درباره حال امروز و سلبریتی ها
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، رفتار سلبریتیها در اعتراضات را اگر فقط سیاسی ببینیم، بخش مهمی از ماجرا از دست میرود. سلبریتی قبل از هر چیز موجودی است که با دیدهشدن زنده است. دیدهشدن برای او یک مزیت نیست؛ شرط بقاست.
در این منطق، سلبریتی تقریباً همیشه میبرد. اگر همراه معترضین باشد، دیده میشود. اگر بگوید کنار مردم ایستاده، باز هم دیده میشود. حتی سکوتش اگر در زمان «درست» اتفاق بیفتد، خودش تبدیل به پیام میشود. مسئله اصلی محتوا نیست؛ ماندن در قاب است.
الگوریتم اینستاگرام دقیقاً همینجا وارد بازی میشود. الگوریتم به کاربرها دنده میدهد. یعنی بهطور نامرئی میگوید کِی حرف بزنی، کِی سکوت کنی و چه نوع واکنشی بیشتر دیده میشود. سلبریتی خیلی زود این الگو را یاد میگیرد. میبیند کدام موضع بیشتر بالا میآید، کدام استوری دستبهدست میشود، کدام جمله تشویق میگیرد. این هدایت نرم، تصمیم را از حالت شخصی خارج میکند.
بعد اثر گلولهبرفی شروع میشود. یکی موضع میگیرد، الگوریتم تقویتش میکند، بقیه میبینند فضا امن است. بعدی با خودش میگوید: نکند بد باشد من ساکت بمانم؟ نکند از حلقه سلبریتیهای «مردمی» بیرون بیفتم؟ اینطوری سلبریتیها همدیگر را هل میدهند جلو، نه لزوماً از سر تحلیل مشترک، بلکه از ترس عقب ماندن.
در این میان مردم تعریف لغزانی پیدا میکنند. مثلاً وقتی کنسرتی لغو میشود، مردمی که بلیت خریدهاند، وقت و پول گذاشتهاند، ناگهان از روایت حذف میشوند. انگار مخاطب نمایش و موسیقی مردم نیست؛ مردم فقط همان تصویریاند که الگوریتم دوست دارد بچرخد.
شبکهها این بازی را تشدید میکنند. موضعگیری تبدیل میشود به واحد دیدهشدن. همدلی به ژست. و سلبریتی، بیش از آنکه کنشگر اجتماعی باشد، کنشگر الگوریتم است.
مسئله اصلی این نیست که سلبریتی چه میگوید؛ مسئله این است که الگوریتم چه چیزی را پاداش میدهد. وقتی نمایش همدلی جای خودِ همدلی را میگیرد، اعتراض بیشتر بازنشر میشود تا حل. و این شاید مهمترین سوءتفاهم این روزهاست. سلبریتی ها را جدی نگیرید. برای آنها مهم در قاب ماندن است. به هر قیمتی!
بهرهبرداری هدفمند معاندین از لغو کنسرتهای شجریان و قربانی برای عملیات روانی و قهرمانسازی سیاسی
در فضای رسانهای ۲۴ ساعت اخیر، جریانهای مخالف نظام با تحلیل و بازنشر گسترده پستهای اینستاگرامی همایون شجریان و علیرضا قربانی، تلاش سازمانیافتهای را برای تبدیل لغو کنسرتهای اروپا و تبریز به ابزار عملیات روانی آغاز کردهاند.
شجریان با عباراتی چون «رنج مردمان بیدفاع که با خشونت روبهرو شدهاند» و قربانی با اشاره به «رخدادهای تلخ و رنج خانوادههای داغدار»، ناخواسته بستری عاطفی- سیاسی فراهم آوردهاند که جریانهای سلطنتطلب و معاند، آن را به روایت «همدلی هنرمندان با اعتراضات مردمی ۱۴۰۴» تقلیل داده و بهسرعت در شبکههای اجتماعی و کانالهای وابسته ترویج میکنند.
الگوی این عملیات روانی بهرهبرداری از نشانهشناسی فرهنگی است؛ جایی که لغو کنسرت از یک تصمیم شخصی به نماد «مقاومت خاموش» و «همبستگی با قربانیان» تبدیل میشود.
کاربران مخالف با کامنتهای هدفمند و میمهای احساسی، خوانندگان را از جایگاه هنری به قهرمانان سیاسی ارتقا داده و همزمان انگارهای از خاموشی اجباری صحنههای موسیقی داخل کشور ترسیم میکنند؛ روایتی که با تضادسازی ساختگی میان «شادی ممنوعه داخل» و «اجرای آزاد خارجنشینان»، شکاف فرهنگی-اجتماعی را تعمیق میبخشد.
این عملیات بخشی از کلانپروژه سلب امنیت روانی افکار عمومی بوده و با تبدیل هنرمندان محبوب به نمادهای اپوزیسیون، بهدنبال دامن زدن به موج نارضایتی و تضعیف اقتدار فرهنگی نظام در فضای مجازی عمل میکند.