امام شهید فلسفه را از علوم دینی میدانستند/ایشان خواهان امتدادهای فلسفی بودند

رسا ـ با توجه به شهادت رهبر عزیزمان، ابعاد مختلفی از شخصیت ایشان مورد بحث و بررسی قرار گرفت. قصد داشتیم گفتوگویی داشته باشیم و اهتمام ایشان به فلسفه و علوم عقلی را موضوع اصلی بحث قرار دهیم.
این مسئله را از دو حیث مورد بحث قرار میدهیم: حیثیت نخست، به شخصیت علمی ایشان بازمیگردد که ابعاد مختلف علمی داشتند و مبحث دیگر، به شخصیت سیاسی ایشان مربوط میشود که در مقام یک حکمران و سیاستگذار، چه اهتمامی به علوم عقلی داشتند، چه توصیههایی میکردند و چه معادلاتی را تغییر دادند.
بسم الله الرحمن الرحیم
ابتدا، شهادت جانسوز حضرت امام، آیتاللهالعظمی خامنهای عزیزمان را تسلیت عرض میکنیم. هنوز جامعهی ما موفق نشده است حتی تشییع جنازهی ایشان را انجام دهد و همچنان در آن فضا عزادار هستیم. جوششی که در ملت ایران بر ضد ظلم و استکبار به وجود آمد، بخش وسیع آن، غیر از هدایتها و رهبریهایی که تاکنون صورت گرفته، مرهون خون ایشان است. خون شهید، چنان که میگوییم «دم» نیست بلکه «ثارالله» است و در امام حسین (ع) به اوج میرسد؛ این خون موجب خیزش، انقلاب، حرکت و جوشش میگردد. انشاءالله که به برکت خون این شهید عظیمالشأن، تغییرات بسیار عمدهای در جهان، منطقه و کشورمان به نفع حق، حقیقت و عدالت رخ دهد.
رهبر شهید فلسفه را از علوم دینی میدانستند

موضوع گفتوگوی ما، «حکمت و فلسفه از نگاه امام شهیدمان» است. حقیقت مسئله این است که حضرت ایشان اعتقاد وافری به فلسفه و حکمت داشتند و روشنبینی بسیار عمیقی نسبت به این مسئله داشتند. آنچه در سالهای رهبری ایشان اطلاع یافتهایم، این مسئله را روشن و واضح میسازد. این موضوع ابعادی دارد که به تدریج عرض میشود:
نکتهی اول: ایشان فلسفهی اسلامی را جزو لوازم حتمی حوزههای علمیه و جزو ذات علوم دینی میدانند. در تعبیرات ایشان آمده است که فلسفه ذاتاً و فلسفهی اسلامی جزو منظومهی علوم دینی محسوب میشود. از این رو میفرمایند: «فلسفه جزو لوازم حتمی حوزههاست؛ نمیتوان حوزهی علمیهای برپا کرد و این جزء را نداشته باشد.» اگر مجموعهای یا مدرسهای را وقف برگزاری علوم دینی کنید، نباید تردید کنید که میتوان در آنجا فلسفه برگزار کرد؛ زیرا فلسفهی اسلامی قطعاً جزو علوم دینی است. ایشان تعبیرات متعددی در این زمینه دارند؛ از جمله میفرمایند: «فلسفه و عرفان اسلامی به معنای وسیعِ فقاهت، داخل در فقاهت هستند.» چون «فقه اکبر» و «فقه الله اکبر» را بسیار جدی مطرح میکنند و همواره تذکر میدهند که فقه ما فقط فروع نیست، بلکه تأملات اخلاقی، تأملات اعتقادی و مباحثی از این دست، حقیقتاً جزو ذات فقاهت و بلکه بخش اعظم فقاهت است.
توجه امام خامنهای به فلسفه ناشی از رهبری تمدنی ایشان است
ایشان بر اساس اصطلاح متعارف حوزهها فلسفهی اسلامی را «فقه اکبر» میدانند. یعنی تأمل در مسائل بنیادین هستی را «فقه اکبر» تلقی میکنند. بیانی دارند که: «فلسفهی اسلامی، فقه اکبر است، پایهی دین است.» این تعبیرات شوخی نیست. من در آثار کسانی که این همه تلاش فلسفی کردهاند، کمتر یا اصلاً ندیدهام چنین تیزبینیای را. ایشان در جایگاه رهبری تمدنی، این بستر را برای خود ایجاد کردهاند. میفرمایند: «فلسفهی اسلامی، فقه اکبر است، پایهی دین است، مبنای همهی معارف دینی در ذهن و عمل خارجی انسان است.» از این رو فلسفه باید گسترش و استحکام پیدا کند؛ یعنی هم استحکام یابد و هم گسترش یابد. رواج فلسفهی اسلامی اولاً در حوزههای علمیه و سپس در جامعه مد نظر ایشان است.
رسا ـ کارکرد فلسفه برای جامعه دارد چیست؟
نکتهای که باید عرض کنم این است که ایشان معتقد بودند سطح عقلانیت کل جامعه باید بالا برود. تعبیری دارند (واژههایش را حفظ نیستم) که میفرمایند: ِان قلتَ قلتُ، چون و چرا کردن در جامعه اسلامی به ضرر حکومت اسلامی تمام نمیشود؛ در نهایت به نفع است. یعنی اگر عموم مردم را جوری بار آورید که در برابر هر حرفی راحت تسلیم نشوند، ممکن است گاه صدماتی بزند، ولی در فرایند نهایی به نفع حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی است. جامعه و حکومت اسلامی از این منفعت میبرد که سطح عقلانیت عموم جامعه بالا باشد. ایشان میفرمایند آنچه میتواند سطح عقلانیت جامعه را بالا ببرد، فلسفه است.
گله رهبری از بیاطلاعی جامعه نسبت به فلسفه اسلامی

از این رو، رواج فلسفهی اسلامی، پس از حوزههای علمیه، در دانشگاهها و در سطوح مختلف مردم — حتی در قالب «فلسفه برای کودکان» — از آرزوهای ایشان بود که فلسفهی اسلامی در حدی رواج یابد که کودکان ما نیز متناسب با ساحت کودکی خود با این فضا مواجه شوند. بیانی از ایشان شنیده ام که گله دارند وقتی از «فلسفه و عقلانیت» اسم برده میشود فلسفهی کانت و هگل به ذهن میآید. ایشان اشاره میکنند که این تبادر از آقای فروغی و اینها شروع شده و معتقدند این یک فرایند استعماری بوده است. البته ما نمیگوییم که این باید جمع شود و اصلاً نمیتوانیم جمع کنیم؛ باید باشد. ولی رواج فلسفه در تودهی مردم و جامعه، ذهنها را به سمت فلسفهی ابنسینا، حکمت سهروردی، صدرالمتألهین و اینها نمیبرد؛ اگر هم ببرد به عنوان تاریخ فلسفه است، نه فلسفهی امروز. تا میگویند فلسفه، فلسفهی کانت به ذهن میآید. ایشان از این معنا گله میکنند. یعنی هم در حوزههای علمیه، هم در دانشگاهها، هم در سطح جامعه، ایشان معتقد به ترویج فلسفهی اسلامی هستند. حتی گاهی گله میکردند که برخی از حوزویان ما بسیاری از شخصیتهای فلسفی را نمیشناسند و فقط چند تن از مشاهیر را میشناسند؛ از جمله اسامی میبردند: میرداماد، مرحوم سبزواری و دیگرانی حتی ناشناستر از اینها، که جامعه باید آنها را بشناسد.
بنابراین یک مسئله این است که ایشان فلسفه را جزو علوم دینی و جزو فقاهت عام در مباحث دینشناسانه میدانند و بر رواج فلسفهی اسلامی بسیار تأکید دارند. از آنجا که در مقام سیاستگذاری بالا و به عنوان رهبری بودند، تأثیرات بسیار خوبی در این زمینه داشتند و انشاءالله در ادامه نیز پیدا خواهد شد.
نقطه تمایز کلام شیعه ریشه فلسفی آن است
رسا ـدلیل اهتمام ایشان به عنوان یک عالم دینی بر فلسفه چیست؟
یکی دیگر از مسائلی که ایشان در این راستا مطرح میفرمایند، جنبهی کلامی فلسفه است؛ یعنی دفاع از مقدسات دینی و عقاید دینی. اگر همین جنبه موضوع بحث ما بود و عبارات ایشان را میآوردیم، خودش یک جلسهی مستقل میطلبد. برای مثال، در یکی از سفرهایشان به شهر قم، وقتی توصیه میکنند که فلسفه نباید از حوزهی علمیه بیرون برود، میفرمایند: «اگر ما فلسفه را کنار بگذاریم، در برابر دشمن خلع سلاح میشویم.» تعبیرها را ببینید. یا در تعبیرات دیگر میفرمایند: «فلسفه، حفاظ اعتقادی است. غیر از اینکه مباحث فلسفه فینفسه عالی و رفیع است، در مقام جنگ اعتقادی نیز به کار گرفته میشود.» جالب است که میگویند: «من فلسفه را مهمتر میدانم از کلام و همچنین از عرفان (در مقام دفاع از دین).» و نیز میفرمایند: «همین فلسفهی اسلامی بود که باعث شد کلام شیعی با کلامهای دیگر متفاوت شود. کلام واقعی شیعه، فلسفه است. حوزهی شیعه، پیش از آنکه حوزهی فقه باشد، حوزهی علوم عقلی و کلام است.» و در ادامه همان عبارت میفرمایند: «کلام واقعی شیعه، فلسفه است.»
برای اینکه نشان دهم فلسفه چه اندازه در مقام دفاع از دین (به عنوان عنصر اصلی کلام)، وارد شده است باید به دوران معاصر اشاره کنم. اگر دورهی معاصر خود را بررسی کنیم — صد سال اخیر را — دو مقطع داشتیم: یکی پیش از انقلاب و یکی پس از انقلاب. پیش از انقلاب که چپ تاریخی (تودهایها، کمونیستها و ماتریالیستها) در اوج بودند و پس از انقلاب که راست به معنای جهانی (لیبرالیستها و فلسفههای غربی) رونق گرفت، در هر دو مقطع هجمههای فراوانی به دین صورت گرفت. آن کسانی که از کیان دین دفاع کردند، فیلسوفان بودند. پیش از انقلاب، علامه طباطبایی (رضوان الله علیه) و شهید مطهری در برابر مباحث ماتریالیستی ایستادند؛ مثلاً با تألیف «اصول فلسفه و روش رئالیسم». پس از انقلاب نیز در برابر اندیشههای غربی، آیتالله مصباح و آیتالله جوادی ایستادند. این فلسفه بود که این نقش را ایفا کرد؛ نه تنها به لحاظ نظری، بلکه به لحاظ عملی و تاریخی نیز همین اتفاق افتاد. این یکی دیگر از جنبههای اهتمام ایشان به فلسفهی اسلامی است.
رهبری شهید خواهان امتدادهای فلسفی بودند

رسا ـ با توجه به اینکه از بیانات ایشان مطالبی را ارائه کردید، توقع ایشان از فلسفه را چه میدانید؟
ایشان در مقام هدایت و مدیریت گفتمان علمی فلسفه، خوشبختانه تأکیدات و سفارشات فراوانی دارند که خود موضوع یک جلسه یا جلسات بیشتری است. همچنین یک آسیبشناسی از فلسفهی اسلامی نیز ارائه کردهاند. همواره این گلایه را داشتند که چرا فلسفههای غربی با اینکه از منظر هویت فلسفی ضعیفترند (این جمله از فرمایشات خود امام شهید است) از جهت «امتداد» فوقالعاده هستند. ایشان میفرمایند با اینکه عمق فلسفهی آنها به پای عمق فلسفهی ما نمیرسد، ولی از جهت امتداد بسیار قوی عمل میکنند. این خود بحث مفصلی دارد که چرا غرب اینگونه است و چرا ما نیازهای امروز را نمیتوانیم برآورده کنیم. ایشان به شدت روی این نکته تأکید دارند که ما باید مسئلهی «امتداد فلسفه» را جدی بگیریم. مثال میزنند: چرا ما نباید فلسفهی فوتبال داشته باشیم؟ یعنی عقلانیت فوتبال.
ایشان میفرمایند فلسفهی کانت یا هگل خود را در اخلاق، تربیت، سیاست، هنر و چیزهای مختلف نشان میدهد. نظریات در حقوق، علم حقوق، حکومت، سیاست و هنر مبتنی بر نظریات کانت یا هگل است. چرا ما با اینکه فلسفهمان قویتر است، این امتدادها را در آن نبینیم؟ در جلسات متعددی که اندیشمندان فلسفی (اعم از حوزویان و دانشگاهیان) خدمت ایشان میرسیدند، این مبحث را به عنوان یک گلایه مطرح میکردند که باید مسئلهی امتداد فلسفه را جدی بگیریم. پس هم پرداختن به اصل فلسفه، هم تبیین ضرورت و رواج آن، هم تبیین چرایی آن از منظر دفاع از دین، و هم آسیبشناسی آن — همه مد نظر رهبر شهید ما بود. بزرگترین آسیبشناسی که ایشان از فلسفهی اسلامی مطرح کردند، همین مسئلهی «امتداد نیافتگی» فلسفهی اسلامی بود. میفرمودند فلسفهی اسلامی ما باید امتداد خود را در عرصههای متعدد پیاده کند.
فقه مد نظر امام شهید گرهخورده با فلسفه است

در برخی جاها عرض کردهام که اگر فرمایشات امام شهید از منظر امتداد دنبال شود، مدعیاتی از آن به دست میآید که احتمالاً چالشبرانگیز است و بحث بسیار میطلبید. برای نمونه، ایشان در جایی میفرمایند که چون فلسفهی اسلامی امتداد لازم را پیدا نکرده، برای حل مشکلات خود باید به فقه روی بیاوریم. این اندیشهی بسیار مهمی است که دربارهی حکمت عملی یا نسبت فلسفه با فقه وجود دارد. همان نامهای که امام شهید به مناسبت صدسالگی حوزه نوشتند (میتوان آن را وصیتنامهی ایشان به حوزهها حساب کرد) واقعاً نامهی فوقالعادهای است. در آن نامه مرتب میفرمایند: «فقه ما باید فقهی معقول باشد که بتواند جانها را فتح کند» عقلانیت باید پشت سرش باشد. فقهی که ایشان تعریف میکنند، فقهِ گرهخورده با فلسفه است؛ مخصوصاً فلسفهای که خود را در قالب حکمت عملی ریخته باشد. ایشان میفرمایند فقه باید شئون حیاتی کلی انسان (مثل جایگاه زن، آزادی، عدالت) را روشن کند، در حالی که فقه متعارف ما این کار را نمیکند؛ اینها کارهای حکمت عملی است. سپس میفرمایند که فتوای فقیه، هر فتوایی، باید نقطهی پازلی از آن مجموعه را پر کند و پاسخی به آن پرسش باشد.
به عبارت دیگر، فقه مد نظر ایشان، «فقهِ حکمتبنیان» یا «فقهِ حکمتپایه» است که مسئلهی بسیار مهمی است. سپس راهکارهایی نیز برای رسیدن به این فقه ارائه فرمودهاند. پس در بحث امتداد فلسفه، ایشان جهات متعدد را مطرح کرده و فیلسوفان را تشویق و سفارش کردهاند که این نقیصه را از فلسفهی اسلامی بزدایند و این مسئله رواج یابد. مثالهایی زدم: فلسفهی کار، فلسفهی سرمایه و… که در غرب رواج دارد، اما در دنیای اسلام فلسفهی ما خود را به این عرصهها حداقل به نحو واضح و روشن نکشیده است. من احساس میکنم عمدهی کسانی که در فضای اندیشهی فلسفی هستند، به دلیل غرق شدن در خود فلسفه، متوجه این نکته نمیشوند. ایشان به دلیل جایگاه رهبری، این خلأ را احساس میکرد و متوجه بودند که تأملات فلسفی باید به خدمت حیات بشر بیاید. این مسئلهی مهمی بود که ایشان بر آن تأکید داشتند.
یادشان بهخیر و راهشان پررهرو باد