حجت الاسلام عبدالهی عنوان کرد؛
انسانشناسی فلسفی جنگ؛ بازتعریف «من» کلید فهم ماهیت نزاعها
عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران تأکید کرد: برای درک صحیح پدیده جنگ و دفاع، باید ابتدا «من» انسانی را از منظر فلسفی بازتعریف کرد و جنگ را صرفاً یک پدیده نظامی یا سیاسی ندانست.
به گزارش خبرنگار سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا، حجتالاسلام مهدی عبدالهی، عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، در نشست تخصصی «انسانشناسی فلسفی جنگ و دفاع» که ظهر دوشنبه در این مؤسسه برگزار شد، به بررسی بنیادین پدیده جنگ از منظر فلسفی پرداخت.
وی با تمایز قائل شدن میان سه سطح «جمادی، حیوانی و انسانی» در پدیده جنگ، اظهار داشت: دال مرکزی جنگ و دفاع در همه این سطوح، «حفاظت از خود و تلاش برای نفی غیر» است، اما آنچه جنگ انسانی را از جنگ در زیست حیوانی متمایز میکند، برخورداری انسان از «قوه عقل» و ادراک عقلانی است.
حجتالاسلام عبدالهی با اشاره به اینکه در زیست حیوانی، جنگ مبتنی بر قوای شهوت و غضب و به صورت غریزی برای جذب منافع و دفع مضار شکل میگیرد، خاطرنشان ساخت: حیوانات در تعریف «من» و «دشمن» با یکدیگر اختلاف ندارند، اما ادراک عقلانی در انسان موجب میشود تعریف انسانها از «من»، مطلوبها و مبغوضها و در نتیجه دشمن، بسیار متنوع و گاه متضاد شود و این تنوع، ریشه اصلی پیچیدگیها و اختلافات در تحلیل جنگهای انسانی است.
وی با بیان اینکه جنگ و دفاع در زیست انسانی، روح واحدی با حیات حیوانی دارد، تصریح کرد: انسان نیز مانند حیوان خود را دوست دارد و با قوه شهوت به دنبال جذب امور نافع و با قوه غضب به دنبال دفع امور مضر است، اما قوه عقل، دایره محبوبها و مبغوضها را چنان گسترش میدهد که گاه حتی دفاع حیوانی مختل میشود، چنانکه در جنگ کنونی شاهدیم برخی افراد از حمله دشمن به کشور خود اظهار خوشحالی میکنند که این ریشه در خطای شناختی و تعریف نادرست از «من» دارد.
این پژوهشگر فلسفی با تأکید بر اینکه برای تبیین فلسفی جنگ، ابتدا باید به مبانی هستیشناختی، انسانشناختی و معرفتشناختی «من» پرداخت، تصریح کرد: هر تعریفی از «من»، تعریف خاصی از «غیر من»، «دشمن»، «مطلوبها» و «ما» را به دنبال دارد و تا زمانی که این مبانی روشن نشود، داوری درباره جنگ و پایان آن نادرست خواهد بود.
وی در پایان با اشاره به سخن امام خمینی(ره) که «جنگ ما با آمریکا پایانی ندارد تا آمریکا این آمریکاست»، اظهار داشت: نزاع میان دو نگاه الهی و مادی به انسان و هستی، «تقابل ذاتی» است و تا زمانی که یکی از دو طرف از مدعای خود دست برندارد، این نزاع پایان نمیپذیرد؛ هرچند صورت آن ممکن است از جنگ سخت به اشکال دیگر تغییر یابد.
متن کامل ارائه این پژوهشگر فلسفه به شرح ذیل است:
در ابتدا سلام و درود میفرستیم به ارواح مطهر همه شهدا و مجاهدان جبهه حق و باطل، به ویژه امام شهید و قائد شهید انقلاب که درس مقاومت و جهاد در برابر استکبار را به ما آموختند.
عنوان ارائه بنده «انسانشناسی فلسفی جنگ و دفاع» است. برای روشن شدن موضوع، باید مقدمه کوتاهی راجع به قلمرو بحث و همچنین اهمیت و جایگاه بنیادین آن داشته باشیم تا روشن شود که ما از چه زاویهای میخواهیم به پدیده جنگ و دفاع نظر کنیم.
همانطور که عزیزان مستحضرند (به ویژه که اکنون در بحبوحه و میانه جنگ و دفاع قرار داریم)، به مسئله جنگ از منظرها و پنجرههای متعددی میتوان نظر کرد و تحلیلگران، راویان و اظهارنظرکنندگان در باب این پدیده، از منظرهای مختلفی به مسئله نگاه میکنند. یک منظر دمدستی و بسیار روشن، نگاه نقطهای و خطیِ اخبارِ جمع هست و پیگیری وقایعی است که در صحنه جنگ در روزها و ساعتهای مختلف اتفاق میافتد. عدهای جنگ را از این منظر دنبال میکنند، اما عدهای دیگر در سطح بالاتری به تحلیل راهبردی و استراتژیک میپردازند و فراتر از نگاه به جزئیات جنگ، آن صحنه کلی و تحولات کلان و راهبردی و تأثیرگذار در جریان جنگ را دنبال میکنند. از زاویهای دیگر، میتوان جنگ را از منظر نظامی نگاه کرد و وقایع و رخدادهای نظامی را پیگیری نمود. در کنار این نگاه نظامی، میشود از منظر سیاسی، اقتصادی، یا روانشناختی به جنگ نگریست. همه اینها ابعاد مختلف پدیده جنگ و دفاع هستند. اما به نظر میرسد یک نگاهِ شاید بنیادیتر و عمیقتری به جنگ نیاز است که این نگاه نسبت به نگاههای دیگر تفاوت اساسی و جدیتری دارد و تلاش میکند اصل پدیده جنگ و دفاع را در حیات و زیست بشری تبیین و تحلیل کند و نگاهی فلسفی و هستیشناختی به این واقعه داشته باشیم.
به نظر میرسد در ادبیات روایت و تحلیل جنگ، از این زاویه به میزان کافی به مسئله و پدیده جنگ نگاه نشده است. آنچه بنده میخواهم وارد شوم، درواقع طرح مسئلهای و به مثابه مقدمهای برای این نگرش به پدیده جنگ است و قطعاً اساتید و اندیشمندان بهتر از بنده و بیش از بنده باید به این مسئله ورود کنند و از این زاویه، حتماً جنگ را برای مخاطبان تحلیل و توضیح دهند.
چرا پدیده جنگ در زیست بشری شکل می گیرد؟
پس پرسش اصلی که ما در این گفتگو میخواهیم به آن پاسخ دهیم یا مقدمهای باشد برای پاسخ به این پرسش، این است که اساساً چرا پدیده جنگ و به تبع آن دفاع در زیست بشری شکل میگیرد؟ چرا انسانها با یکدیگر میجنگند؟ برای پاسخ به این سؤال، به نظر میرسد باید بحث را کمی توسعه دهیم. پیش از ورود به مسئله جنگ در زیست انسانی، میتوانیم این مسئله را در زیست حیوانات و حتی زیست نباتی و جمادات نیز به نحوی داشته باشیم. به تعبیر دیگر، میتوان مقوله جنگ و دفاع را در سه سطح «طبیعی یا جمادی»، «حیوانی یا غریزی» و سپس «انسانی و عقلانی» توجیه و تبیین کرد. آن دال مرکزی و روح مشترکی که در این سه حوزه وجود دارد، در واقع واحد است. با شروع از سطح نباتات و جمادات، به دلیل فضای محدودتر و مولفههای تأثیرگذار اندک، میتوان از فهم درست آن برای فهم پدیده جنگ در زیست حیوانی کمک گرفت و از آنجا به بالاتر آمد و در حیات انسانی، پدیده جنگ را تحلیل کرد.
اگر بخواهیم در یک جمله به دال مرکزی مقوله جنگ و دفاع در این سه سطح (جمادی، حیوانی و انسانی) اشاره کنیم، باید بگوییم پدیده جنگ و دفاع (بنده بیشتر پدیده دفاع را مد نظر دارم) عبارت است از: حفاظت از خود و تلاش برای نفی غیر.
تزاحم در عالم ماده پدیدآورنده جنگ است
مقدمه کوتاه دیگری که برای فهم پدیده جنگ در هر سه سطح و لایه نباتی، حیوانی و انسانی نیاز است، این است که پدیده جنگ، پدیدهای است محدود به دنیای مادی و جهان اجسام. به تعبیر مولوی که گفت: «چونک بیرنگ اسیر رنگ شد / موسی با موسی در جنگ شد». در دنیا به دلیل وجود تزاحم (بین موجودات مادی و منافع و مطلوبهای آنها) است که زمینه پیدایش جنگ فراهم میآید، اما در عوالم بالاتر، چون تزاحمی وجود ندارد، لذا تنازع و جنگی نیز شکل نمیگیرد.
جنگ بقا در میان موجودات
در گام نخست، با نگاه به حیات جمادات و گیاهان (به ویژه گیاهان) میتوان تا حدودی این مسئله را مطرح کرد، ولی بنده اصرار ندارم که جنگ را تا حد جمادات و موجودات پایینتر از درختان توسعه دهم. اما در قلمرو حیات جانداران (به تعبیر زیستشناختی، حیات گیاهان) به روشنی میبینیم که هر گیاهی (که بنا بر تعریف زیستشناختی موجودی دارای رشد و نمو است) برای این رشد و نمو تغذیه میکند. حقیقت تغذیه این است که گیاه، مواد مفید و متناسب با وجود خود را جذب کرده و آنها را تبدیل به بخشی از وجود خود میکند و در نقطه مقابل، اموری که با وجود درخت همخوانی و سازگاری ندارند و برای او مطلوب و منفعت نیستند (بلکه برای وجود او ضرر دارند)، دفع میکند. به عبارت دیگر، شاکله وجودی گیاه به این نحو شکل گرفته که آنچه را برای او مفید و سودمند است جذب کرده و آنچه را برای او زیانمند و مضر است دفع میکند؛ هرچند این جذب و دفع، مطابق تلقی رایج، آگاهانه و ارادی نیست.
وقتی به سطح بالاتری از موجودات، یعنی قلمرو حیوانات، وارد میشویم، دقیقاً همان واقعیت در حیات حیوانی جریان دارد، اما با توسعه و پیچیدگیهای بیشتر. بدین نحو که حیوان به دلیل برخورداری از قوای ادراکی، با حواس خود موجودات پیرامونش را درک میکند و بر اساس این ادراک، افعال ارادی پیدا میکند. به تعبیر دیگر، حیوان هم برخوردار از قوه ادراکی و قوه عالمه است (که با آن موجودات پیرامون را شناسایی میکند) و هم دارای قوه عامله است (که به واسطه آن اقدام به عمل و کنش ارادی میکند). حیوان از دو نوع قوه برخوردار است: نخست قوه شهوت که اشتها دارد نسبت به جذب امور ملایم و متناسب با وجود حیوان. دوم قوه غضب که به حیوان کمک میکند امور مزاحم را از وجود خود دفع کند. حیوان با بهکارگیری قوه غضب، آنچه را تشخیص میدهد برای وجود او مضر است، از آن پرهیز کرده و در برابر عامل مضر خارجی (دشمن خارجی) از خود دفاع میکند. بنابراین در حیوان با دو نوع قوه و توانمندی مواجهیم: قوای ادراکی که وظیفه آنها شناخت عالم واقع و تشخیص سودمندی و ضررمندی موجودات نسبت به خود حیوان است، و قوای عامله که دو سویه دارد: سویه شهوت (گرایش و علاقه به امور نافع) و سویه غضب (پرهیز و دفع امور مضر).
حیوان به تبع اینکه خود را دوست دارد، آنچه را برای وجود او مفید است نیز دوست داشته و دنبال بهدست آوردن آن میرود و در نقطه مقابل، از آنچه برای او مضر است دوری میکند. بر این اساس، حیوان با ادراکات حسی و خیالی خود، به علاوه قوه شهوت، به دنبال بهدست آوردن امور مطلوب خود است و با قوای ادراکی و قوه غضب، در مقابل هر غیرِ آسیبرسانی مقابله کرده و از خود و منافعش دفاع میکند.
تا اینجا مسئله چندان پیچیدهای ندارد، اما با دقت بیشتر در زیست حیوانی میبینیم که یک اتفاق پیچیده رخ میدهد. ما تحلیل جنگ و دفاع در سطح نباتی و حیوانی را به عنوان مقدمهای برای تحلیل جنگ انسانی بیان میکنیم، زیرا همین جریانات در زیست انسانی (به نحو پیچیدهتری) برقرار است، اما دال مرکزی و روح اصلی جنگ واحد است.
«توسعه من»؛ نقطه جنگ و دفاع
تا اینجا نتیجه گرفتیم که حیوان با قوه شهوت، امور مطلوب خود را جذب و با قوه غضب، امور نامطلوب و منافی با خود را دفع میکند. با نگاهی دقیقتر و جامعتر، در همان سطح زیست حیوانی با مسئله مهمی مواجهیم: «توسعه من». در حیات حیوانی با دو سطح از توسعه من مواجهیم:
سطح اول: توسعه من به مطلوبهای من. مطلوب اصلی حیوان، غذا یا آب نیست، بلکه حالت درونیِ سیر شدن یا سیراب شدن است. حیوان وجود خود و حالات مطلوب درونی خود را دوست دارد و به تبع آن، موجودات خارجی که او را به آن مطلوب میرسانند نیز برایش محبوب میشوند.
سطح دوم: توسعه من به «ما». در برخی از حیوانات (به ویژه آنهایی که زیست جمعی و زندگی اجتماعی دارند) منافع فرد با منافع همنوعان گره میخورد. در نتیجه حیوان در کنار تأمین منافع خود، به دنبال تأمین منافع منهای دیگر نیز رفته و در مقام دفاع، از منهای هم نوع و مطلوبهای آنها نیز دفاع میکند.
بحث خود را تا اینجا جمعبندی میکنم: حیوان با قوای ادراکی و عامله خود دنبال تأمین منافع خویش است. حیوان خود را دوست دارد و در پی دستیابی به حالات نفسانی مطلوب و پرهیز از امور ضررزن است. در این راستا، حب و خواست خود را به موجودات همسو با منافعش توسعه داده و در مقابل موجودات آسیبرسان، دشمنی کرده و به مقابله میپردازد. در گام دوم، به واسطه زندگی جمعی، «من» به «ما» تبدیل میشود.
اگر توانسته باشیم پدیده جنگ، نزاع و دفاع را در حیات حیوانی بفهمیم، اکنون زمینه برای استفاده از این تحلیل هستیشناختی و فلسفی جهت تبیین پدیده جنگ در حیات انسانی مهیاست. آنچه در زیست حیوانی جریان دارد، در زیست انسانی نیز اتفاق میافتد؛ یعنی انسان نیز به مدد قوه ادراکی و با اعمال قوه شهوت و غضب (که قوای مشترک میان انسان و حیوان است) همان پدیده جنگ را تجربه میکند. اما تمایز جدی انسان با حیوان، توسعه در قوای ادراکی و برخورداری از «ادراک عقلانی» است. این امر موجب میشود پدیده جنگ در حیات انسانی، توسعه و پیچیدگیهای بسیار متنوعتر و بیشتری نسبت به حیات حیوانی پیدا کند.
روح حاکم بر جنگ و دفاع در زیست انسانی، همان روح واحد حاکم بر حیات حیوانی است
فیلسوفان در انسانشناسی فلسفی، ابتدا قوای نباتی، سپس قوای حیوانی را تبیین کرده و آنها را مقدمهای برای شناسایی قوای انسان قرار میدهند. ایشان معتقدند آن قوایی که در نبات و حیوان وجود دارد، در انسان نیز هست، اما انسان افزون بر آنها، برخوردار از قوه اختصاصی عقل نیز میباشد.
روح حاکم بر جنگ و دفاع در زیست انسانی، همان روح واحد حاکم بر حیات حیوانی است. همانطور که در حیات حیوانی، جنگ از طرف مهاجم برای بهدست آوردن منافع بیشتر و دفاع از سوی مدافع برای دفع دشمن (با اعمال قوه غضب و محافظت از خود و منافع خود) با آن دو سطح توسعه (توسعه من به مطلوبهای من و توسعه من به منهای همنوع) رخ میدهد، دقیقاً همان اتفاق در حیات انسانی نیز میافتد. انسان نیز به جهت برخورداری از قوه شهوت و غضب، خود و حالات نفسانی مطلوب خود را دوست دارد و برای رسیدن به آن حالات، سراغ موجودات خارجی رفته و آنها را نیز دوست میدارد و در نقطه مقابل، با اعمال قوه غضب، عوامل آسیبرسان را دفع میکند.
اما اتفاق مهم در حوزه زیست انسانی، ظهور قوه عقل است. قوه عقل انسان موجب میشود قلمرو و گستره ادراک انسان بسیار فراتر از ادراک حسی و خیالی حیوان باشد و این توسعه قلمرو ادراکی، در افعال ارادی انسان (ساحت کاربست قوه شهوت و قوه غضب) تفاوت بنیادین ایجاد میکند. انسان با قوه عاقله خود، دایره محبوبها (و در نتیجه گستره اعمال قوه شهوت) و همچنین دایره امور زیانمند و مضر به خود (و در نتیجه گستره اعمال قوه غضب) را توسعه میدهد. از این رو، جنگ و نزاع در زیست انسانی، گستره و تنوع فراوانی نسبت به زیست حیوانی پیدا میکند. بسیاری از پیچیدگیهای جنگ و دفاع انسانی و ریشه اختلافات جدی صاحبنظران در باب پدیده جنگ (چه به طور کلی و چه در جنگهای خاص) به همین جا بازمیگردد.
تعریف انسان از «من» آغازگر اختلافات
انسانها بر اساس قوه عاقله خود، در تعریف «من» با یکدیگر اختلاف پیدا میکنند. همانطور که گفته شد، اصل مفهوم مرکزی جنگ (و به تبع آن دفاع) حول مفهوم «من» میچرخد، زیرا دفاع، دفاع از خود است. وقتی تعریف انسانها از «من» متفاوت شود، تعریف از «غیر من» و «دشمن من» و نیز تعریف از مطلوبها (که قوه شهوت باید برای دستیابی به آنها به کار بندد) و مبغوضها (که قوه غضب باید برای دفع آنها به کار بندد) نیز متفاوت میشود. این تفاوت در تعریف «من»، برآمده از ادراک عقلانی است. حیوانات (مانند زنبورهای عسل یا شیرها) بر سر تعریف «من» دعوا ندارند؛ آنها میدانند «من» کیست، مطلوبهای «من» کدام است و دشمن «من» کیست. از این رو، جنگ آنها جنگی مستقیم و بدون اختلاف در ضرورت آن است.
اما وقتی وارد فضای زیست انسانی و ادراک عقلانی میشویم، این ادراک عقلانی آنچنان متنوع و محل اختلاف میشود که حتی گاهی دفاع حیوانی را مختل میکند. در جنگ کنونی خود شاهد بودیم برخی افراد که در همان واحد سیاسی (کشور ایران - جمهوری اسلامی) با ما بودند، از حمله دشمن اظهار خوشحالی میکردند. برای ما شاید تعجببرانگیز بود که چگونه انسانی میتواند برای دشمن خود دست بزند. تا زمانی که وارد ذهنیت انسانی و رهآورد کاربست قوه عاقله انسان نشویم، نمیتوانیم چنین وقایع و واکنشهایی را تحلیل کنیم. آن کسی که برای موشک یا بمب دشمن کف میزند، دچار خطای شناختی (در ادراک عقلانی خود) شده است.
نکته مهم در زیست انسانی و تبعاً در جنگ و دفاع انسانی این است که ادراک عقلانی وارد میانه شده و موجب فهمهای متفاوت از جنگ و اظهارنظرهای مختلف میگردد. ریشه اصلی این اختلافات در قلمرو جنگ و دفاع انسانی به این مسئله بنیادین بازمیگردد که «من کیست؟» و «غیر من کدام است؟». بسته به اینکه ما «من» خود را چه بدانیم، «غیر من»، مطلوبها، مبغوضها و دشمن را تعریف میکنیم. گستره «ما»ی توسعهیافتهای که با قوه غضب از آن دفاع میکنیم، مبتنی بر تعریف و تلقی ما از حقیقت «من» است.
بنابراین برای تبیین فلسفی جنگ و نزاع انسانی (و به تبع آن دفاع انسانی)، ابتدا باید به این مباحث نظری و بنیادین بپردازیم که «من» در مقام منی که طرف جنگ هستم، حقیقتش چیست؟ و آن طرف مقابل که به من هجمه میکند، او کیست و وجه دشمنی او با من چیست؟ ممکن است وجه دشمنی در همان سطح حیوانی باشد (مثلاً با قلمرو سیاسی من مشکل داشته باشد یا با منافعی که در دست من است) و او بخواهد منافع حیوانی خود را افزایش دهد.
همه این تحلیلها و تفسیرها از دشمن و وجه دشمنی، مبتنی بر تعریف دقیق و روشنی از «من» است. تعریف «من» نیز خود نیازمند مبانی دیگری است؛ مبانی هستیشناختی، انسانشناختی و معرفتشناختی. تا تلقی و برداشت روشنی از این مبانی نداشته باشیم، نمیتوانیم صحنه جنگهای بشری را درست فهم کنیم و در نتیجه، داوریها و احکام ما درباره جنگ واجد اعتبار نخواهد بود.
همانطور که در ابتدا اشاره شد (و تا الان روشن بوده است)، بحث بنده کاملاً بنیادین و فلسفی است و به هیچ وجه ناظر به دیدگاههای سیاسی صاحبنظران و سیاستمداران نیست. اما برای روشن شدن عمق مسئله، اشاره میکنم که اختلافنظرهایی که حتی میان جریانهای سیاسی و سیاستمداران رخ میدهد، اگر دقیق واکاوی شود، به این بحث بنیادین قابل ارجاع است. به برخی موارد اشاره میکنم:
پایان جنگ ایران و آمریکا کجاست؟
گاهی برخی سؤال میپرسند: ما تا کی باید جنگ کنیم؟ آیا این جنگ نقطه پایانی ندارد؟ برای پاسخ به این سؤال، باید صحنه جنگ را درست فهمید. ممکن است برخی گمان کنند این جنگ خودساخته است و ریشه آن به اقدامات اولیه انقلاب (مانند تسخیر سفارت آمریکا) بازمیگردد. یا شنیده میشود که چون ما دنبال انرژی هستهای و موشک هستیم، دشمن احساس خطر کرده و به ما حمله میکند؛ پس دست برداریم تا دشمنی تمام شود. ممکن است عدهای از عمق جان و با باور قلبی کامل، این نسخهها را برای جمهوری اسلامی بپیچند. اما آن کسانی که چنین دیدگاههایی ارائه میکنند، تصویر خاصی از صحنه جنگ دارند. یا سخن آن اندیشمندی که گفت «جهان فردا، جهان گفتمان است نه جهان موشک»، مبتنی بر برداشت خاصی از تعریف «من» و «ما» و «دشمن» است.
اگر کسی تحلیلش از جنگ فعلی این باشد که دشمنی آمریکا با ما به خاطر موشکهای دوربرد یا انرژی هستهای است (که منتهی به بمب هستهای شود)، برای پایان جنگ نسخهای میپیچد. اما اگر کسی نگاه دیگری داشت و گفت: اولاً چرا شما داشته باشید و ما نداشته باشیم؟ ثانیاً کشورهایی بمب هستهای دارند اما آمریکا با آنها دشمنی نکرده و حمله نکرده است، پس انرژی هستهای عامل اصلی دشمنی نیست. یا مثلاً آیا جنگ ما با آمریکا با جنگ ما با عراق، حقیقت واحد دارد؟ گاهی ممکن است دو مؤمن با یکدیگر دچار جنگ و نزاع شوند که حقیقت آن با جنگی که بین کشور مسلمان و کشور کافر برقرار است متفاوت است.
خلاصه سخن اینکه، دال مرکزی دفاع (اگر از جانب دفاع به مسئله نگاه کنیم) عبارت است از «صیانت از خود و من» با آن توسعهای که در منافع و مطلوبهای خود و توسعه من به ما وجود دارد. تلقی از «من» و مطلوبهای من و «ما»ی برآمده از منهای مجتمع در جنگ انسانی، مبتنی بر نگاههای فلسفی و الهیاتی است. اگر این نگاههای فلسفی و الهیاتی با یکدیگر تقابل داشته باشند، به جنگی میرسیم که اصلاً نقطه پایانی ندارد؛ جنگی میان جبهه حق و باطل، میان عبادالله و اولیای طاغوت و اولیای شیطان. این جنگ هیچگاه پایان نمییابد مگر اینکه یکی از دو طرف از مدعای خود دست بردارد. به همین دلیل حضرت امام (ره) میفرمودند جنگ ما با آمریکا پایانی ندارد تا آمریکا این آمریکاست. نگاه آمریکا به انسان و هستی، با نگاه ایران اسلامی (که نگاهی مترقی و الهی به انسان، فلسفه تاریخ و سایر دیدگاههای فلسفی و الهیاتی دارد) هیچگاه امکان جمع ندارد و با یکدیگر تقابل دارند. از این رو نزاع بین آنها هیچ وقت پایان نمیپذیرد. نهایتاً این نزاع و تقابل (که میتوان تعبیر «تقابل ذاتی» برای آن به کار برد) گاهی به سطح جنگ سخت و جنگ آتشین نیز کشیده میشود، اما اصل جنگ و نزاع همواره برقرار است و صورتها و ظهورات آن متفاوت میشود.
ارسال نظرات