جنگ الگوریتمی ایالات متحده و رژیم صهیونی علیه ایران و راهکارهای فریب و بازدارندگی اگوریتمی
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، جنگ همواره آینه تمامنمای زیستبوم فناوری عصر خود بوده است. از نیزههای آهنین تا توپخانههای غرابه ای، از تانکهای زرهپوش تا بمبهای هوشمند، هر دوره شکلی از نوآوری را به مثابه سلاح به میدان آورده است. اما آنچه امروز در غرب آسیا و به ویژه در رویارویی ایالات متحده و رژیم صهیونی با جمهوری اسلامی ایران در حال شکلگیری است، یک تغییر نسلی در تسلیحات و جهشی در تصمیمگیری برای کشتار انبوه است. در این میدان جدید، الگوریتمها از تحلیلِ پشت صحنه گذشته و برای فرماندهیِ بیواسطه طراحی شدهاند.
تاریخ جنگ، تاریخ تغییر ابزارها نیست؛ تاریخ تغییر «منطق قدرت» است. از هنگامی که باروت معادلات میدان را دگرگون کرد تا ظهور نیروی هوایی که عمق سرزمینها را بیمعنا کرد، هر جهش فناورانه، تعریف نوینی از برتری نظامی داده است. اکنون، در آستانه یک چرخش دیگر ایستادهایم که نه در جنس سلاح، که در «مرکز تصمیم» رخ میدهد.
در دهههای پایانی قرن بیستم، فناوری اطلاعات بهتدریج وارد ساختارهای نظامی شد و نقش آن در تحلیل دادهها افزایش یافت. این روند با ظهور کلاندادهها و یادگیری ماشین، شتابی مضاعف گرفت و زمینه را برای انتقال از «جنگ شبکهمحور» به «جنگ الگوریتممحور» ایجاد کرد. در این بستر، پروژههایی نظیر «ماون» در وزارت دفاع آمریکا، نشانهای از گذار از تحلیل انسانی به تصمیمسازی ماشینی بودند. پروژه ماون (Maven) که سال ۲۰۱۷ در پنتاگون کلید خورد، نقطه عطفی در این دگردیسی بود. آنچه با هدف روشن کردن شعله هوش مصنوعی در وزارت دفاع آمریکا آغاز شد، امروز ستون فقرات عملیات نظامی واشنگتن در تقابل با تهران شده است. ژنرالهایی که روزگاری فرماندهی را با نقشههای کاغذی و تجربه میدانی میآموختند، اکنون در رقابت با ماشینهایی هستند که چرخه شناسایی تا نابودی را از شش ماه در جنگ جهانی دوم، به کسری از ثانیه در جنگ الگوریتمی تقلیل دادهاند. اما این داستان، روایتی فراتر از ابزارهای جنگی است؛ این حکایتِ تغییر در تعریف قدرت، بازتعریف امنیت و وارونهشدن معادلاتی است که قرنها بر سیاست بینالملل حاکم بودهاند. اما واقعیت های جنگ رمضان بار دیگر ثابت کرد که هم چنان اراده و ایمان بر تسلیحات در نبرد پیروز است.
آیا انتقال تصمیم از انسان به الگوریتم، منطق بازدارندگی و برتری نظامی را دگرگون کرده است؟
در این یادداشت، با تکیه بر چارچوب نظری «تحلیل ژئوپلیتیک فناوری»، تلاش خواهیم کرد تا لایههای پنهان این گذار را واکاوی کنیم. پرسش محوری ما این است: چگونه ایالات متحده و رژیم سفاک صهیونی با بهرهگیری از جنگ الگوریتمی، به دنبال تغییر ماهیت بازدارندگی در برابر جمهوری اسلامی ایران هستند و این تحول، چه الزامات راهبردی برای جبهه مقاومت در دوران نوین به همراه دارد؟ برای پاسخ، از تاریخچه پروژه «ماون» آغاز میکنیم، به تجربه میدانی در تقابل با ایران اسلامی میپردازیم و در نهایت به راهکارهایی برای تابآوری در برابر این تهدید نوظهور خواهیم رسید.
فشردگی زمان؛ وقتی تصمیم از دست انسان میگریزد
با ورود هوش مصنوعی به میدان، نخستین تغییری که رخ داد، نه در دقت، که در «زمان» بود. فاصله میان شناسایی یک هدف تا اقدام علیه آن، که در جنگهای کلاسیک گاه ماهها طول می کشید، اکنون به چند دقیقه یا حتی ثانیه کاهش یافته است. این کاهش زمان، بهتدریج ساختار تصمیمگیری را دگرگون کرده است. زیرا هرچه زمان کمتر شود، امکان مداخله انسانی نیز محدودتر و کرانمندتر میشود. در ادامه این روند، سامانههایی مانند «ماون» با تجمیع دادههای ماهوارهای، پهپادی و سیگنالی، تحلیل میدهند و پیشنهاد هدف و گزینههای عملیاتی را نیز تولید میکنند. به این ترتیب، حلقه تصمیمگیری کلاسیک، فشرده و تا حدی از کنترل انسانی خارج شده است.
در روایت رسمی پنتاگون، پروژه ماون در آغاز یک ابتکارِ کمکی بود؛ سیستمی برای آسانتر کردن کار تحلیلگران انسانی. رابرت ورک، معاون وقت وزیر دفاع آمریکا، آن را برای تسریع در تحلیل دادههای شناسایی پایهگذاری کرد. اما این روایتِ خطی، از یک حقیقت راهبردی پرده برمیدارد: غرب به خوبی میدانست که آینده جنگ در «سرعت پردازش» گم شده است، نه در «قدرت تخریب». به گفته مایکل براون، این میراث اولیه امروز ستون اصلی عملیات نظامی مبتنی بر هوش مصنوعی آمریکا، یعنی «سیستم هوشمند ماون» شرکت پالانتیر (Palantir) شده است. سیستمی که تصاویر ماهوارهای، ویدئوهای پهپادی و دادههای راداری را در یک رابط واحد ترکیب میکند و به اپراتورها اجازه میدهد بستههای حمله را در زمان واقعی ایجاد کنند. (منبع: گزارش مرکز امنیت نوین آمریکا، CNAS).
آنچه این روایت را از یک پیشرفت فنی به یک تحول راهبردی دگرگون میکند، تغییر در جایگاه انسانی در این زنجیره است. مدیر فناوری پالانتیر، جنگ با ایران را نخستین عملیات نظامی گسترده مبتنی بر هوش مصنوعی می داند و به تغییری فلسفی اشاره دارد: هوش مصنوعی دیگر در «صندلی پشتی» نیست، به «صندلی راننده» منتقل شده است. ارتش آمریکا و اسرائیل غاصب از این فناوری برای برنامهریزی دامنه عظیم حملات به اهداف در جمهوری اسلامی ایران، هماهنگی همزمان صدها هواپیما و تصمیمگیری در لحظه برای رهگیری موشکهای بالستیک بهره میبرند. این همان چیزی است که تحلیلگران از آن با عنوان «سرعت فراتر از اندیشه» یاد میکنند؛ سرعتی که منطق سنتی جنگ را با چالشی متافیزیکی مواجه ساخته است.
با این حال، این جابجایی خالی از نقص نیست. مستندات نشان میدهد که دقت سیستم «ماون» حدود ۶۰ درصد برآورد میشود، در حالی که تحلیلگر انسانی با دقت ۸۴ درصد عمل میکند. (منبع: گزارش بازرسی ویژه بازسازی افغانستان، SIGAR). این آمار، پرده از یک تناقض بزرگ برمیدارد: تبلیغات «جنگ دقیق» در عمل به «جنگ با خطای سیستمی» رسیده است. الگوریتمی که در محیطهای آشفته و با دادههای ناقص کار میکند، «خطای انسانی» را حذف نمیکند و آن را در قالبی نوین و با مقیاسی وسیعتر بازتولید میکند. تجربه درگیریهای اخیر نشان داده که وعده «کاهش تلفات غیرنظامیان» با الگوریتمها، در عمل با واقعیت تلخ تلفات بالا در غزه و اوکراین در تضاد بوده است.
شکاف هزینه و پایان انحصار قدرت سختافزاری
اگر در نسلهای پیشین جنگ، برتری با کشوری بود که ناوگان بزرگتر، تانکهای زرهپوشتر و بمبافکنهای سنگینتر داشت، امروز منطق حاکم بر میدان، داستانی دیگر رقم میزند. آنچه در جنگ رمضان به تماشا نشستهایم، نشاندهنده فروپاشی یک پارادایم کلاسیک است: شکاف هزینه. یک پهپاد دو هزار دلاری که هواپیما یا ناو یا پایگاه صدها میلیون دلاری را منهدم میکند یا پرنده چهارصد دلاری که تانکی دو میلیون دلاری را از کار میاندازد، معادلهای را به هم میزند که بر اساس آن، قدرت با انباشت سرمایه تعریف میشد. این تحول برای کشورهایی مانند جمهوری اسلامی ایران که در جنگ تحمیلی با منطق «جنگ نامتقارن» آشنا شدهاند، حامل پیام مهمی است. در این نظم نوین، داراییهای گرانقیمت و کمیاب، به جای آنکه برگ برنده باشند، نقاط آسیبپذیر میشوند. الگوریتمی که آسیبپذیریهای یک سامانه پدافندی میلیارد دلاری را در کسری از ثانیه شناسایی و به پهپادهای ارزانقیمت ارسال کند، عملاً بازدارندگی مبتنی بر «هزینههای سنگین» را بیاثر میکند. در چنین بستری، تابآوری و تکثیر هوشمندانه، جای انباشت متمرکز را میگیرد.
این تغییر زمانی، بهسرعت به تغییر کارکردی منتهی شد. هوش مصنوعی که تا دیروز در نقش تحلیلگر ظاهر میشد، اکنون به جایگاه «تسهیلکننده اقدام» رسیده است. نمونه این تحول را در استفاده همزمان از مدلهای زبانی بزرگ برای خلاصهسازی اطلاعات و سامانههای عملیاتی برای تولید بستههای حمله مشاهده می کنیم. این همافزایی، چرخهای ایجاد کرده که در آن، داده خام بهصورت خودکار تصمیم عملیاتی میشود. در نتیجه، میدان نبرد از سطح فیزیکی به سطح دادهای منتقل شده است. در این میدان نوپیدا، کسی برتری دارد که بتواند داده بیشتری جمعآوری کند، سریعتر تحلیل کند و دقیقتر تصمیم بگیرد.
این جابهجایی، بهتدریج مرز میان حوزههای مدنی و نظامی را نیز کمرنگ کرده است. همان الگوریتمهایی که در اقتصاد دیجیتال برای پیشبینی رفتار مصرفکننده به کار میروند، اکنون در پیشبینی رفتار دشمن و هدفگیری نظامی استفاده میشوند. این همپوشانی، باعث شده شرکتهای فناوری بازیگران اصلی میدان جنگ شوند. حضور شرکتهایی که پیشتر در حوزههای غیرنظامی فعال بودند، نشان میدهد که جنگ آینده، بیش از آنکه در پادگانها طراحی شود، در مراکز داده و آزمایشگاهها شکل میگیرد. در ادامه این روند، مفهوم «زیرساخت نامرئی قدرت» شکل گرفته است که شامل داده، الگوریتم، توان پردازش و شبکههای ارتباطی است و بدون آن، حتی پیشرفتهترین سلاحها کارایی خود را از دست میدهند.
حکمرانی دادهها و نبرد پنهان برای بازتعریف قدرت
هوش مصنوعی میدان نبرد را به فضای فیزیکی محدود نمیگذارد. این فناوری، میدان را به حوزه شناختی، اطلاعاتی و حتی اقتصادی گسترانده است. در این بستر، بازیگری که بتواند چرخه «جمعآوری داده - تحلیل - تصمیم - اقدام» را کوتاهتر و دقیقتر از رقیب طی کند، حتی بدون شلیک یک گلوله، موازنه قوا را به سود خود تغییر میدهد.
دوگانگی کاربرد این فناوری، پیچیدگی را دوچندان میکند. همان الگوریتمهایی که برای هدفگیری تبلیغات در شبکههای اجتماعی طراحی شدهاند، در عملیات ارتباطات راهبردی و جنگ روانی نیز به کار گرفته میشوند. از سوی دیگر، توسعه داروهای نوین و همزمان امکان تولید عوامل شیمیایی پیشرفته، نشاندهنده مرزهای سیالی است که بین نوآوری مدنی و کاربرد نظامی وجود دارد. این وضعیت، ضرورت «تنظیمگری هوشمند» را به اندازه خودِ توسعه فناوری حیاتی میسازد.
مهمترین لایه این تحول، بازتعریف «مفهوم بازدارندگی» است. در گذشته، بازدارندگی با نمایش توان تخریب و وعده پاسخ کوبنده تعریف میشد. اما در عصر الگوریتمها، بازدارندگی به توانایی «پیشبینی رفتار الگوریتم رقیب» و «مقاومت در برابر نفوذ به زنجیره تصمیمگیری» گره خورده است. رژیم سفاک صهیونی با سامانه «لاوندر» (Lavender) که به افراد بر اساس دادههای نظارتی امتیاز میدهد و سامانه «بابا کجاست؟» ((?Where’s Daddy که ردیابی لحظهای را ممکن میکند، در واقع به دنبال حذف «بُعد انسانیِ» فرصتاندیشی از میدان است [منبع: گزارش سازمان غیرانتفاعی +972]. این یعنی نه تنها جسم، که «زمان و مکان بودن» یک هدف به سلاحی علیه او تبدیل میشود.
بیتردید، میدان رویارویی با جمهوری اسلامی ایران بزرگترین آزمایشگاه زنده فناوریهای جنگی غرب است. از یک سو، سنتکام (فرماندهی مرکزی آمریکا) با اجرای کامل پروژه «ماون» و ادغام مدلهای زبانی بزرگی مانند «کلاود» (Anthropic)، «اوپنایآی» و «ایکسایآی» در ساختار عملیاتی، در حال آزمایش خلاصهسازی اطلاعات خام از هزاران منبع به طور همزمان است. از سوی دیگر، رژیم صهیونی با بیپروایی تمام، از سامانههای «هابسورا» (Habsora) و «لاوندر» برای هدفگیری استفاده میکند.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، سامانه «لاوندر» با اختصاص امتیازی بین ۱ تا ۱۰۰ به هر فرد در پایگاه داده و علامتگذاری افراد با امتیاز بالاتر به عنوان «هدف نظامی»، عملاً فرآیند «شناسایی تا حذف» را خودکار کرده است. سامانه «هابسورا» نیز بر شناسایی سازهها و مکانهایی متمرکز است که الگوریتم احتمال میدهد مورد استفاده نیروهای شبهنظامی قرار گیرند [منبع: تحقیقات مشترک روزنامه گاردین و سازمان +972]. این در حالی است که شرکت آنتروپیک (Anthropic) که ارائهدهنده مدل زبانی مورد استفاده در این سامانههاست، در اختلافی تازه با وزارت جنگ آمریکا، از جایگزینی مدلهایش به بهانه «تأمین امنیت ملی» جلوگیری کرده است.
اما آنچه در این میان مغفول میماند، تبعات بلندمدت این آزمایشهای میدانی است. وقتی الگوریتمی با دقت ۶۰ درصد در شناسایی اهداف، مسئولیت جان انسانها را بر عهده میگیرد، اخلاق جنگ و مسئولیت تاریخی زیر سوال میرود. غرب با این اقدامات، در حال پایهگذاری هنجارهایی است که بر پایه آن، خطای ماشین جای مسئولیت انسانی را میگیرد.
این تحول فناورانه، پیامد اقتصادی مهمی نیز به همراه داشته است. در گذشته، برتری نظامی بیشتر بر پایه تجهیزات گرانقیمت و پیچیده تعریف میشد. اما اکنون، سامانههای ارزان و هوشمند میتوانند این برتری را به چالش بکشند. کاربرد گسترده پهپادهای کمهزینه در درگیریهای اخیر، نشان داده که میتوان با هزینهای اندک، خسارتهای سنگین به تجهیزات گرانقیمت وارد کرد . در ادامه این روند، اقتصاد دفاعی نیز دچار دگرگونی شده و نسبت هزینه به فائده، بهطور بنیادین تغییر یافته است. این همان نقطهای است که کشورهای دارای منابع محدود، میتوانند با اتکا به نوآوری، شکاف قدرت را کاهش دهند.
فریب و بازدارندگی الگوریتمی در عصر رهبر سوم
با وجود این پیشرفتها، جنگ الگوریتمی خالی از چالش نیست. یکی از مهمترین محدودیتها، وابستگی شدید به دادههای دقیق و قابل اعتماد است. در محیطهای پیچیده و پرابهام، الگوریتمها ممکن است دچار خطا شوند. از سوی دیگر، مسئله مسئولیتپذیری نیز مطرح است. وقتی تصمیمی بر اساس تحلیل یک سامانه خودکار گرفته میشود، تعیین مسئولیت در صورت بروز خطا، دشوار خواهد بود. همچنین، آسیبپذیری در برابر «فریب الگوریتمی» یکی دیگر از نقاط ضعف این سامانههاست. اگر دادههای ورودی دستکاری شوند، خروجی نیز بهطور کامل منحرف خواهد شد.
در همین نقطه، یکی از مهمترین فرصتها برای بازیگران مستقل شکل میگیرد. اگر قدرت در جنگ الگوریتمی به کیفیت داده و سرعت تحلیل وابسته است، آنگاه اختلال در داده یک راهبرد مؤثر برای مقابله است. فریب الگوریتمی به معنای ایجاد دادههای گمراهکننده، تغییر الگوهای رفتاری و طراحی محیطی است که الگوریتم را به خطا بیندازد. این راهبرد، بهویژه برای کشورهایی که در رقابت سختافزاری محدودیت دارند، اهمیت مضاعف دارد. در ادامه این رویکرد، میتوان با ترکیب جنگ سایبری، عملیات شناختی و تغییر الگوهای میدانی، سامانههای هوشمند دشمن را از کارایی انداخت.
در برابر این دگرگونی عمیق، سه راهبرد کلیدی برای جمهوری اسلامی ایران و جبهه مقاومت قابل تصور است که نه تنها از یأسافکنی پرهیز دارد، بلکه افق روشنی را نیز ترسیم میکند:
۱. گذار از «انباشت سختافزاری» به «اکوسیستم هوشمند»: تجربه جنگ اوکراین و غزه نشان داد که داشتن هزاران تانک یا موشک گرانقیمت، در برابر الگوریتمهایی که نقاط آسیبپذیر را در لحظه شناسایی میکنند، کارایی خود را از دست داده است. جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر توان داخلی در حوزه فناوریهای فضایی، پدافند الکترونیک و توسعه سامانههای خودکار بومی، میتواند مدل دفاعی خود را از «انباشت داراییهای متمرکز» به «شبکههای هوشمند و پراکنده» تغییر دهد. پروژههای موفق در حوزه «شبکههای مقاومت هوشمند» و «پهپادهای شاهد» نشاندهنده ظرفیت بالای داخلی برای عبور از این شکاف هزینه است.
۲. حکمرانی دادهها؛ خط مقدم نبرد آینده: در جنگی که دادهها مهمترین ثروت راهبردی هستند، صیانت از زیرساختهای اطلاعاتی و ایجاد «دیوار دفاعی در برابر نفوذ الگوریتمی» اولویتی حیاتی است. این به معنای سرمایهگذاری در «علوم دادههای دفاعی»، آموزش نیروی انسانی متخصص در حوزه «جنگ شناختی» و ایجاد «سامانههای هشدار سریع الگوریتمی» است که بتوانند پیش از آنکه الگوریتم رقیب چرخه تصمیم را کامل کند، پاسخ مناسب را تولید کنند. جمهوری اسلامی با اتکا به جوانان متخصص خود در حوزه فناوری اطلاعات و هوش مصنوعی، ظرفیت تبدیل شدن به یکی از بازیگران مؤثر در این عرصه را دارد.
۳. بازتعریف بازدارندگی؛ از «تهدید به نابودی» به «قابلیت اخلال»: در عصر الگوریتمها، بازدارندگی افزون بر توانایی «زدن»، به معنای توانایی «اخلال در زنجیره تصمیمگیری دشمن» است. نیروهای آفند سایبری جمهوری اسلامی ایران با نشان دادن توانایی خود در «نفوذ به سامانههای فرماندهی و کنترل» دشمن و اخلال در شبکههای ماهوارهای و ارتباطی اهداف متخاصم، میتواند معادله را به نفع خود تغییر دهد. دشمنی که نداند آیا الگوریتمش در لحظه تصمیمگیری درست عمل میکند یا توسط یک حمله سایبری هوشمند فریب خورده است، به همان اندازه که از موشکهای بالستیک میهراسد، از «ابهام الگوریتمی» نیز وحشت خواهد داشت.
بازگشت به انسان، با تسلط بر ماشین
آنچه از این مسیر برمیآید، یک واقعیت دووجهی است. از یک سو، جنگ الگوریتمی بهسرعت در حال تبدیل شدن به الگوی غالب در میدانهای درگیری است. از سوی دیگر، این الگو همچنان با محدودیتها و آسیبپذیریهای جدی مواجه است. در این میان، برای جمهوری اسلامی ایران، راهبردی که میتواند بازدارندگی مؤثر را به همراه داشته باشد، ترکیبی از چند محور اساسی است: توسعه ظرفیتهای بومی در حوزه داده و هوش مصنوعی ، استقلال سایبری، استقرار شبکه ملس فضای مجازی، سرمایهگذاری هدفمند در فریب الگوریتمی و جنگ شناختی ، تقویت پیوند میان دانشگاه، صنعت و نهادهای دفاعی ، حفظ نقش انسان در حلقه تصمیم بهعنوان مزیت راهبردی و طراحی دکترین یکپارچه در حوزه جنگ چندبُعدی . این مسیر، نیازمند یک برنامه اقدام منسجم است که بتواند همزمان به توسعه فناوری و مدیریت مخاطرات آن بپردازد.
اگر غرب تلاش میکند با تکیه بر الگوریتمها، میدان نبرد را حوزهای غیرانسانی کند، پاسخ مؤثر در آن است که این میدان، با ترکیب هوشمندی فناورانه و درک انسانی، بازتعریف شود. بازدارندگی آینده، نه در انباشت سلاح، که در توان تسلط بر چرخه داده، تصمیم و ادراک شکل خواهد گرفت و این همان نقطهای است که میتواند توازن قدرت را به سود بازیگرانی تغییر دهد که نه مصرفکننده فناوری، بلکه معمار آن هستند.
افق تمدنی ایران اسلامی برای زمینه سازی ظهور خورشید ولایت عظما
ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونی امروز با تکیه بر پروژههایی چون ماون، لاوندر و رپلیکیتور، به دنبال آن هستند که جنگ را از رقابت قدرتهای سخت به رقابت الگوریتمهای پنهان دگرگون کنند. آنها گمان میبرند با کوتاهکردن چرخه شناسایی تا نابودی و تحمیل شکاف هزینه بر جمهوری اسلامی ایران، میتوانند بازدارندگی نظام اسلامی را خنثی کنند. اما آنچه این بازیگران از آن غافلاند، این است که هوش مصنوعی اگرچه سلاح را دقیقتر میکند، اما اراده یک ملت برای مقاومت و تنبیه متجاوز را نیز شفافتر به نمایش میگذارد.
تاریخ به خوبی ثبت کرده است که هرگاه تمدن غرب با تکیه بر ابزارهای نوین به مصاف ملتهای با اراده آمده است، شکست را در همان نقطهای تجربه کرده که گمان میکرده فناوری، جای اراده را پر خواهد کرد. امروز نیز جبهه مقاومت، به ویژه در دوران رهبری حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه ای مدظله، با درک عمیق این تغییر پارادایم، در برابر جنگ الگوریتمی آسیبپذیر نبوده و میتواند با ترکیب حکمرانی دادهها، اکوسیستم نوآوری دفاعی بومی و ایجاد بازدارندگی شناختی، خود را از یک «هدف» در آزمایشگاههای غرب خارج کرده و به «طراح» معادلات جدید در منطقه ارتقا دهد.
آینده جنگ نه در آزمایشگاههای سیلیکونولی که در آزمایشگاههای اراده ملت ها رقم خواهد خورد. پیروزی نهایی از آن کسی است که پیش از آنکه الگوریتمها را فتح کند، «روایت» را فتح کرده باشد؛ روایتی که بر اساس آن، هوش مصنوعی هرچقدر هم دقیق باشد، نمیتواند میان مقاومتِ برحق و تجاوزِ تمایز قائل شود. ایران امروز در آستانه ورود به این میدان نوپیدا، با اتکا به جوانان متخصص، انقلابی، سرمایههای راهبردی و ژرفای تاریخی خود، میتواند ثابت کند که در عصر الگوریتمها نیز معادله قدرت همچنان با ارادههای ملت های مقاوم و مومن به وعده الهی نوشته میشود، نه با صفر و یکهای سرد و بی روح.
شکست هیمنه آمریکا در راه است.
پاینده باد جمهوری اسلامی ایران
الداعی الی سواء السبیل و الآخذ بید الأمة إلی مدارج الکمال