۲۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۸:۱۵
کد خبر: ۸۰۶۴۶۱

هیاهو برای هیچ؛ مواضع متناقض یا سردرگمی سیاسی

هیاهو برای هیچ؛ مواضع متناقض یا سردرگمی سیاسی
مواضع سیاسی رضا پهلوی در چهار دهه گذشته، بیش از آنکه واجد انسجام نظری و ثبات راهبردی باشد، دچار تغییرات مکرر و چرخش‌های معنادار بوده است؛ چرخش‌هایی که در بزنگاه‌های تاریخی، او را از متحدان دیروز و حتی از ادعا‌های پیشین خود دور کرده و پرسش‌های جدی درباره صداقت و جهت‌گیری سیاسی‌اش ایجاد کرده است.

ویژه‌نامه «اعلی‌حسرت» به فراز و نشیب زندگی سیاسی رضا پهلوی پرداخته است. در بخشی از این پرونده طی گزارشی تفصیلی کارنامه سیاسی رضا پهلوی از ۱۳۵۹ تا ۱۴۰۴ بررسی شده است. بخش اول این گزارش را از اینجا بخوانید.

در ادامه بخش دوم کارنامه سیاسی رضا پهلوی از ۱۳۵۹ تا ۱۴۰۴ از نظر می‌گذرد.

مواضع سیاسی رضا پهلوی در چهار دهه گذشته، بیش از آنکه واجد انسجام نظری و ثبات راهبردی باشد، دچار تغییرات مکرر و چرخش‌های معنادار بوده است؛ چرخش‌هایی که در بزنگاه‌های تاریخی، او را از متحدان دیروز و حتی از ادعا‌های پیشین خود دور کرده و پرسش‌های جدی درباره صداقت و جهت‌گیری سیاسی‌اش ایجاد کرده است.

 

۱. پشت کردن به پادشاهی «مشروطه»

همانطور که در ابتدا ذکر شد، رضا پهلوی در ۹ آبان ۱۳۵۹ طبق قانون اساسی مشروطه، اعلام سلطنت نمود و برای پاسداشت قانون و اساس مشروطیت به کلام‌الله مجید سوگند یاد کرد. برخی نیرو‌های مشروطه‌خواه نظیر شاپور بختیار رهبر نهضت مقاومت ملی نیز به همین دلیل با وی همراه شدند و با او ائتلاف نمودند. اما پس از مدتی رضا پهلوی اعلام کرد که مقید به قانون اساسی مشروطه نیست و در فردای پس از سرنگونی جمهوری اسلامی، قانون اساسی جدیدی تدوین خواهد کرد. او حتی در سال‌های بعد در کتاب «زمان انتخاب» نیز گفت: «بی‌هیچ ابهامی، خواستار یک قانون اساسی دموکراتیک عرفی برای ایران هستم که بر اعلامیه جهانی حقوق بشر استوار شده بود.» [۱] این موضع او سبب ناراحتی و رویگردانی نیرو‌های مشروطه‌خواه شد، چنانچه شاپور بختیار در یک اظهارنظر جالب در این زمینه بیان کرد: «اگر ایشان خودشان را مقید به قانون اساسی نمی‌کند پس چه سمتی دارد بیش‌تر از جنابعالی و بنده؟ خُب ما می‌شویم شاپور بختیار که هستیم و شما آقای علی لیمونادی [اشاره به مصاحبه‌کننده]که هستید و او هم می‌شود رضا پهلوی که هست. آن چیزی که به ایشان سمت شاهزاده و مخصوصاً سمت وارث تاج و تخت می‌دهد، همین قانون اساسی است؛ منهای قانون اساسی ایشان چه کاره است؟»

با این حال، او همچنان دم از پادشاهی می‌زد و این نقش را برای خود محفوظ می‌دانست. درواقع رضا پهلوی با وجودی که دیگر التزامی به قانون اساسی ـ که به او سمت ولایتعهدی می‌داد ـ نداشت، همچنان آن مقام را برای خود محفوظ قلمداد می‌کرد: «۳۱ اکتبر ۱۹۸۰ [۹ آبان ۱۳۵۹] سه ماه بعد از مرگ پدرم و در بیستمین سالگرد تولدم هنگامی که در تبعید در قاهره بودم، به قانون اساسی مشروطه سوگندم یاد کردم و خود را وقف ملتی کردم که توانسته بود بسیار پیش از همه ملت‌های منطقه به قانون اساسی مدون دست یابد و حقوق و آزادی‌های افراد ملت را مشخص کند. مراسم بسیار غیرواقعی می‌نمود؛ زیرا یکه و تنها در تالار یک کاخ مصری و در فاصله هزاران کیلومتر از تهران سوگند یاد کردم. اما اگر در آن شرایط، از ادای سوگند سرباز می‌زدم، این‌گونه تعبیر می‌شد که خواسته‌ام پیوندم را با نهاد پادشاهی قطع کنم و من چنین حقی نداشتم.» [۲]

او همچنین بیان کرد: «نظام پادشاهی مشروطه با تکیه بر ریشه‌های تاریخ‌اش ثبات بیشتری برای جامعه به بار می‌آورد و برای کشوری، چون ایران همانند چتری است که از همبستگی ملی و یکپارچگی ارضی کشور حفاظت می‌کند.» [۳] می‌دانیم که مهم‌ترین تفاوت پادشاهی مشروطه با نظام پادشاهی مطلقه، محدود بودن حوزه اختیارات مقام پادشاه و جنبه تشریفاتی و سمبولیک آن است. رضا پهلوی با اشاره به اصول مشروطه در ابتدا بسیار بر غیرمسئول بودن مقام پادشاه تأکید داشت، اما در چرخشی غیرقابل انکار، چنین نقشی را بی‌فایده قلمداد نمود.

۲. پادشاهی یا جمهوری؟

پیرو مبحث پیشین، رضا پهلوی خود را همیشه نماینده جناح سلطنت‌طلب قلمداد می‌نمود و بیان می‌کرد که «اگر اکثریت مردم ایران یک حکومت پادشاهی مدرن و پارلمانی را برگزینند (نظیر آنچه که امروز در نروژ، سوئد، هلند، اسپانیا یا ژاپن می‌بینیم)، از این انتخاب خرسند خواهم شد و این گزینه‌ای است که من نمایندگی می‌کنم.» [۴] وی همچنین در جواب این پرسش که: «شما خود را در هیئت دیگری به غیر از یک پادشاه مشروطه‌خواه نمی‌بینید؟» پاسخ داد: «صادقانه بگویم: نه! جمهوری‌خواهان به من پیشنهاد کردند که از پادشاهی چشم بپوشم و همزمان اطمینان دادند که از من به‌عنوان نامزد آینده ریاست‌جمهوری ایران دموکراتیک پشتیبانی کنند. پاسخ من به آنان این بود و هست که من حق ندارم با چنین اقدامی، گزینه پادشاهی را پیش از آن که مردم ایران درباره‌اش تصمیم گرفته باشند، نفی کنم. آیا می‌توان نظام پادشاهی را به دلیل اشتباهات برخی پادشاهان از ریشه محکوم کرد؟ اگر پاسخ مثبت باشد باید نظام جمهوری را نیز به دلیل انحراف‌ها و خطا‌های برخی رؤسای جمهور محکوم کرد. امروز نظام‌های پادشاهی به مراتب دموکراتیک‌تر از برخی جمهوری‌ها وجود دارد.»

اما به یکباره وی موضعی گرفت که تمامی اردوگاه پادشاهی‌خواه را در حیرت فرو برد؛ درواقع یکی از مهم‌ترین مواردی که یأس و سرخوردگی گروه‌هایی از سلطنت‌طلبان را از رضا پهلوی به همراه داشت، این بود که وی صراحتاً در اسفندماه ۱۳۹۹ اظهار نمود نظام جمهوری را به پادشاهی ترجیح می‌دهد.

این سؤال مطرح می‌شود که اگر به راستی رضا پهلوی، نظام جمهوری را بر نظام سلطنتی ترجیح می‌دهد، چرا سوگند پادشاهی خود را پس نمی‌گیرد و اعلام نمی‌کند که خواهان برقراری جمهوری در ایران است؟ حتی بار‌ها گروه‌های مختلف اپوزیسیون مانند جبهه ملی ایران، از وی خواستند سوگند پادشاهی را پس بگیرد [۷] و برای آینده ایران اعلام جمهوری کند، اما او همچنان موضع دوگانه خود را ادامه داده است.

 

۳. حمله نظامی به ایران

تا پیش از جدی‌شدن روابط رضا پهلوی با اسرائیل، او همواره مدعی پاسداری از تمامیت ارضی کشور و عدم حمایت از حمله خارجی به ایران بود. وی حتی اظهار می‌دارد که در دوران جنگ ایران و عراق به مقامات جمهوری اسلامی اعلام نمود که حاضر است به کشور بازگردد و به خط مقدم برود!

پس از آنکه سازمان مجاهدین خلق در ۳۰ خرداد ۱۳۶۶ «ارتش آزادیبخش ملی ایران» را در عراق تشکیل داد، رضا پهلوی در همان سال در پاریس سخنرانی کرد و به سازمان حمله نمود. رضا پهلوی در این اجتماع گفت: «آن عده که با سرمایه دشمن مملکت ما، به خیال خودشان ارتش رهایی‌بخش تشکیل داده‌اند... کسانی که در آن به اصطلاح مبارزه ملی‌شان با اسلحه‌های دشمن به ارتشیان ایران تیراندازی می‌کنند، چه‌طور ممکن است که ادعا داشته باشند که ناسیونالیست هستند. شک ندارم که ایرانیان واقعی آنها را جز جنایتکار چیز دیگری نخواهند شناخت...» [۸]

او همچنین در سال ۲۰۰۸ (۱۳۸۷ ـ ۱۳۸۸) درمورد حمله احتمالی اسرائیل بیان کرده بود: «فهمیدن و حمایت‌کردن به هیچ‌وجه هم‌سنگ یکدیگر نیستند. آیا نگرانی‌های دولت اسرائیل را می‌فهمم؟ آری! آیا از مداخله نظامی اسرائیل یا هر کشور دیگری پشتیبانی می‌کنم؟ نه! مطلقاً نه! زمانی که نه‌فقط رژیم بلکه کشور نیز هدف تهاجم قرار بگیرد، به‌عنوان یک میهن‌دوست خودم را هدف تهاجم احساس خواهم کرد. تحت هیچ شرایطی نمی‌توانم از حمله به کشورم پشتیبانی کنم.» [۹] تا سال ۱۳۹۷ نیز رضا پهلوی صراحتاً حمله نظامی را رد و محکوم می‌کرد چنانچه در مصاحبه خود با تلویزیون ایران اینترنشنال بیان کرد: «هیچکدام از ما از دید وطن‌پرستی نمی‌توانیم [حمله نظامی به ایران را] توجیه کنیم و مجبور به محکوم کردنش هستیم.»

حال همین شخص به یکباره مواضع به اصطلاح وطن‌دوستانه خود را تغییر داد و به‌طور جدی مشوق و مدافع حمله خارجی به کشور شد. رضا پهلوی در مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و مکاتبات خود، ایالات متحده آمریکا را برای اعمال تحریم‌های بیشتر بر ایران و حتی حمله نظامی به کشور تشویق کرد. برای مثال او در پاییز ۱۳۹۸ در نامه‌ای به سازمان ملل (که بخشی از آن را در صفحه شخصی توئیتر خود نیز منتشر کرد) نوشت: «.. از همه امکانات و ابزار‌های در دسترس از جمله ظرفیت شورای امنیت استفاده کنید. سکوت در سازمان ملل، به معنی چشم‌پوشیدن از اقدامات جمهوری اسلامی تعبیر خواهد شد.» همچنین او در مصاحبه با فاکس‌نیوز در پاییز ۱۴۰۲ بیان کرد: «اول و مهم‌تر از همه، تحریم‌هایی که درخواست شده است واقعاً اعمال شود. ما فشار حداکثری را فراموش کردیم. فکر می‌کنم زمان آن رسیده است که دارایی‌هایی که قرار بود آزاد شود را بلوکه کنیم؛ چون همه ما می‌دانیم ایران اکنون پول اضافه‌ای در اختیار دارد که مطمئناً می‌خواهد آن را در این کمپین ترور به وسیله نیرو‌های نیابتی مصرف کند... علاوه بر آن و راه‌حل نهایی و این چیزی است که من سال‌هاست درباره آن بحث می‌کنم: اگر می‌خواهید مسئله را حل کرده و سرطان را درمان کنید باید چشم اختاپوس را کور کنید نه اینکه فقط با بازو‌های او بجنگید. راه‌حل نهایی، تهران و تغییر رژیم است.» [۱۰] در جریان حمله ۱۲ روزه اسرائیل به ایران در خردادماه ۱۴۰۴، او به طرزی خائنانه در مصاحبه با سرویس جهانی بی‌بی‌سی از این حمله حمایت نمود و اقدام اسرائیل را مشروع دانست.

حتی همسرش یاسمین اعتماد امینی که آشکارا روحیات و عقایدی فاشیستی دارد، در پستی در صفحه اینستاگرامی خود، اسرائیل را تشویق به حمله نمود.

۴. انقلاب یا تحول مستمر؟

از نکات جالبی که شاید کمتر کسی از آن اطلاع داشته باشد، عدم اعتقاد رضا پهلوی به وقوع انقلاب در ایران بود. درواقع او عقیده داشت که بایستی تحولی مستمر و گام‌به‌گام صورت گیرد و نه تغییر رژیم به شیوه انقلاب.

با این حال، رضا پهلوی که همواره از مبارزات خشونت‌پرهیز و مسالمت‌آمیز دفاع می‌کرد، یکبار دیگر در مواضع خود تجدیدنظر اساسی نمود و بر خشونت فزاینده تأکید کرد. به‌طوری که در وقایع دی‌ماه سال ۱۴۰۴، در مصاحبه‌ای با CBS آن را یک جنگ توصیف کرد که تلفات آن اجتناب‌ناپذیر است.

۵. بازگشت به کشور

بدیهی است فردی، چون رضا پهلوی که از اندیشه‌های ملی‌گرایانه و ناسیونالیستی بهره می‌گیرد تا بر اذهان و افکار جامعه ایرانی تأثیر بگذارد، مدام از بازگشت به کشور سخن بگوید. چنانکه در کتاب خود بیان کرده است: «من از این حق محروم بوده‌ام که آزادانه و در امنیت در کشورم زندگی کنم. به همین خاطر با همه توان برای بازیابی این حق طبیعی فعالیت می‌کنم. روزی که رژیم ایران تغییر کند، بلافاصله به کشورم باز خواهم گشت.» [۱۱].

اما او در مصاحبه‌ای به تاریخ ۲۷ آبان ۱۴۰۲ ناباورانه از تمایلات درونی خود مبنی بر ماندن در آمریکا حتی پس از سقوط رژیم سخن گفت: «زندگی من در چهل سال گذشته در آمریکا بوده. بچه‌های من اینجا زندگی می‌کنند، دوستان من اینجا زندگی می‌کنند، همه کسانی که می‌شناسم اینجا هستند. [..]اگر قرار باشد برگردم به چی برگردم؟»

این در حالی است که چنین شخصی در ۸ بهمن ۱۴۰۴ و در پی وقایع ناگوار دی‌ماه ۱۴۰۴ و موج‌سواری‌های همیشگی‌اش بر ناآرامی‌ها و اعتراضات داخلی، بیان کرد که حتی حاضر است پیش از سقوط رژیم به کشور بازگردد! قبول و باور این سخن از زبان کسی که در مصاحبه‌ای گفته بود: «من به هیچ قیمت حاضر نیستم این آزادی‌ای که دارم را از دست بدهم به هر دلیلی که می‌خواهد باشد»، به راستی بی‌پایه و مضحک به نظر می‌رسد. در جواب سخنان فردی که ادعا و توهم آزادی‌خواهی دارد ـ درحالیکه هزاران کیلومتر دورتر به تن‌آسایی و زندگانی خود مشغول است ـ و با فتنه‌انگیزی‌های متعدد سبب ریختن خون چند هزار نفر از مردم ایران شده است، به یادآوری این بیت از فرخی یزدی بسنده می‌کنیم:

«دامن محبت را گر کنی به خون رنگین / می‌توان تو را گفتن پیشوای آزادی»

 

جمع‌بندی

مرور کارنامه سیاسی رضا پهلوی از سال ۱۳۵۹ تا ۱۴۰۴ نشان می‌دهد که او نه‌تنها نتوانسته است به یک رهبر سیاسی مؤثر و مورد اجماع بدل شود، بلکه در مهم‌ترین موضوعات بنیادین نیز فاقد ثبات، شفافیت و صداقت سیاسی بوده است. چرخش‌های مکرر در مواضع، اتکا به حمایت قدرت‌های خارجی، فاصله‌گرفتن از بدنه اجتماعی ایران و اتکای فزاینده به اقلیتی پرسر‌وصدا، اما کم‌اثر، سبب شده است پروژه سیاسی او بیش از آنکه چشم‌اندازی برای آینده ایران ارائه دهد، به بازتولید یک بن‌بست تاریخی منجر شود. در نهایت، رضا پهلوی نه نماینده یک بدیل ملی، بلکه نماد یک سیاست بی‌ریشه، متزلزل و ناکام است که بیش از چهار دهه در حاشیه تاریخ معاصر ایران سرگردان مانده است.

 

منابع

۱. پهلوی، رضا (۲۰۰۹). زمان انتخاب، بی‌جا، نسخه الکترونیکی، ص ۴.

۲. همان، ص ۶.

۳. همان، ص ۷.

۴. همان، ص ۵.

۵. همان، ص ۷.

۶. بی‌بی‌سی فارسی، «رضا پهلوی: نظام جمهوری را به پادشاهی ترجیح می‌دهم»، بازیابی‌شده در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۹۹.

۷. پایگاه خبری و تحلیلی انصاف، «جبهه ملی به رضا پهلوی: سوگند پادشاهی را لغو کن»، بازیابی‌شده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۱.

۸. نشریه پیام ایران، ۱۱ آبان ۱۳۶۶؛ به نقل از: دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان (۱۳۸۷). نیمه پنهان، سیمای کارگزاران فرهنگ و سیاست، جلد سوم: شاپور بختیار، چاپ هفتم، تهران: انتشارات کیهان، ص ۱۵۱.

۹. زمان انتخاب، همان، ص ۹۴.

۱۰. خبرگزاری تابناک، «توصیه رضا پهلوی به آمریکا برای حمله به ایران»، کد خبر: ۱۱۹۸۹۰۲ بازیابی‌شده در تاریخ ۲۴ مهر ۱۴۰۲.

۱۱.زمان انتخاب، همان، ص ۸.

ارسال نظرات