دیپلماسی تهاجمی
به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، در نقد سیاستهایی که بر پایه خویشتنداری در دیپلماسی وجود دارد باید به یک شکاف عمیق میان ادراک داخلی و برداشت بینالمللی اشاره کرد که هزینههای گزافی را بر منافع ملی تحمیل کرده است. این نوشته با تمرکز بر ساحت دیپلماسی بر آن است تا تبیین کند که چرا بازیگر خوب و سربهراه نظام بینالملل بودن، در محیطی که بر اساس قدرت و زور اداره میشود به تعدیل رفتار دشمن نمیانجامد و برعکس به عنوان یک دعوتنامه رسمی برای فشار بیشتر عمل میکند. در روابط بینالملل، زبان معیار، زبان موازنه هزینهها است و هر کنشی که خارج از این چارچوب و بر پایه مفاهیمی چون خویشتنداری، رفتار بزرگوارانه یا مراعات اخلاقی صورت گیرد در دستگاه محاسباتی دشمن به عنوان ترس، فقدان توانمندی و نبود اراده، ترجمه میشود. این خطای ادراکی که تصور شود اگر ما به اقدامات خصمانه پاسخی همسطح ندهیم، طرف مقابل این حرکت را به مثابه یک فرصت برای جبران در آینده یا نشانهای از صلحطلبی ما میبیند یکی از آسیبزاترین انگارههایی است که منجر به ایجاد ناپایداری در بازدارندگی شده است. در دنیای رئالپولیتیک، تلاش برای بازیگر خوب نظام بینالملل بودن پاداشی به همراه ندارد و تنها باعث میشود که هزینه ضربه زدن به شما برای رقیب به حداقل برسد و او با اطمینان از عدم پاسخگویی متناسب، نقشههای تهاجمیتری را طراحی کند.
یکی از بارزترین مثالهای تاریخی این رویکرد تجربه برجام و وقایع پس از خروج آمریکا از آن است. در آن مقطع ایران به مدت یک سال پس از خروج یکجانبه آمریکا، به سیاست خویشتنداری و ایفای نقش بازیگر خوب نظام بینالملل روی آورد، با این تصور که با رعایت دقیق مفاد توافق میتواند مشروعیت اخلاقی کسب کرده و اروپا را به جبران خسارات وادار کند. اما نتیجه چه شد؟ آمریکا با مشاهده این انفعال دیپلماتیک و عدم واکنش جدی ایران، به این جمعبندی رسید که ایران در موضع ضعف مطلق قرار دارد و ارادهای برای هزینهسازی برای طرف مقابل ندارد. این خویشتنداری علاوه بر اینکه باعث نشد طرف مقابل به تعهدات خود بازگردد، منجر به تولد دکترین فشار حداکثری شد. در حقیقت آمریکا خویشتنداری ایران را به عنوان نشانهای از این تلقی کرد که اهرمهای فشار کار کردهاند و ایران راهی جز تسلیم ندارد. اگر در همان روزهای نخست، ایران پاسخی همسطح و هزینهزا به نقض عهد آمریکا میداد محاسبات حریف تغییر میکرد. اما بازی در نقش بازیگرِ سربهراه و قانونمند، دشمن را به این نتیجه رساند که میتواند با کمترین ریسک، سختترین تحریمهای تاریخ را علیه یک ملت اعمال کند.
زمانی که در عرصه دیپلماتیک، ایران از پاسخهای متقارن خودداری کند در واقع سیگنال ترس از تصعید تنش را ارسال میکند. مثال دیگر در این زمینه، نحوه برخورد با ترورهای هدفمند و عملیاتهای خرابکارانه در خاک ایران است. در بسیاری از این موارد، مسئولان با اتکا به مفهوم صبر استراتژیک مانع از پاسخهای پشیمانکننده شدند تا به قول خود در زمین دشمن بازی نکنند یا در تله جنگ نیفتند و چهره صلحجوی خود را در مجامع بینالمللی حفظ کنند. اما برداشت طرف مقابل به ویژه رژیم صهیونیستی و آمریکا کاملا برعکس بود. آنها این عدم پاسخدهی را به عنوان ترس از تبعات پاسخ تعبیر کردند. نتیجه این شد که ترورها از دانشمندان هستهای شروع شد و سپس به فرماندهان ارشد نظامی و در نهایت به 9 اسفند سال ۱۴۰۴ رسید. از این رو دیپلماسی مبتنی بر مراعات، امنیت را تامین نکرد و به تدریج حاشیه امن دشمن را گسترش داد و او را به این جسارت رساند که حتی به عالیترین سطوح حاکمیتی جمهوری اسلامی ایران تعرض کند. اینجاست که خویشتنداری به جای آنکه ابزاری برای حفظ صلح باشد، به عاملی برای دعوت به جنگ تبدیل میشود. وقتی پاسخها همیشه زیر سطح انتظار و با تأخیرهای معنادار باشند، مفهوم بازدارندگی از درون تهی میشود و دشمن به این باور میرسد که میتواند خط قرمزها را بدون پرداخت هزینهای جدی جابه جا کند.
اگر واکنشهای دیپلماتیک ایران همواره با تاخیر، تردید و غیرهمسطح و با نگاهی امیدوارانه برای بازگشت به میز مذاکره همراه باشد، حریف هرگز آن را خویشتنداری و رفتار مسئولانه تلقی نمیکند. یک نمونه از این تاخیر و تردید در واکنشهای دیپلماتیک، تاخیر در تکذیب یا حتی عدم تکذیب ادعاهای طرف مقابل میباشد؛ در مواردی هم که واکنشی نشان داده میشود عمدتا به صورت اظهاراتی کلی و غیرمستقیم هستند که تاثیر مطلوبی ندارند. از طرفی پس از امضای تفاهمنامه که قرار بود ادامه مذاکرات بر پایه احترام متقابل و عدم تهدید باشد، شاهد توهینها و تهدیدهای مکرر از سوی ترامپ هستیم که باز هم از سوی دستگاه دیپلماسی با واکنش مناسبی مواجه نشده است. به همین دلیل در ذهن طرف مقابل، ایران به عنوان بازیگری دیده میشود که قدرت و ارادهای برای پاسخ دادن ندارد. این ادراک باعث میشود که در هر مذاکرهای سقف مطالبات دشمن بالاتر برود.
این تصور که با خویشتنداری میتوانیم طرف مقابل را بدهکار اخلاقی خود کنیم تا در تقابل بعدی جبران کند یک افسانه در دنیای سیاست است. در روابط بینالملل چیزی به نام حافظه اخلاقی وجود ندارد؛ آنچه وجود دارد حافظه تاریخی از هزینهها است. آمریکا و متحدانش هیچگاه به خاطر خویشتنداری ایران در یک بحران، در بحران بعدی به ایران امتیاز نخواهند داد. آنها از خویشتنداری قبلی به عنوان متر و معیاری برای سنجش آستانه تحمل ایران استفاده میکنند. این رویکرد اشتباه دیپلماتیک عملا بازدارندگی را از بین میبرد و باعث میشود که ما همیشه یک گام عقبتر از مسائل و بحرانهای بینالمللی باشیم.
این رویکرد ریشه در نگرانی از منزوی شدن دارد؛ برخی گمان میکنند که اگر پاسخ سخت بدهیم جهان ما را محکوم خواهد کرد. اما واقعیت این است که در نظام بینالملل کشورهای قدرتمند و جسور که از منافع خود با شدت عمل دفاع میکنند محترم شمرده میشوند حتی اگر محکوم شوند. کشورهای منزوی کشورهایی نیستند که پاسخ سخت میدهند بلکه کشورهایی هستند که قدرت دفاع از خود را ندارند و به مهرهای بیاثر در معادلات جهانی تبدیل میشوند. وقتی ما پاسخ نمیدهیم تا بازیگر خوب نظام بینالملل باقی بمانیم در واقع در حال تضعیف وجهه ملی خود هستیم.
برای خروج از این وضعیت، دیپلماسی باید مراعاتهای بیحاصل را کنار گذاشته و به «دیپلماسی تهاجمی» روی آورد. این به معنای شروع جنگ نبوده و به معنای واقعی کردن هزینه تجاوز برای دشمن است. اگر طرف مقابل درک کند که هرگونه گستاخی دیپلماتیک با پاسخی قاطع و بدون ملاحظه روبه رو خواهد شد، خودبهخود به سمت رعایت قواعد و اصول دیپلماتیک حرکت خواهد کرد. دیپلماسی باید به جای بازی در نقش بازیگر خوب و سربهراه، نقش بازیگر مقتدر و غیرقابل پیشبینی را ایفا کند تا حریف جرأت قمار بر سر منافع ایران را نداشته باشد.
دکتر علیرضا معشوری