۱۶ دی ۱۴۰۴ - ۱۹:۴۵
کد خبر: ۸۰۲۷۷۱

مسیری که از تاریخ‌خوانی به تاریخ‌سازی رسید

مسیری که از تاریخ‌خوانی به تاریخ‌سازی رسید
شهید حسین علم‌الهدی در رشته تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد پذیرفته شد. فضای دانشگاه برای او صرفاً محیط آموزشی نبود، بلکه بستری برای کنش سیاسی، هماهنگی تظاهرات، مشارکت در اعتصاب‌ها به شمار می‌رفت.

هویزه در حافظه تاریخی جنگ ایران و عراق، تنها یک نقطه جغرافیایی نیست؛ این منطقه به نمادی از پیوند میان آگاهی، مسئولیت‌پذیری و کنش عملی نسل جوانی تبدیل شد که بخش قابل‌توجهی از آنان را دانشجویان تشکیل می‌دادند. جوانانی که مسیر کلاس درس تا خط مقدم را نه یک فاصله، بلکه ادامه منطقی یکدیگر می‌دانستند. در میان نام‌هایی که با هویزه گره خورده‌اند، نام شهید حسین علم‌الهدی بیش از دیگران تکرار می‌شود؛ دانشجویی که از زیست فکری تا کنش میدانی، مرزی قائل نبود و دفاع از کشور را بخشی از هویت تاریخی خود می‌دانست.

دانشجویی که جنگ را پیش از آغاز، زیسته بود

حسین علم‌الهدی پیش از آنکه جنگ به‌طور رسمی آغاز شود، در ذهن و اندیشه خود بارها آن را مرور کرده بود. او گاه بیابان‌های جنوب را در فردایی پرآشوب تصور می‌کرد و خود را در میانه میدانی می‌دید که آتش دشمن امان نمی‌دهد. در این تصویرها، راه گریزی متصور نبود، اما ترسی هم دیده نمی‌شد. شاید به همین دلیل بود که در نگاه اطرافیانش، غم و شادی در هم آمیخته و نوعی آرامش متناقض در رفتار او دیده می‌شد؛ آرامشی که ریشه در آمادگی ذهنی برای مواجهه با سخت‌ترین موقعیت‌ها داشت.

قرآن در دست، سیاست در میدان

از دوران کودکی، نبوغ و انس او با قرآن، میان دوستان و اطرافیان زبانزد بود. صدای خوش در تلاوت آیات، تنها یک ویژگی فردی نبود، بلکه بخشی از هویت فکری او را شکل می‌داد. همین انس با قرآن، بعدها در سخت‌ترین شرایط بازداشت و شکنجه نیز به‌عنوان نقطه اتکای او شناخته شد. در یکی از روایت‌ها، زمانی که یکی از دانشجویان انقلابی بازداشت شده بود، درباره توان مقاومت او زیر شکنجه پرسیده شد و پاسخ علم‌الهدی کوتاه اما معنادار بود: «اگر با قرآن انس داشته باشد، می‌تواند.»

زیر ذره‌بین ساواک

فعالیت‌های سیاسی حسین علم‌الهدی از ۱۴ سالگی آغاز شد؛ سنی که برای بسیاری آغاز مسیر تحصیل است، اما برای او به معنای ورود جدی به مبارزه سیاسی بود. ساواک به‌سرعت او را شناسایی کرد و نخستین بازداشت، به انتقالش به بند نوجوانان انجامید. در همان روزها، وقتی خانواده‌اش امکان ملاقات پیدا کردند و از او پرسیدند چه نیازی دارد، پاسخ داد: «فقط یک جلد قرآن برایم بیاورید.» این درخواست ساده، تصویری روشن از اولویت‌های ذهنی او ارائه می‌دهد.

مبارزه‌ای که به دانشگاه محدود نماند

علم‌الهدی در سال ۱۳۵۶ در رشته تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد پذیرفته شد. فضای دانشگاه برای او صرفاً محیط آموزشی نبود، بلکه بستری برای کنش سیاسی و سازماندهی فعالیت‌های دانشجویی به شمار می‌رفت. هماهنگی تظاهرات، مشارکت در اعتصاب‌ها و توزیع اعلامیه‌ها از جمله فعالیت‌هایی بود که او در این دوره دنبال می‌کرد. آشنایی با جلسات مذهبی و سیاسی در مسجد کرامت مشهد، به‌ویژه نشست‌هایی که با حضور چهره‌های روحانی برگزار می‌شد، در شکل‌گیری نگاه ایدئولوژیک او نقش مؤثری داشت.

سازمان موحدین

در میانه دهه ۵۰، علم‌الهدی به عضویت سازمان موحدین درآمد؛ گروهی که اعضای اصلی آن را نیروهای جوان و عمدتاً خوزستانی تشکیل می‌دادند. این تشکیلات به اقدامات رادیکال علیه ساختار حاکم وقت روی آورد و هزینه‌های سنگینی نیز پرداخت. بازداشت، شکنجه و حتی صدور حکم اعدام برای علم‌الهدی، بخشی از این مسیر پرهزینه بود؛ حکمی که به دلیل نداشتن سن قانونی اجرا نشد، اما نشانه‌ای از سطح درگیری او با ساختار امنیتی رژیم پهلوی به شمار می‌رفت.

مسیری که از تاریخ‌خوانی به تاریخ‌سازی رسید

بازگشت به اهواز؛ پیوند سیاست و میدان

با تشدید فضای امنیتی در مشهد، علم‌الهدی به اهواز بازگشت و فعالیت‌های خود را در زادگاهش ادامه داد. این بازگشت، هم‌زمان با گسترش اعتراضات مردمی و نزدیک شدن به پیروزی انقلاب اسلامی بود. پس از سقوط حکومت پهلوی، او از زندان آزاد شد و در کمیته استقبال از رهبر انقلاب نقش فعالی برعهده گرفت. این دوره، آغاز مرحله‌ای تازه از حضور اجتماعی و سیاسی او بود؛ حضوری که به‌سرعت به عرصه‌های حساس‌تری کشیده شد.

با پیروزی انقلاب، علم‌الهدی به جمع دانشجویان پیرو خط امام پیوست و در اشغال سفارت آمریکا نقش داشت. نگاه او به تحولات سیاسی، نگاهی کنش‌محور بود و مخالفت صریحی با برخی چهره‌های سیاسی وقت، به‌ویژه در خوزستان، داشت. با آغاز جنگ تحمیلی، این مسیر سیاسی به‌طور طبیعی به میدان نبرد پیوند خورد. برای او، دفاع نظامی ادامه همان مسئولیتی بود که پیش‌تر در عرصه سیاست و فرهنگ تعریف کرده بود.

فرماندهی در هویزه؛ ترکیب دانشجو و رزمنده

در عملیات نصر که در دی‌ماه ۱۳۵۹ در منطقه هویزه انجام شد، سپاه این منطقه به فرماندهی حسین علم‌الهدی وارد عمل شد. ترکیب نیروها قابل توجه بود؛ دانشجویان، نیروهای بسیجی و سپاهیانی که بسیاری از آنان تجربه نظامی کلاسیک نداشتند، اما از انگیزه و باور مشترکی برخوردار بودند. در این عملیات، حدود ۱۵۰ نفر از نیروها در محاصره ارتش عراق قرار گرفتند؛ محاصره‌ای که به شهادت اکثریت آنان انجامید.

روایت شب آخر

شب پیش از عملیات، علم‌الهدی درخواست آب کرد تا غسل شهادت کند. وقتی به او گفته شد که در بحبوحه درگیری، دوباره سرش آلوده می‌شود، پاسخ داد: «به هر حال می‌خواهم سرم را بشویم.» پرسش بعدی ساده بود: «مگر قرار است جایی بروی؟» و پاسخ، صریح و بی‌پیرایه: «نه، فردا می‌خواهم به ملاقات خدا بروم.» این روایت، نه به‌عنوان یک خاطره احساسی، بلکه به‌مثابه نشانه‌ای از قطعیت تصمیم او در حافظه جنگ باقی مانده است.

پایانی که آغاز شد

حسین علم‌الهدی در ۱۶ دی ۱۳۵۹، در حالی که تنها ۲۲ سال داشت، به شهادت رسید. پس از پایان درگیری، اجساد شهدا در منطقه باقی ماند و روایت‌هایی از عبور تانک‌های عراقی از روی پیکرها منتشر شد؛ روایت‌هایی که عمق خشونت میدان را نشان می‌داد. یکی از همرزمان اسیرشده، سال‌ها بعد از صحنه‌ای سخن گفت که در آن، تانکی از روی پیکر علم‌الهدی عبور کرد؛ روایتی که با جزئیات تلخ، در حافظه شفاهی جنگ ثبت شده است.

شناسایی با قرآن

پس از آزادسازی منطقه و انجام عملیات تفحص، پیکر شهید علم‌الهدی از روی قرآن کوچکی که همراه داشت شناسایی شد؛ قرآنی که از نوجوانی تا میدان نبرد، همواره با او بود. این شناسایی، تنها یک امر فنی نبود، بلکه به‌نوعی جمع‌بندی نمادین از زیست فکری و عملی او به شمار می‌رفت.

گلزار شهدای هویزه، حافظه‌ای زنده

با دفن پیکر شهدا، گلزار شهدای هویزه شکل گرفت؛ مکانی که به‌تدریج به یکی از نقاط مهم زیارتی و فرهنگی پس از جنگ تبدیل شد. پس از پایان جنگ تحمیلی، این گلزار مورد توجه گسترده مردم قرار گرفت و نخستین کاروان‌های راهیان نور، زیارت این مزار را در دستور کار خود قرار دادند. امروز، هویزه نه‌تنها محل دفن شهدا، بلکه بخشی از حافظه جمعی جنگ ایران و عراق است.

علم‌الهدی؛ فراتر از یک روایت شخصی

روایت زندگی و شهادت حسین علم‌الهدی، تنها بازخوانی سرگذشت یک فرد نیست؛ بلکه بازتابی از نسلی است که سیاست، فرهنگ، دین و میدان نبرد را در امتداد یکدیگر می‌دید. نسلی که دانشگاه را نقطه آغاز می‌دانست و هویزه را نقطه آزمون. در این میان، نام علم‌الهدی به‌عنوان نماد این پیوند، همچنان در حافظه تاریخی ایران باقی مانده است.

منبع:

_«سفر سرخ» / نصرت الله محمودزاده/ انتشارات شهید کاظمی

مسیری که از تاریخ‌خوانی به تاریخ‌سازی رسید

_«به رنگ خاک»/ افروز مهدیان/ انتشارات روایت فتح

مسیری که از تاریخ‌خوانی به تاریخ‌سازی رسید

ارسال نظرات