دلتنگی
نوجوان بودم و طلبهای نوپا در عرصه علم و دیانت. خبر دادند که امروز آقایتان در نماز جمعه گریسته است. متحیر شدم آقای پرصلابتمان و گریه؟ آری خبر درست بود، آقایمان دلش پر بود از زمانه (جان ناقابلی دارم...).
به گزارش گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا، نوجوان بودم و طلبهای نوپا در عرصه علم و دیانت. خبر دادند که امروز آقایتان در نماز جمعه گریسته است. متحیر شدم آقای پرصلابتمان و گریه؟ آری خبر درست بود، آقایمان دلش پر بود از زمانه (جان ناقابلی دارم...). غمگین شدم از اینکه مولایم دلش گرفت و من نمیتوانم دلتنگی مولایم، معشوقم را تسکین دهم.
اما امروز من بعد از یک چله در نبودنت دلتنگ شدهام، دلتنگ آن زمان که برای اولین بار به حسینیه امام خمینی (ره) برای زیارت مولایم آمده بودم. شاد بودم مثل پرندهای که تازه پرواز را یاد گرفته است. وارد حسینیه که شدم، سریع دویدم تا بهترین مکان را پیدا کنم برای دیدار معشوق، جایی که بتوانم بهترینم را ببینم و لذت ببرم. همه یکصدا فریاد میزدند: «ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم» اما من این طرف و آن طرف میدویدم و با صدای بلند فقط صدا میزدم «آقا، آقا، آقا». دلم برای آن لحظه تنگ شده است که چشمم منور به جمال پسر فاطمه شده بود، اما آه و افسوس که دیگر نه حسینیهای هست و نه معشوقی.
دلتنگم، دلتنگم برای لحظاتی که با لحن پدرانه ما را فرزندان خود خطاب میکردید و نصیحتمان میکردید. دلتنگم، دلتنگم برای لحظاتی که به سخنان تو گوش میدادیم و امیدمان این بود که خدارا شکر هنوز آقایمان را داریم. دلتنگم، دلتنگم برای لحظاتی که در شب شعر ماه رمضان لبخند میزدی و ما فرزندانت از لبخند پدر دلگرم بودیم. دلتنگم، دلتنگم برای لحظاتی که با اقتدار و صلابت و بدون عصا قدم برمیداشتی تا نکند دشمنان این کشور در نبودت شادمانی کنند.
اما آقا تو برایمان دعا کن، تو که روزی گفتی «جان ناقابلی دارم» اما جانت را برای مردمت، برای اعتقادت، برای کشورت فدا کردی. دعا کن برایمان که راه را در این زمانه پرتلاطم گم نکنیم. دعا کن برایمان از قطار انقلاب پیاده نشویم. دعا کن برایمان حب ولایت در دلمان تا آخرین نفس بیداد کند. دعا کن برایمان در علم و دین برای انقلاب مفید باشیم. دعا کن برایمان فرزندی باشیم که لبخند پدرانه تو پشت افعال ما باشد. دعا کن برایمان دلبسته دنیا نباشیم. دعا کن برای ما و فرزندان ما که عاقبت به خیر باشیم. و در آخر دعا کن برایمان مثل خودت «شهید» شویم.
نویسنده: محسن دلریش
ارسال نظرات