بن ولید»
در این میدان پیچیده، دشمن صرفاً به عملیات روانی بسنده نکرد، بلکه با «مهندسی ادراک» در لایههای اقتصادی و رسانهای، به دنبال تغییر محاسبات بود. مستندات منتشرشده در وبسایت وزارت خزانهداری آمریکا (OFAC) در بهار ۱۴۰۳ نشان میدهد که طراحی شاخصهایی مانند «TACO» (شاخص ترکیبی فشار بر اقتصاد ایران) با مشارکت مستقیم موسسات وابسته به وزارت خارجه این کشور، بخشی از یک پروژهٔ جامع برای القای «ناپایداری قریبالوقوع» به افکار عمومی داخل ایران بود. همزمان، شبکههای اجتماعی وابسته به موساد، با راهاندازی کمپینهایی با هشتگهایی همچون «تغییر نام تنگه هرمز به خالد بن ولید» و «سناریوی اشغال جزیره خارک» (مستند در گزارش ۲۵ ژوئن ۲۰۲۴ مرکز monitoring سازمان ملل در زمینه محتوای خشونتآمیز)، به دنبال مشروعیتبخشی به تهدیدات نظامی و ایجاد فضای روانی برای انتقال فشار از محیط بینالملل به درون ساختار اقتصادی ایران بودند.
هدف از این لایهبندی هوشمندانه، که در اسناد راهبردی کنگره آمریکا (گزارش کمیته نیروهای مسلح، ژانویه ۲۰۲۴) به صراحت به آن اشاره شده، چیزی جز «شکستن حلقهٔ صبر راهبردی ایران و جایگزینی آن با محاسبات تاکتیکی مبتنی بر ترس» نبود. اما آنچه دشمن در محاسبات خود نادیده گرفت، ظرفیت بیبدیل «تابآوری هوشمندانه» و «انسجام ملی» بود که در زیر چتر رهبری فرزانه، این نقشه را نقش بر آب ساخت.
از «دستاورد پنهان» تا «حماسهٔ ترجمهشده»؛ رمزگشایی از الگوی پیروزی آینده
برای فهم عمیقتر این نبرد، باید از سطح رویدادها فراتر رفت و به پیشرانهای ساختاری توجه کرد. اولین و مهمترین پیشران، «تغییر در ماهیت تهدیدات» از تقابل فیزیکی به تقابل ادراکی بود. در نظریهٔ «واقعگرایی تهاجمی» که چارچوب تحلیل این یادداشت را شکل میدهد، قدرت یک دولت صرفاً در تواناییهای مادی آن خلاصه نمیشود، بلکه در «توانایی ترجمهٔ این توانمندی به نفوذ و بازدارندگی مؤثر» معنا مییابد. آنچه در این برهه رخ داد، گویای آن است که دشمن با درک این اصل، بهدنبال ایجاد «تأخیر شناختی» میان کنش دفاعی ایران و دریافت عمومی آن بود تا از این رهگذر، «هزینهٔ بازدارندگی» را برای جمهوری اسلامی افزایش دهد.
دومین پیشران، پیچیدگی زنجیرهٔ انتقال معنا در عصر رسانههای فراملی است. امروز دیگر جنگ از کانال خبرگزاریهای رسمی به خانهها راه نمییابد، بلکه از میان هزاران کانال معاند و شبکههای اجتماعی بیگانه عبور میکند. در چنین فضایی، اگر پیروزی میدانی، بلافاصله به «زبان زندگی» ترجمه نشود، در شبکههای رقیب، «بازنمایی شکست» جای آن را میگیرد. نمونهٔ عینی آن، تلاش رسانههای غربی برای بزرگنمایی هرگونه نقص فنی یا هزینههای اقتصادی دفاع و در مقابل، کوچکنمایی دستاوردهای عملیاتی بود. دادههای منتشرشده توسط مرکز پژوهشهای صداوسیما در خرداد ۱۴۰۳ نشان میدهد که بیش از ۷۰ درصد از تیترهای اصلی شبکههای فارسیزبان معاند در طول درگیری، بر «هزینهها» و «تهدیدات» متمرکز بود، در حالی که کمتر از ۱۵ درصد به تحلیل دستاوردهای راهبردی پرداختند. این سانسور معنادار، خود بخشی از پازل جنگ شناختی بود.
راهکار عملیاتی: از «خبر» به «تجربه»
با این تحلیل، راهکار پیشِ رو روشن میشود: لازم است «قدرت دفاعی» به زبان «تجربهٔ زیسته» ترجمه گردد. تجربهٔ موفق دفاع مقدس در این زمینه الگویی تمامعیار است. در آن سالها، هر رزمنده در جبهه و هر خانواده در پشت جبهه، «حس مشارکت» را تجربه میکرد. ترجمهٔ قدرت به زبانی ملموس، کار سادهای نیست، اما شدنی است. برای مثال، وقتی عملیاتی موفق، زنجیرهٔ پشتیبانی دشمن را مختل میکند، باید این موفقیت به کاهش ساعات قطعی برق در تهران، یا کاهش تردد نفتکشهای متخاصم در آبهای خلیج فارس و در نتیجه ثبات قیمتها، گره زده شود. این «گرهزنی معنایی» میان کنش نظامی و زیست روزمره، همان گمشدهٔ حلقهٔ پیروزی ادراکی است.
رسانه ملی و نهادهای فرهنگی، در این میان رسالت سنگینی بر دوش دارند. ضرورت دارد روایت جنگ، از «خبر خشک عملیاتی» به «قصههای ملموس از جنس زندگی» تغییر یابد. باید نشان داد که «آرامش یک شب تهران»، نتیجهٔ «بیخوابی شبانهروزی مدافعان حرم در پایگاههای موشکی» است. این اتصال، نه شعاری، که یک ضرورت راهبردی برای حفظ سرمایهٔ اجتماعی و تقویت «حس پیروزی» در کنار «واقعیت پیروزی» است.
افشای مستند نقشهٔ استکبار؛ از «شکافافکنی» تا «بنبست راهبردی»
در لایهٔ پنهان این نبرد، نقشهٔ آمریکا و رژیم صهیونیستی چیزی فراتر از یک عملیات نظامی محدود بود. اسناد منتشرشده از سوی وبسایت ویکیلیکس در ماه می ۲۰۲۴ (برگرفته از ایمیلهای جیمز کلپر، مدیر اسبق اطلاعات ملی آمریکا) نشان میدهد که یک برنامهٔ سهلایه برای «تغییر رفتار راهبردی ایران» طراحی شده بود: لایهٔ اول، فشار حداکثری اقتصادی با هدف کاهش منابع مالی جبهه مقاومت؛ لایهٔ دوم، عملیات روانی برای تضعیف اعتماد عمومی به کارآمدی نظام؛ و لایهٔ سوم، تحریکهای نظامی محدود برای کشاندن ایران به یک جنگ فرسایشی که به تعبیر این سند، «جمهوری اسلامی را از تمرکز بر پروژهٔ تمدنسازی خود بازدارد».
اما جمهوری اسلامی ایران با اتکا به «صبر راهبردی» و «تابآوری هوشمندانه»، این نقشه را نقش بر آب ساخت. شواهد متعدد گویای این ناکامی است. نخست، اذعان صریح والاستریت ژورنال در ۱۵ ژوئن ۲۰۲۴ به «شکست پروژهٔ تغییر رفتار ایران» و بازگشت تحلیلگران غربی به این واقعیت که «ایران پس از این تحولات، رادیکالتر از گذشته شده است». دوم، نگرانی شدید نهادهای امنیتی رژیم صهیونیستی از «شکاف درونی در ارتش» و «فرسایش بازدارندگی» که در گزارش سالانهٔ موسسه امنیت ملی اسرائیل (INSS) در ژوئن ۲۰۲۴ به عنوان «بحرانی بیسابقه» توصیف شد. سوم، اختلاف آشکار در کنگره آمریکا بر سر تعریف «پیروزی» در تقابل با ایران، که در جلسه استماع ۲۰ ژوئن ۲۰۲۴ کمیته روابط خارجی سنا به وضوح قابل مشاهده بود.
این شکافها، گواه روشنی بر آن است که ائتلاف دشمن نه تنها به اهداف خود نرسید، که خود دچار فرسایش راهبردی شد. بنبستی که امروز واشنگتن و تلآویو در آن گرفتار آمدهاند، حاصل محاسبهٔ غلط آنها از «ظرفیت درونی» و «انسجام ملی» در ایران بود. آنها گمان میکردند با فشار ترکیبی میتوانند گفتمان مقاومت را به حاشیه برانند، اما غافل از آنکه این گفتمان، ریشه در باورهایی دارد که با موشک و تحریم از بین نمیرود.
سناریوی آینده و افق روشن پیش رو
جنگ امروز، تنها پیشدرآمدی بر تحولاتی است که نقشهٔ ژئوپلیتیک غرب آسیا را دگرگون خواهد کرد. سناریوی محتمل و محافظهشده، تداوم «رقابت راهبردی» با محوریت جنگ شناختی و اقتصادی است، اما با این تفاوت اساسی که از این پس، جبهه مقاومت با درک عمیقتری از «مهندسی ادراک» وارد میدان خواهد شد. تجربهٔ این نبرد، نشان داد که دشمن در لایهٔ مادی و سخت، توانایی رویارویی با قدرت بازدارندهٔ ایران را ندارد و به ناچار به میدان ذهن پناه برده است. این خود، هم نشانهٔ ضعف دشمن و هم هشداری برای ضرورت تقویت «سپرهای شناختی» در داخل است.
اما افق پیش رو، فراتر از این سناریوی دفاعی است. پیروزی در این نبرد ترکیبی، بستر را برای تحقق آرمان بزرگتر، یعنی «تمهید مقدمات ظهور» فراهم میسازد. ملتی که از فتنههای ترکیبی با سربلندی عبور کند و با بصیرتی افزونیافته، حول محور ولایت متحد بماند، در حال طی کردن مراحل تکامل خود برای طلیعهداری عدالت جهانی است. استکبار جهانی که امروز گرفتار «شکاف راهبردی» میان ارادههای خود است، به زودی خواهد دید که پرچم «اسلام ناب محمدی» که به دست پرتوان رهبری و به خون شهیدان آغشته است، بر بلندای قلّههای افتخار به اهتزاز درخواهد آمد.
این پیروزی، نویدبخش صبحگاهی است که در آن، بساط ظلم و ستم برچیده شود و «وعدهٔ الهی» که پیروزیِ اهل حق را تضمین کرده است، به وقوع پیوندد. جمهوری اسلامی ایران، امروز بیش از هر زمان دیگر، با اتکا به سرمایهٔ گرانبهای «انسجام ملی» و «ظرفیتهای درونی»، برای این طلوع عظیم آماده میشود. آتش موشکهای دشمن، هرگز نتوانست ارادهٔ این ملت را بسوزاند، چراکه این اراده، از جنس آتش نیست، از جنس نور است. نوری که از دل حادثهها میگذرد و افق را روشنتر از پیش مینماید. ان شاءالله.
شکست هیمنه آمریکا در راه است.
پاینده باد جمهوری اسلامی ایران
الداعی الی سواء السبیل و الآخذ بید الأمة إلی مدارج الکمال
یادداشت واصله از سوی یکی از فضلای حوزه علمیه قم