مراسم تشییع رهبر شهید، نمایش قدرت نرم و نقطه عطفی در مسیر تمدنسازی نوین اسلامی است
اشاره: مراسم تشییع پیکر رهبران و شخصیتهای اثرگذار، صرفاً یک آیین سوگواری یا بدرقه تاریخی نیست، بلکه در بسیاری از موارد به صحنهای برای بازنمایی هویت، انسجام، باورها و سرمایه اجتماعی یک ملت تبدیل میشود. اینگونه رخدادها، علاوه بر ابعاد عاطفی و اجتماعی، حامل پیامهای سیاسی، فرهنگی و تمدنی هستند و میتوانند در معادلات داخلی و بینالمللی، نقش مهمی در تقویت قدرت نرم، شکلدهی به افکار عمومی و تثبیت گفتمانهای هویتی ایفا کنند.
از این منظر، مراسم تشییع پیکر رهبر شهید، رویدادی فراتر از یک آیین سوگواری تلقی میشود؛ رخدادی که ظرفیت آن را دارد تا پیامهایی درباره وحدت و انسجام ملی، جایگاه ولایت در همبستگی اجتماعی، اقتدار ملی، مقاومت در برابر نظام سلطه و همچنین افقهای تمدنی انقلاب اسلامی را به جامعه ایران و افکار عمومی جهان منتقل کند. بهرهگیری صحیح از این ظرفیت، مستلزم روایتگری دقیق، تبیین ابعاد مختلف این رخداد و تبدیل آن به یک سرمایه ماندگار فرهنگی و اجتماعی است.
از این رو خبرنگار گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا، با حجتالاسلام محمدهادی رحمانی، از اساتید حوزه علمیه، به گفتوگو نشسته که مشروح آن در ادامه ذکر میشود:
رسا: حضور میلیونی و باشکوه مردم در آیین تشییع پیکر پاک امام شهید چه پیام هایی ملی و بین المللی خواهد داشت؟
ابتدا لازم است به این نکته اشاره کنم که از نگاه بنده، این مراسم صرفاً یک آیین سوگواری یا تشییع جنازه معمولی نیست؛ بلکه یک رخداد بزرگ اجتماعی و تمدنی و یکی از مهمترین جلوههای قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران به شمار میآید. این حضور عظیم مردمی، نمایش اقتدار، ایمان، وفاداری، مقاومت، استکبارستیزی و سرمایه اجتماعی ملت ایران است و به افکار عمومی جهان این پیام را منتقل میکند که جامعه ایرانی، جامعهای زنده، مقاوم، مؤمن، متحد و برخوردار از ظرفیت بالای بسیج اجتماعی است. چنین رخدادی در عرصه جنگ روایتها و جنگ نرم، خود بهتنهایی یک قدرتآفرینی بزرگ محسوب میشود.
به نظر میرسد پیامهای این مراسم را میتوان در دو سطح ملی و بینالمللی مورد بررسی قرار داد.
پیامهای ملی
نخستین پیام این مراسم، نمایش وحدت و انسجام ملی بر محور ولایت است. البته باید به یک نکته اساسی توجه داشت و آن اینکه وحدت، به خودی خود ارزشمند است، اما وحدت بدون محور و مبنا نمیتواند پایدار و راهگشا باشد. گاهی در فضای عمومی تنها از «وحدت» سخن گفته میشود، در حالی که هر وحدتی مطلوب نیست؛ بلکه وحدت باید حول یک محور حق شکل بگیرد. این مراسم نشان داد که در جامعه اسلامی، محور وحدت، ولایت و ارزشهای اسلامی است. مردم با حضور گسترده خود، ضمن تجدید میثاق با ولایت، وفاداری خود را نسبت به آرمانهای دینی و انقلابی به نمایش گذاشتند و این سرمایه اجتماعی میتواند عامل حفظ انسجام جامعه در شرایط دشوار باشد.

دومین پیام، تقویت مقبولیت و پشتوانه مردمی نظام اسلامی است. در اندیشه اسلامی، مشروعیت حکومت از ناحیه خداوند متعال است، اما تحقق و استقرار آن در عرصه اجتماعی نیازمند مقبولیت و همراهی مردم است. حضور گسترده مردم در چنین مراسمی، نماد روشنی از این مقبولیت اجتماعی است و نشان میدهد که نظام اسلامی همچنان از پشتوانه مردمی برخوردار است. این پشتوانه، سرمایهای راهبردی برای کشور محسوب میشود؛ زیرا هم قدرت بازدارندگی ملی را افزایش میدهد و هم به مسئولان کشور، اعم از نیروهای نظامی، امنیتی و دستگاه دیپلماسی، قدرت بیشتری برای دفاع از منافع ملی و ایستادگی در برابر فشارها و تهدیدهای خارجی میبخشد.
پیام سوم، ایجاد امید، نشاط اجتماعی و اعتماد به آینده است. حضور گسترده مردم این احساس را در جامعه تقویت میکند که ملت ایران همچنان از ظرفیت همبستگی و انسجام برخوردار است و میتواند در برابر مشکلات و تهدیدها ایستادگی کند. این احساس همدلی و اتحاد، سرمایه امید اجتماعی را افزایش میدهد و جامعه را نسبت به آینده امیدوارتر میسازد.
چهارمین پیام، تثبیت و تعمیق گفتمان مقاومت در جامعه است. حضور مردم در چنین صحنههایی نشان میدهد که اندیشه مقاومت، مقابله با ظلم، ایستادگی در برابر سلطه و دفاع از استقلال کشور، همچنان در میان بخش قابل توجهی از جامعه جایگاه دارد. این مراسم، جلوهای از پذیرش و حمایت اجتماعی از این گفتمان و استمرار آن در فضای عمومی کشور است.
پیامهای بینالمللی
در عرصه بینالمللی نیز این مراسم حامل پیامهای مهمی است.
نخستین پیام، نمایش اقتدار ملی جمهوری اسلامی ایران است. حضور گسترده مردم، این پیام را به جهان منتقل میکند که جمهوری اسلامی از سرمایه اجتماعی و پشتوانه مردمی برخوردار است و این پشتوانه، قدرت ملی کشور را تقویت میکند. چنین سرمایهای موجب میشود نیروهای مسلح با اطمینان بیشتری از امنیت و استقلال کشور دفاع کنند و دستگاه دیپلماسی نیز در عرصه مذاکرات و تعاملات بینالمللی، با اتکا به حمایت مردم، با قدرت بیشتری از منافع ملی دفاع کند و در برابر فشارها و زیادهخواهیها عقبنشینی نکند.
دومین پیام، ناامید کردن دشمنان از ایجاد شکاف و بیثباتی در کشور است. یکی از اهداف اصلی دشمنان در جنگ شناختی و جنگ ترکیبی، ایجاد شکاف اجتماعی، بیاعتمادی عمومی، اختلافات داخلی و تضعیف انسجام ملی است. هرچه دشمن نسبت به موفقیت این پروژهها امیدوارتر باشد، تلاش خود را برای فشار، فتنهافکنی و ایجاد ناامنی افزایش خواهد داد. اما هنگامی که شاهد حضور گسترده و متحد مردم در صحنه باشد، این امید کاهش مییابد و در نتیجه بخشی از محاسبات او تغییر خواهد کرد. از این جهت، این مراسم میتواند نقش مهمی در افزایش بازدارندگی اجتماعی کشور ایفا کند.
سومین پیام، الهامبخشی فراتر از مرزهای ایران و تقویت جریان مقاومت در جهان است. هر حرکت بزرگ مردمی که بر پایه ایمان، استقلالخواهی و مقابله با سلطه شکل بگیرد، میتواند برای ملتهای دیگر نیز الهامبخش باشد. اگر این رخداد بهدرستی روایت و تبیین شود، میتواند پیام ایستادگی در برابر ظلم، دفاع از کرامت انسانی و مقاومت در برابر نظام سلطه را به افکار عمومی جهان منتقل کند و زمینه گسترش این گفتمان را در سطح بینالمللی فراهم سازد.

رسا: مسؤولان و دستگاه های مختلف تبلیغی و فرهنگی چطور می توانند با بهره گیری از این ظرفیت و فرصت، انبعاث ملت ایران را به انبعات جهانی امت اسلام تبدیل کنند؟ توصیه مشخص شما در این ماجرا چیست؟
این مسئله از اهمیت ویژهای برخوردار است. تجربه تاریخ اسلام به ما نشان میدهد که بسیاری از رخدادهای بزرگ، اگر بهدرستی روایت و تبیین نشوند، بهتدریج از حافظه تاریخی ملتها کمرنگ میشوند؛ اما اگر روایت صحیح از آنها شکل بگیرد، به یک جریان ماندگار و تمدنساز تبدیل خواهند شد.
نمونه روشن آن، حادثه عاشوراست. اگرچه عاشورا یک واقعه بزرگ تاریخی بود، اما آنچه پیام این قیام را به نسلهای بعد و به سراسر جهان منتقل کرد، جهاد تبیین و روایتگری حضرت زینب کبری سلاماللهعلیها، امام سجاد علیهالسلام و دیگر بازماندگان این نهضت بود. آنان اجازه ندادند حقیقت عاشورا در میان تبلیغات دشمن دفن شود، بلکه با روشنگری و روایت صحیح، آن را به یک جریان زنده و ماندگار در تاریخ تبدیل کردند.
از همین منظر، امروز نیز دستگاههای فرهنگی، رسانهای و تبلیغی وظیفه دارند این رخداد بزرگ را بهدرستی روایت کنند و از ظرفیت عظیم آن برای تقویت هویت ملی، انسجام اجتماعی و گسترش گفتمان انقلاب اسلامی بهره ببرند. در این زمینه، چند نکته اساسی قابل توجه است.
نخستین وظیفه، روایت صحیح این مراسم بهعنوان یک حرکت عظیم اجتماعی حول محور ولایت است. این مراسم نباید صرفاً بهعنوان یک آیین سوگواری، تشییع جنازه یا ابراز احساسات عاطفی معرفی شود. اگر روایت رسانهای تنها بر غم و اندوه متمرکز باشد، بخش مهمی از حقیقت این رخداد نادیده گرفته خواهد شد. آنچه باید برجسته شود، حضور آگاهانه مردم، تجدید میثاق آنان با ولایت، نمایش سرمایه اجتماعی، وحدت ملی و وفاداری به ارزشهای دینی و انقلابی است. در واقع باید این مراسم بهعنوان یک حرکت بزرگ اجتماعی و نماد پیوند مردم با آرمانهای انقلاب اسلامی روایت و به افکار عمومی منتقل شود.
دومین وظیفه، تبیین ابعاد مختلف این رخداد و پرهیز از روایت تکبعدی است. این مراسم دارای لایهها و ابعاد گوناگون سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، تمدنی و حتی بینالمللی است. دستگاههای فرهنگی نباید آن را صرفاً از یک زاویه نگاه کنند، بلکه لازم است همه ظرفیتهای آن را برای مخاطبان تبیین نمایند. مفاهیمی همچون مقاومت، استکبارستیزی، عدالتخواهی، مبارزه با ظلم، مسئولیت اجتماعی، هویت دینی، مشارکت مردمی و امید اجتماعی، همگی از پیامهایی هستند که در این رخداد قابل مشاهدهاند.
همچنین باید صدای مردم نیز بهدرستی منعکس شود. اینکه شرکتکنندگان با چه انگیزهای در مراسم حضور یافتهاند، چه دغدغههایی دارند، چه برداشتی از آینده کشور ارائه میکنند و چه نگاهی نسبت به مسائل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دارند، بخشی از حقیقت این رخداد است که باید در روایتهای رسانهای مورد توجه قرار گیرد. روایت زمانی اثرگذار خواهد بود که علاوه بر تصویر، صدای مردم نیز شنیده شود.
سومین وظیفه، بهرهگیری هوشمندانه از ظرفیتهای نوین رسانهای و تولیدات چندرسانهای است. در دنیای امروز، مخاطبان تنها با گزارشهای سنتی ارتباط برقرار نمیکنند. روایت مؤثر نیازمند استفاده از قالبهای متنوعی مانند مستند، فیلم کوتاه، اینفوگرافیک، موشنگرافیک، پادکست، روایتهای تصویری، محتوای شبکههای اجتماعی، مستندهای کوتاه، آثار هنری و تولیدات چندزبانه است. هرچه روایت این رخداد خلاقانهتر، هنرمندانهتر و متناسب با زبان نسل جدید باشد، اثرگذاری آن در افکار عمومی بیشتر خواهد بود.
چهارمین رسالت، جهانیسازی روایت این رخداد است. این مراسم نباید صرفاً در محدوده جغرافیایی ایران باقی بماند، بلکه لازم است پیام آن به افکار عمومی جهان منتقل شود. امروز در عرصه جنگ روایتها، هر رخداد مهمی اگر بهدرستی تبیین نشود، دیگران روایت مطلوب خود را از آن ارائه خواهند کرد. ازاینرو، دستگاههای فرهنگی باید با تولید محتوای حرفهای، چندزبانه و متناسب با مخاطبان بینالمللی، این حرکت را بهعنوان نمادی از انسجام ملی، سرمایه اجتماعی، مقاومت، استقلالخواهی و پیوند مردم با ارزشهای دینی معرفی کنند.
به بیان دیگر، این رخداد نباید در رسانههای داخلی تنها بهعنوان یک مراسم ختم یا یک آیین سوگواری بازنمایی شود، بلکه باید بهعنوان یک پدیده اجتماعی و فرهنگی با پیامهای گسترده انسانی، سیاسی و تمدنی معرفی گردد؛ پدیدهای که بیانگر هویت، باور، مشارکت و حضور آگاهانه مردم در صحنه است.

رسا: آیین تشییع رهبر معظم انقلاب چه ظرفیت هایی برای تمدن سازی نوین اسلامی دارد؟
اگر از منظر تمدنی به این رخداد نگاه کنیم، خواهیم دید که این مراسم تنها یک اجتماع عظیم مردمی یا یک مناسبت تاریخی نیست، بلکه ظرفیتی مهم در شکلگیری و تقویت ارکان تمدن اسلامی به شمار میآید. تمدن، صرفاً با پیشرفتهای اقتصادی، علمی یا نظامی ساخته نمیشود، بلکه پیش از همه اینها، بر پایه فرهنگ، هویت، باورهای مشترک و سرمایه اجتماعی شکل میگیرد. از همین رو، چنین رخدادهایی میتوانند نقش مهمی در تقویت زیرساختهای فرهنگی و اجتماعی یک تمدن ایفا کنند.
در این زمینه، به نظر بنده چند نکته اساسی قابل توجه است.
نخستین نکته، نقش این مراسم در ارتقای فرهنگ اجتماعی، بهعنوان یکی از مهمترین ارکان تمدنسازی است. هر تمدنی پیش از آنکه در عرصه فناوری، اقتصاد یا سیاست ظهور پیدا کند، باید در عرصه فرهنگ شکل بگیرد. تمدنی که از فرهنگ غنی، هویت مشترک و ارزشهای پایدار برخوردار نباشد، هرگز نمیتواند تمدنی ماندگار و اثرگذار باشد.
فرهنگ تمدنساز، فرهنگی است که در آن ارزشهایی مانند عدالتخواهی، ظلمستیزی، مسئولیتپذیری اجتماعی، روحیه ایثار، مقاومت در برابر سلطه، وحدت ملی، اخلاق اجتماعی و مشارکت عمومی نهادینه شده باشد. این مراسم، بستری برای تقویت همین ارزشهاست. حضور گسترده مردم، تجدید میثاق آنان با آرمانهای دینی و انقلابی، نمایش همبستگی اجتماعی و تأکید بر مقاومت در برابر ظلم، همگی به تقویت سرمایه فرهنگی جامعه کمک میکند و از این جهت، یکی از زیرساختهای مهم تمدنسازی را فراهم میآورد.
وقتی از رشد فرهنگی سخن میگوییم، منظور صرفاً افزایش فعالیتهای فرهنگی یا هنری نیست؛ بلکه مقصود، تعمیق فرهنگ مقاومت، استکبارستیزی، وحدت، اخلاق اجتماعی، مسئولیتپذیری و احساس تعلق به جامعه اسلامی است. این مؤلفهها از ارکان اساسی هر تمدن زنده و پویا به شمار میآیند و چنین رخدادهایی میتوانند در تقویت این سرمایه فرهنگی نقشآفرین باشند.
دومین نکته، الگوسازی برای جهان اسلام و ملتهای مستقل است. یکی از ویژگیهای هر تمدن موفق، توانایی آن در ارائه الگو به دیگر جوامع است. تمدنی که نتواند الگو تولید کند، قدرت گسترش و اثرگذاری نخواهد داشت. الگوها معمولاً در متن حوادث بزرگ تاریخی و در رفتار ملتها شکل میگیرند، نه صرفاً در کتابها و نظریهها.
حضور گسترده مردم، نوع مواجهه جامعه با این رخداد و جایگاه رهبری در ایجاد انسجام اجتماعی، میتواند بهعنوان تجربهای قابل مطالعه و الهامبخش برای دیگر ملتها مطرح شود. هرچه این الگو بهدرستی تبیین و روایت شود، ظرفیت بیشتری برای اثرگذاری در جهان خواهد داشت. از این منظر، این مراسم تنها یک رویداد داخلی نیست، بلکه میتواند به یکی از جلوههای قدرت الگوساز جمهوری اسلامی در عرصه تمدنی تبدیل شود.
سومین نکته، معرفی و گسترش اندیشهها و منظومه فکری رهبر شهید در عرصه جهانی است. هر شخصیت اثرگذار، افزون بر جایگاه فردی، حامل مجموعهای از اندیشهها، دیدگاهها و الگوهای مدیریتی است. هنگامی که چنین مراسمی با حضور گسترده مردم برگزار میشود، این فرصت فراهم میآید که اندیشهها و مبانی فکری آن شخصیت نیز بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد.
اگر این ظرفیت بهدرستی مدیریت شود، میتوان اندیشههای رهبر شهید را در حوزههای مختلف، از جمله عدالت اجتماعی، عدالت سیاسی، مقاومت در برابر سلطه، استقلال، سیاست خارجی، مردمسالاری دینی، اقتصاد، مدیریت جامعه و سایر عرصههای حکمرانی، بهصورت منسجم و علمی به افکار عمومی جهان معرفی کرد. در این صورت، صرفاً از یک شخصیت تاریخی سخن گفته نمیشود، بلکه یک منظومه فکری و یک الگوی حکمرانی در معرض شناخت و ارزیابی جهانی قرار میگیرد.
این حرکت عظیم مردمی، ظرفیت آن را دارد که اندیشهها و تجربههای مدیریتی رهبر شهید را از سطح یک تجربه ملی فراتر برده و آنها را به بخشی از گفتوگوی تمدنی در جهان تبدیل کند. هرچه این اندیشهها دقیقتر تبیین، مستندسازی و عرضه شوند، امکان اثرگذاری آنها در فضای فکری و فرهنگی جهان نیز افزایش خواهد یافت.

رسا: مشخصا در این زمینه چه رسالت ها و وظایفی را متوجه علماء، طلاب و حوزه های علمیه و دیگر مراکز و دستگاه ها می دانید؟
درباره سؤال پایانی، مبنی بر اینکه حوزههای علمیه، روحانیت و جامعه نخبگانی کشور در قبال این رخداد بزرگ چه مسئولیتی بر عهده دارند، باید عرض کنم که این مسئولیت، صرفاً به حضور در مراسم یا بیان چند سخنرانی و پیام محدود نمیشود، بلکه رسالتی عمیق، علمی، فرهنگی و تمدنی است. اگر این حرکت عظیم مردمی قرار است به یک سرمایه ماندگار برای جامعه اسلامی و به گامی در مسیر تمدنسازی نوین اسلامی تبدیل شود، بدون تردید نقش حوزههای علمیه، دانشگاهها و نخبگان فکری در تبیین، نظریهپردازی و هدایت این مسیر، نقشی اساسی و تعیینکننده خواهد بود.
در این زمینه، به نظر بنده چند وظیفه مهم بر عهده جامعه روحانیت و نخبگان قرار دارد.
نخستین وظیفه، توسعه فقه تمدنی و ارتقای نگاه فقهی از سطح فردی به عرصه اجتماعی و تمدنی است. یکی از نیازهای امروز جهان اسلام، عبور از نگاه صرفاً فردمحور در فقه و حرکت به سوی فقهی است که بتواند مسائل جامعه، حکومت و تمدن را پاسخ دهد. البته فقه فردی همچنان جایگاه خود را دارد و بخش مهمی از وظایف شرعی انسان را تبیین میکند، اما برای تحقق تمدن اسلامی کافی نیست.
امروز لازم است حوزههای علمیه با حفظ مبانی اصیل اجتهاد، ظرفیتهای فقه را برای پاسخگویی به مسائل کلان جامعه، حکمرانی، فرهنگ، اقتصاد، روابط بینالملل، رسانه، خانواده، عدالت اجتماعی و سایر عرصههای تمدنی توسعه دهند. به تعبیر دیگر، فقه باید از محدوده بیان تکالیف فردی فراتر رفته و بتواند به تولید نظریه برای اداره جامعه اسلامی و ساخت تمدن اسلامی کمک کند. این یکی از مهمترین رسالتهای علمی حوزههای علمیه در دوران کنونی است.
دومین وظیفه، تدوین، تبیین و نظاممند کردن اندیشهها و میراث علمی و مدیریتی رهبر شهید است. به نظر میرسد در این زمینه هنوز ظرفیتهای فراوانی وجود دارد که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. هر شخصیت اثرگذار، مجموعهای از مبانی فکری، روشهای مدیریتی، دیدگاههای فقهی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی از خود به جا میگذارد و اگر این میراث بهصورت علمی استخراج و تدوین نشود، بخش مهمی از آن در گذر زمان از دست خواهد رفت.
ازاینرو، حوزههای علمیه، دانشگاهها، مراکز پژوهشی و اندیشکدهها باید با نگاهی روشمند، منظومه فکری رهبر شهید را در حوزههای مختلف، از جمله فقه، حکمرانی، مدیریت، سیاست داخلی، سیاست خارجی، عدالت، اقتصاد، فرهنگ، مقاومت، روابط بینالملل و سایر عرصهها مورد مطالعه قرار دهند و آن را در قالب مقالات علمی، کتابها، پایاننامهها، نشستهای تخصصی و نظریههای منسجم در اختیار جامعه قرار دهند.
در واقع، این تنها پاسداشت یک شخصیت نیست، بلکه حفظ و گسترش یک میراث فکری و تبدیل آن به یک جریان علمی و تمدنی است؛ جریانی که بتواند در فضای علمی کشور و حتی در سطح جهان مورد مطالعه، نقد و گفتوگو قرار گیرد.
سومین وظیفه، هدایت فکری و فرهنگی جامعه در مسیر تمدنسازی و پاسخگویی به نیازهای فکری نسل جدید است. هر جامعهای برای حرکت صحیح، نیازمند راهنمایی، تبیین و روشنگری است. یکی از مهمترین مسئولیتهای روحانیت و نخبگان، پاسخگویی به پرسشها و شبهات، تبیین مبانی فکری، اصلاح برداشتهای نادرست، جلوگیری از انحرافات فکری و تقویت قدرت تحلیل جامعه است.
هدایت جامعه، صرفاً به بیان احکام یا ارائه توصیههای اخلاقی محدود نمیشود، بلکه مستلزم حضور فعال در عرصه اندیشه، تولید محتوا، گفتوگو با نسل جوان، تبیین مسائل روز و کمک به ارتقای بصیرت عمومی است. بخشی از این مسئولیت بر عهده روحانیت و بخشی نیز بر دوش استادان دانشگاه، پژوهشگران، اندیشمندان و سایر نخبگان فکری کشور قرار دارد. اگر این هدایت علمی و فرهنگی بهدرستی انجام شود، جامعه با اطمینان بیشتری در مسیر رشد، پیشرفت و تحقق آرمانهای خود حرکت خواهد کرد.
چهارمین وظیفه، حضور میدانی و ارتباط مستقیم با مردم، بهویژه نسل جوان است. یکی از مهمترین عوامل اثرگذاری جریانهای فکری، حضور در متن جامعه است. امروز بیش از هر زمان دیگری، جامعه به گفتوگو، ارتباط مستقیم، شنیدن دغدغههای مردم و پاسخگویی به مسائل آنان نیاز دارد. روحانیت و نخبگان نباید صرفاً در محیطهای علمی یا رسمی حضور داشته باشند، بلکه لازم است در میان مردم، دانشگاهها، مدارس، محافل فرهنگی، اجتماعات مردمی و عرصههای اجتماعی نیز حضور فعال و مؤثر داشته باشند.
برگزاری نشستهای گفتوگو، میزهای پاسخگویی به پرسشها، جلسات مشاوره، فعالیتهای فرهنگی و ارتباط چهرهبهچهره با مردم، از جمله اقداماتی است که میتواند نقش مهمی در تعمیق ارتباط میان نخبگان و جامعه ایفا کند. در همین مراسم نیز شاهد بودیم که گروههایی از طلاب، روحانیان و فعالان فرهنگی با حضور در میان مردم، به گفتوگو، پاسخگویی به پرسشها و فعالیتهای فرهنگی پرداختند. اینگونه اقدامات، نمونهای از حضور اجتماعی مؤثر است و میتواند الگوی مناسبی برای آینده باشد.
در مجموع، حوزههای علمیه، روحانیت و جامعه نخبگانی اگر بخواهند رسالت تاریخی خود را بهدرستی ایفا کنند، باید در کنار فعالیتهای سنتی آموزشی و پژوهشی، به تولید نظریه، تبیین اندیشه، هدایت فکری جامعه، ارتباط مؤثر با مردم و تربیت نسل آینده نیز اهتمام ویژه داشته باشند. تنها در چنین صورتی است که این سرمایه عظیم اجتماعی میتواند به سرمایهای فرهنگی، علمی و تمدنی تبدیل شود و در مسیر تحقق آرمانهای بلند انقلاب اسلامی و ساخت تمدن نوین اسلامی نقشآفرین باشد.