بازطراحی صحنه فرهنگی و پایان موازیکاری در تنظیمگری؛ ضرورت امروز پساجنگ
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، حجتالاسلام میثم غلامی، سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی، در دوازدهمین نشست از سلسله نشستهای «تبیین شاخصهای قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران در دوران تمدنسازی نوین اسلامی» با موضوع «نشست تحول در تنظیمگری فرهنگی؛ از بوروکراسی دولتی تا اکوسیستم خلاق و پاسخگو» با محوریت «موازی کاری و فقدان رویه واحد؛ آسیب شناسی ساختار تنظیم گری فرهنگی» بازطراحی صحنه را نیازی اساسی دانست و گفت: بحث بنده از یک دغدغه مهم آغاز می شود؛ دغدغهای که بهنظر من میتواند جهت بحث را روشن کند. بهویژه در فضای پس از جنگ، تقریبا همه ما به این جمعبندی رسیدهایم که در همه عرصهها نیازمند بازطراحی و بازآرایی صحنه هستیم؛ چه در حوزه نظامی، چه در حوزه سیاسی و چه در دیگر عرصهها.
سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی، در ادامه بیان داشت: این مسئله را تقریبا همه پذیرفتهاند، بهخصوص کسانی که در متن میدان و در لبه کار حضور داشتهاند. برای نمونه، نیروهای نظامی ما پس از جنگ دوازدهروزه، بهخوبی پذیرفتهاند که آسیبهایی وجود داشته و به همین دلیل باید به سمت بازطراحی جدی رفت. این نگاه، نه یک احتمال مبهم، بلکه یک ضرورت عینی است.
وی ادامه داد: در عرصه فرهنگ نیز وضعیت به همین صورت است. بهنظر من، اگر این جلسه با همان نیتی که درباره آن گفته شده شکل گرفته باشد، میتواند مزیت بسیار مهمی داشته باشد و آن، این است که بهعنوان نقطه آغاز و گام نخست در بازطراحی وضعیت فرهنگی کشور عمل کند. ما امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن هستیم که درباره وضعیت فرهنگی خود، اتفاقاتی که در آن رخ میدهد و مسیری که باید در آینده طی کند، با دقت، عمق و جدیت بیشتری بیندیشیم.
سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی افزود: واقعیت این است که بخش مهمی از فضای فرهنگی کشور، در سالهای گذشته متأثر از ثمرات، رویکردها و نگاهی بود که از سوی رهبر شهید به جامعه و بهویژه به بدنه نخبگانی تزریق میشد و اکنون بیش از گذشته باید خودمان نیز با دقت و حساسیت بیشتری وارد میدان شویم و مسئولیت بیشتری بر دوش بگیریم.
وی خاطر نشان کرد: این وضعیت، هم یک لایه نگرانکننده دارد و هم یک لایه امیدبخش. وجه نگرانکننده آن روشن است؛ ما چراغ راه مهمی را از دست دادهایم و از این پس ناچاریم برای فهم بسیاری از مسائل، تلاش بیشتری از خود نشان دهیم. در گذشته، هرگاه در فهم موضوعی یا در مسیر عمل با گرهی مواجه میشدیم، میتوانستیم مراجعه کنیم و تصویری روشن و جهتدار دریافت کنیم. امروز این امکان به آن شکل سابق وجود ندارد و این طبعا کار را دشوارتر میکند. اما در کنار این نگرانی، یک وجه امیدبخش نیز وجود دارد و آن اینکه اکنون ناچار شدهایم بازوهای خودمان را بیشتر به کار بگیریم.
سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی، در ادامه بیان داشت: شاید بتوان گفت در سالهای گذشته، نوعی اتکای زیاد در فهم و اجرای مسائل در میان برخی از ما شکل گرفته بود؛ بهگونهای که منتظر میماندیم تا یک مسیر روشن شود، یک کلیدواژه مطرح گردد یا یک جهتگیری از بالا اعلام شود، و سپس ما در همان مسیر حرکت کنیم. این اتکای زیاد، شاید ناخواسته نوعی رخوت و کمتحرکی نیز در ما ایجاد کرده بود. اما اکنون شرایط بهگونهای است که خود ما باید برای فهم مسائل، طراحی راهحلها و ورود به میدان، تلاش بیشتری داشته باشیم و این در جای خود میتواند فرصتی برای رشد، بلوغ و خوداتکایی بیشتر باشد.
حجت الاسلام غلامی توجه به مسائل پس از جنگ را مهم توصیف کرد و اظهار داشت: در این چارچوب، بهنظر میرسد چند محور اساسی وجود دارد که باید در فضای پس از جنگ مورد توجه ویژه قرار گیرد. شاید این محورها پیش از این هم اهمیت داشتند، اما امروز ضرورت توجه به آنها دوچندان شده است. نخستین محور، توجه جدی به ظرفیتهایی است که کمتر دیده شدهاند. این تعبیر را بارها به زبان آوردهایم، اما در عمل کمتر به آن وفادار بودهایم. امروز بیش از همیشه نیازمند شناسایی واقعی و عمیق این ظرفیتها هستیم. اگر این کار را نکنیم، بخش مهمی از توان فرهنگی و اجتماعی ما پنهان میماند و بدون بهرهبرداری از کنار آن عبور خواهیم کرد.
وی ادامه داد: برای توضیح این موضوع میتوان به نمونهای روشن در جنگ اخیر اشاره کرد؛ پدیدهای که میتوان آن را در قالب ادبیات و تولیدات جوانانه و خلاقانهای دید که در فضای رسانهای و مجازی شکل گرفت و بسیار هم دیده شد؛ چه در فضای فارسیزبان و چه در محیطهای بیرون از زبان فارسی. برخی از این تولیدات بهشدت وایرال شدند و تأثیر خود را در میدان رسانهای گذاشتند. پرسش مهم این است که این جریان چگونه شکل گرفت؟ آیا نهادی رسمی از پیش دستور داده بود که چنین کاری انجام شود؟ آیا کسی از طرف دولت، حاکمیت، وزارت ارشاد یا نهادهای تبلیغی به این جوانان گفته بود که چنین مسیری را بروند؟ ممکن است بعدها حمایتهایی صورت گرفته باشد و این هم بسیار خوب است، اما اصل ماجرا از جای دیگری برخاست.
سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی افزود: اصل این حرکت، زاییده احساس، انگیزه، درک موقعیت و حرارتی بود که در میان گروهی از جوانان شکل گرفت. جوانانی که خودشان دور هم جمع شدند و از سر احساس مسئولیت به این نتیجه رسیدند که باید کاری انجام دهند. ادبیات آنها نیز بسیار معنادار بود؛ از همان ابتدا میگفتند ما میخواهیم حمله کنیم. نه با سلاح نظامی، بلکه با ابزار فرهنگی و رسانهای. آنها از خود پرسیدند که با چه ادبیاتی و با چه ابزاری میتوان وارد میدان شد و پاسخ خود را نیز در عمل پیدا کردند.
سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی، در ادامه بیان داشت: این تجربه نشان داد که ما ظرفیتهایی در اختیار داریم که حتی در محاسبات معمول فرهنگی نیز کمتر به چشم میآیند. شاید پیش از این تصور نمیکردیم چنین نیروهایی بتوانند بهگونهای عمل کنند که تولیداتشان در شبکههای خارجی، رسانههای بینالمللی و حتی در میان چهرههای شناختهشده غربی و آمریکایی نفوذ کند و بهعنوان ابزاری برای مقابله فرهنگی و رسانهای اثر بگذارد. این دقیقا همان نقطهای است که باید آن را جدی گرفت ظرفیتهای ناشناخته، کمتر دیدهشده.
وی گفت: مسئله از اینجا آغاز میشود که ما تصور کردهایم با ساختن مجموعهای از ساختارها، شوراها، ستادها و کارگروهها، مسئله را حل کردهایم. برای مثال، شورای عالی انقلاب فرهنگی را در نظر بگیرید. شاید در ابتدای شکلگیری، منطق آن این بود که جمعی از نخبگان و مسئولان کنار هم بنشینند، گفتوگو کنند، به جمعبندی برسند و برای مسائل کلان فرهنگی راهحل طراحی کنند. در آن مقطع، چنین ساختاری میتوانست کارکردی مؤثر و راهگشا داشته باشد. اما بهمرور زمان، بسیاری از این ساختارهای اداری و سیاسی، آفات خود را نشان دادند. آن شورایی که قرار بود محل همفکری و تصمیمسازی باشد، به آن اهداف خود نرسید.
سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی ضمن ابراز تاسف از عدم پاسخگویی برخی مراکز مسئول، ابراز داشت: من این را صرفاً در حوزه فرهنگ نمیگویم، اگرچه اکنون بحث ما فرهنگی است. در بسیاری از حوزهها، ما با انبوهی از شوراها، ستادها و کارگروهها مواجه شدهایم که در عمل، بیش از آنکه مسئلهای را حل کنند، نوعی ادبیات «گردننگیری» تولید کردهاند. یعنی هر مسئلهای که پیش میآید، بهجای آنکه یک نهاد مشخص، شفاف و پاسخگو مسئولیت آن را بر عهده بگیرد، پرونده از این شورا به آن ستاد، و از این کارگروه به آن جلسه ارجاع داده میشود، بیآنکه نتیجه ملموسی روی زمین دیده شود.
وی افزود: در همین جریان اخیر، بهوضوح مشاهده کردیم که وزارتخانهها و مجموعههایی که مسئولیت مستقیم، عملیاتی و میدانی داشتند، بهتر عمل کردند. جاهایی که باید نهاده دامی تأمین میکردند، دارو فراهم میکردند، نفت و انرژی را مدیریت میکردند و امور مشخص و اجرایی بر عهده داشتند، عموماً عملکرد بهتری نشان دادند تا جاهایی که کارشان وابسته به جلسه، گفتوگو، هماهنگیهای فرسایشی و ساختارهای شورایی بود. این مسئله واقعاً ناراحتکننده است.
سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی، در ادامه بیان داشت: برای من تجربهای عینی پیش آمد که برای خود من بسیار قابل تأمل بود. در ایامی که نه زمان تعطیلی رسمی بود و نه شرایط عادی بهانهای برای رکود کار ایجاد میکرد، به یکی از وزارتخانههای بسیار بزرگ و مهم فرهنگی مراجعه کردم؛ وزارتخانهای با مسئولیتهای گسترده، نیروی انسانی فراوان و اختیارات قابلتوجه. از مسئول محترم سؤال کردم که در حال حاضر چند درصد از مجموعه فعال هستند. پاسخ این بود که تنها حدود پنج درصد مشغول کارند و نود و پنج درصد دیگر یا تلفنهایشان خاموش است، یا رفتهاند، یا دورکارند و عملاً حضور مؤثری ندارند. این وضعیت، واقعاً قابلقبول نیست.
غلامی ادامه داد: همانجا چند پیشنهاد مشخص و کاملاً اجرایی مطرح کردم و پرسیدم چرا این کارها انجام نمیشود. پاسخهایی از این جنس شنیدم که فلان مسئول نیست، فلان فرد در دسترس نیست، یا آن بخشی که باید تصمیم بگیرد هنوز وارد نشده است. حتی برای چند اقدام مشخص، مستقیم پیشنهاد دادم که همین امروز انجام شود، اما باز هم اتفاقی نیفتاد. وقتی نهادی با این وسعت، با این بودجه، با این نیرو و با این عنوان، در لحظه نیاز قادر به اقدام نیست، باید صریح بگوییم که این نهاد عملاً کارآمدی لازم را ندارد. من در این زمینه نسبت به بسیاری از نهادها و ساختارهای مختلف چنین نگرانیای دارم و صادقانه میگویم که از بیان آن هم ملاحظه دارم، اما واقعیت را نمیشود پنهان کرد. در همین جنگ، سازمانهای فرهنگی ما در خارج از کشور، آنجا که باید در خط مقدم جنگ روایتها، تصویرسازی، اقناع افکار عمومی و دفاع از منافع ملی حضور میداشتند، کجا بودند؟ حداقل انتظار این بود که اگر مجموعهای در صحنه است، به نیروهای فعال و دغدغهمند میدان بگوید که ما این کارها را انجام دادهایم، این اقدامات را پیش بردهایم، این ظرفیتها را فعال کردهایم. اما واقعاً چنین چیزی به چشم نیامد.
وی خاطر نشان کرد: من این را با تجربه شخصی عرض میکنم. از شدت ناراحتی، حرارت و غمی که بعد از شهادت حضرت آقا و شهدای مظلوم پیش آمده بود، شخصاً با تعدادی از رایزنان و نمایندگان فرهنگی تماس گرفتم. دانهدانه زنگ زدم و گفتم: شما که آنجا هستید، کاری بکنید. اگر لازم است یک تجمع اعتراضی راه بیندازید، یک حرکت رسانهای شکل بدهید، یک برنامه آفریقایی، آسیایی یا اروپایی برگزار کنید؛ حتی گفتم تصاویر شهدا را خودم برایتان آماده میکنم، گرافیکش را فراهم میکنم، فقط شما در میدان کاری انجام دهید. پاسخها اما بسیار تلخ بود. برخی اصلاً پاسخ ندادند. آنهایی هم که اندک انگیزه و علاقهای داشتند، گفتند اگر چنین کاری کنیم، همین چراغ کمنوری هم که اینجا روشن است خاموش میشود. یعنی از ترس اینکه موقعیت حداقلی موجودشان به خطر بیفتد، حاضر به هیچ کنش جدی و مؤثری نبودند. من همانجا با ناراحتی گفتم: آن چراغی که شما از آن حرف میزنید، اساساً به پشتوانه موجودیت نظام، استحکام کشور و بقای ساختار جمهوری اسلامی روشن مانده است. اگر این نظام تضعیف شود، اگر انسجام ملی آسیب ببیند، اگر مفهوم ایران و اقتدار آن در ذهن جهانیان مخدوش شود، آن چراغ محلی و محدود به چه کار خواهد آمد؟ اگر اصل بنا آسیب ببیند، حفظ یک روشنایی کوچک در گوشهای از جهان چه فایدهای دارد؟
سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی عمل در لحظه مناسب را از ضروریات هر سیستمی دانست و ابراز داشت: ما امروز در بسیاری از نمایندگیها، مجموعهها و بخشهای فرهنگی خارج از کشور نیرو داریم، ساختار داریم، ساختمان داریم، عنوان داریم و بودجه صرف کردهایم. سالها توسعه کمی داشتهایم، ساختمان گرفتهایم، مجموعه راه انداختهایم، نیرو تربیت کردهایم؛ اما وقتی کار به میدان واقعی و لحظه بحران میرسد، آن چیزی که روی زمین باید خود را نشان دهد، یا وجود ندارد یا بسیار ضعیف و ناکارآمد است. ما در جنگ اخیر این ضعف را با چشم خود دیدیم. در مقابل، نمونههایی هم بود که نشان داد اگر اختیار، جسارت و میدان عمل داده شود، ظرفیت اثرگذاری وجود دارد. برای مثال، وقتی برخی نمایندگیهای وزارت امور خارجه در خارج از کشور در فضای توییتر فعال شدند، ناگهان موج قابلتوجهی ایجاد شد. من پیگیری کردم و پرسیدم آیا این فعالیتها با هماهنگی لحظهبهلحظه با تهران انجام میشود یا نه. گفته شد که یا هماهنگی سختگیرانهای در کار نبوده، یا به این مجموعهها اجازه داده شده بود با ابتکار عمل بیشتری کار کنند. نتیجه چه شد؟ شاید همه توییتها از نظر فنی و محتوایی بینقص نبودند، شاید میشد برخی پیامها را بهتر و دقیقتر نوشت.
وی ادامه داد: ببینید، منظورم از این حرفها این نیست که «نمیشود کار کرد» یا اینکه دستگاهها صرفاً ناتواناند؛ حرف من این است که در شرایط بحران، نباید فشار فرهنگی را از روی طرف مقابل کم کنیم و نباید اجازه بدهیم میدان اثرگذاری فرهنگی به دست رخوت و کندیهای اداری و تصمیمگیریهای غیرمیدانی سپرده شود. بحران یعنی همان وقتی که باید بیشترین فشار، بیشترین سرعت و بیشترین ابتکار عمل در چارچوب اهداف کلان دنبال شود. در چنین لحظهای، هر ساختار و سازوکارِ زمانبر و گردشی که فقط به تعویق و ارجاع منجر شود، عملاً اثر خودش را از دست میدهد.
غلامی افزود: ما یک دوره طولانی، حدود سی یا چهل سال، روی یک مدل کار کردهایم. طبیعتاً در آن زمان، آن مدل برای نیازهای موجود کارآمد بوده یا دستکم میتوانست نیازها را تا حدی پاسخ بدهد. اما امروز بحث این است که «رویکردها و ابزارها» باید نو شوند. اینکه هنوز با همان سبک و همان چارچوبهای قدیمی بخواهیم مسئله جدید را حل کنیم، معمولاً یا جواب نمیدهد یا خیلی دیر جواب میدهد؛ و در بحران، دیر جواب دادن یعنی عقب افتادن از میدان. در ادامه، یک نمونه مشخص میگویم از کاری که به آن وارد شدیم تا ببینید تفاوت «نگاه» و «روش» چقدر میتواند نتیجه را تغییر بدهد. ما یازده دیدار با رایزنان فرهنگی تعریف کردیم. این مسیر را با یک هدف مشخص جلو بردیم و از ایده تا اجرا تلاش کردیم دقیق باشد. اگر این موضوع جلسهمحورِ صرف نبود، عمدتاً به این دلیل است که از این جنس دغدغهها، یعنی دغدغههای اجرایی و میدانی، زمانش را نمیشود با جلسه تلف کرد؛ باید به میدان برود.
وی ادامه داد: در تمام یازده دیدار، یک پیام مشترک منتقل شد: مسئله فقط «زبان فارسی» به معنای ساده کلمه نیست که بگوییم چند کلاس برگزار کنیم و تمام. باید به زبان فارسی مثل یک قلعه پاسداری کرد؛ یعنی مفهوم، روایت، هویت و توان اثرگذاری فرهنگی را با زبان گره زد. از همین رو، تأکید شد که اگر قرار است مجموعهای برای یادگیری فارسی فعالیت کند، باید بداند «بُعدِ کار» چیست و بعد از جذب مخاطب قرار است چه مسیری طی شود. باید روشن باشد که با این زبانآموزی، میخواهیم چه ظرفیت فرهنگیای بسازیم و چه رابطهای با بدنههای اثرگذار خارج از کشور شکل میدهیم.
سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی خاطر نشان کرد: بر این اساس، بحثهایی مطرح شد و برخی رایزنیها این نگاه را خیلی جدی گرفتند و پیاده کردند. برای مثال، وقتی تعداد کمی—مثلاً بیستوسه نفر یا پنج نفر یا ده نفر یا پانزده نفر—به عنوان مخاطب هدف به یک برنامه اختصاصی وارد میشوند، نباید انتظار داشته باشیم کار در همان لحظه تمام شود. حقیقت این است که تمرکز برنامه باید روی کیفیت، مسیر یادگیری و جهتدهی به مسئله باشد؛ نه صرفاً پر کردن کلاسها یا تعریف پروژههای ظاهری. حتی وقتی از برخی افراد میپرسند «کجا میخواهد برسد؟» پاسخ باید وجود داشته باشد؛ اگر پاسخ وجود نداشته باشد، برنامه تبدیل به کار اداری میشود و نتیجه فرهنگی هم لزوماً متناسب با هزینه نیست.
وی افزود: حال اگر بخواهم مقایسه کنم، گاهی ما به نرمافزارهایی اشاره میکنیم که کار آموزشی انجام میدهند. ممکن است از نگاه شما درباره آنها قضاوتهای مختلفی وجود داشته باشد، اما از حیث «مدل حل مسئله»، یک نکته قابل توجه دارد: این ابزارها برای آموزش، از ابتدا درباره هدف، مخاطب، روش جذب و نگهداری و مسیر یادگیری طراحی شدهاند. در واقع، آنها علاوه بر اینکه هزینه میگیرند یا مدلشان دولتی نیست، از اساس طوری ساخته شدهاند که فعال، قابل پیگیری و مقیاسپذیر باشند؛ حتی برای زبانهایی که شاید در گذشته کمتر مورد توجه قرار میگرفت.
غلامی تغییر در ساختار اجرایی را یکی از رهکار های افزایش عملکرد دانست و اظهار داشت: نکته اینجاست که خیلی از ابزارهای دولتی یا مدلهای کلاسمحور، حتی اگر نیت خوبی داشته باشند، معمولاً همان تعریف قدیمی از آموزش را میگیرند: چند صندلی، یک معلم که از ایران میآید، چند جلسه تدریس میکند و تمام. این شکل از آموزش، در بهترین حالت «یک تجربه آموزشی» است؛ اما در مواجهه با هدفهای بزرگتر و نیاز به مقیاس و اثر، کافی نیست. اگر قبل از جنگ میشد چنین مدلهایی را امتحان کرد و در شرایط عادی رشد داد، آن وقت شاید میشد با همان الگو جلو رفت؛ اما جنگ به ما اجازه داد که اهمیت سرعت، اثرگذاری و ضرورت بازطراحی را با چشم خود ببینیم. امروز دیگر از نظر عقلانیت برنامهریزی، روا نیست که برای مسائل قدیمی فقط با همان قالبهای قدیمی راهحل جدید بخواهیم.
سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی افزود: پس جمعبندی حرف من این است که برای فشار فرهنگی، برای پاسداری از زبان فارسی، برای باز کردن راههای اثرگذاری در دنیای واقعی و برای رسیدن به نتیجه، باید نگاه و مدل را تغییر دهیم. یعنی به جای اینکه صرفاً «کلاس» یا «برنامه» تعریف کنیم، باید مسئله را درست تعریف کنیم، ابزار مناسب بسازیم، مسیر یادگیری را دنبالپذیر و قابل سنجش کنیم و بعدِ ماجرا—یعنی اینکه زبانآموز چه نقشی در آینده پیدا میکند—را از همان ابتدا در طراحی ببینیم. اگر این بازطراحی را انجام ندهیم، حتی وقتی هزینه میکنیم یا نیرو میگذاریم، احتمال دارد خروجی متناسب با نیاز امروز تولید نشود.