بعثت امت ایرانی
برای رمزگشایی از یک کلیدواژه، کدگذاری میکنم از دل واژههایی که شاید گمان نمیکردم روزی ذهن زنگارگرفته تاریخ را تغییر دهند. ما به رسم دلدادگی شنیدیم، اما به رسم سرسپردگی آنگونه که شایسته بود، نفهمیدیم.
به گزارش گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا، برای رمزگشایی از یک کلیدواژه، کدگذاری میکنم از دل واژههایی که شاید گمان نمیکردم روزی ذهن زنگارگرفته تاریخ را تغییر دهند. ما به رسم دلدادگی شنیدیم، اما به رسم سرسپردگی آنگونه که شایسته بود، نفهمیدیم.
زمانی که جهان در چنگال ظلمی عظیم میلرزید و هر روز سایه فتنه بر سر مردم این سرزمین سنگینتر میشد؛ هیولاهای قدرت، از خون بیپناهان تاج میساختند و شب، به فرمان آنان، بر جهان حکم میراند. پیرفرزانهای مژده رسالت داد، خبر از مبعوث شدن یک امت. این بار پیام نه از آسمان فرود آمد، نه در دهان پیامآوران وحی پیچید؛ خبر از برخاستن روح یک ملت، از خاکستر سالها ظلم. ملتی که رنج را در استخوان و امید را در خون خویش حمل کرده بود. ملتی که هزار بار در تاریکی فرو رفته و هزار بار در سپیدهدمی خونین سر برآورده بود.
گویی زمین برای لحظهای از حرکت ایستاد؛ بادها نعره کشیدند؛ آسمان، دچار التهاب شد و تاریخ، نفسی در سینه حبس کرد. آری! حادثهی بزرگی در راه بود؛ هرچند آن روز رمزگشایی نکردیم. از دل خاموشترین خاک، از ژرفترین درد، از استخوانهایی که بارها شکسته و بارها جوش خورده بودند، روح یک ملت برخاست. نه آرام، نه آهسته؛ بلکه همچون انفجار آفتاب در دل تاریکی. این برخاستن، یک حرکت نبود؛ یک بعثت بود. بعثتی نه برای دعا، نه برای نیایش، بلکه برای شکستن ستونهای ظلمی که هزار سال بود بر دوش بشر آوار شده بود.
این بار خداوند پیامش را نه در طنین آسمانی پیامبران، بلکه در قدمهای آرام و استوار مردم جاری کرد؛ مردمی که وقتی زمانه سنگین میشود، برخاسته و طرحی تازه در میاندازند. ما مبعوث شدیم؛ برای رویارویی با ظلمی که جهان را به اسارت گرفته بود؛ برای فروریختن دژهای تاریکی؛ برای پایان دادن به ضحاکانی که با اشک و خون جهان را تغذیه میکردند. همانهایی که در «جزیره بدنام» افول انسانیت را با افتخار جشن میگرفتند. مبعوث شدیم؛ نه برای تسخیر جهان، بلکه برای بازگرداندن شأن انسان. برای خاموش کردن آتش هیولاهایی که از خون بیگناهان نیرو میگیرند.
ما مبعوث شدیم تا ثابت کنیم پیروان محمد (ص) اگر به حکم آخرین آیه سوره فتح، به خشم مقدس خویش تکیه کنند، از هر طوفان سهمگینتر، از هر کوه سختتر و از هر شب طولانیتر خواهند بود. آن روز که برخاستیم، زمین به لرزه درآمد؛ ظلم، برای نخستین بار طعم هراس از سجیل و فتاح را چشید؛ و جهان، در بهتِ طلوعی سخت و سوزان فرو رفت. این روز بود که انسان معنی «یدالله فوق ایدیهم» را فهمید.
امروز فهمیدیم بعثت تنها یک واقعه آسمانی نیست؛ بلکه حادثهای است که هرگاه انسان به تمام قامت بایستد، دوباره تکرار میشود. تاریخ خواهد نوشت: «وقتی ملتی با مشت گره کردهی رهبرش و تکیه بر الله اکبر بیدار شود، هیچ قدرتی در جهان توان ایستادن در برابرش را ندارد.» و این بیداری، اسم دیگری دارد: بعثت انسان علیه تاریکی.
نویسنده: الهه فیروزی
ارسال نظرات