۱۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۱۲
کد خبر: ۸۱۵۹۹۰

کتاب حوالی احمد؛ ناشنیده هایی مستند از زندگی و شخصیت شهید کاظمی

کتاب حوالی احمد؛ ناشنیده هایی مستند از زندگی و شخصیت شهید کاظمی
کتاب «حوالی احمد» به قلم فائضه غفار حدادی از چهار زاویه خیلی نزدیک، نزدیک، دور و خیلی دور و از دریچه‌ای متفاوت لایه‌های پنهان زندگی شهید احمد کاظمی را روایت می‌کند.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، حوالی احمد از زبان همسر شهید، همرزمان شهید چون شهید سلیمانی و شهید تهرانی مقدم و افرادی که پیش از این لب به سخن نمی‌گشودند، روایت می‌شود. به همین خاطر است که حوالی احمد با دیگر کتب منتشر شده درباره شهید کاظمی متفاوت است. حوالی احمد قهرمانش را از زبان مخاطبانش می‌گیرد و احمدی را تصویر می‎‌کند که رزم را آزموده بود. مثلا در روایتی از محمود احمدپور می‌خوانیم: «دیدار سومم در عملیات بیت‌المقدس و در ورودی خرمشهر بود. واقعا فاتح خرمشهر خودش بود.» تعابیری این چنینی در کنار فضاسازی توصیفی داستان مخاطب را به این نقطه می‌رساند که احمد یک قهرمان است.

غفار حدادی در این نوشتار کوشیده تا روایتی یک دست از رزم و بزم شهید فراهم آورد و ایشان را به دور از اغراق و مبالغه به عنوان الگویی نیکو به نسل حاضر معرفی سازد. در حوالی احمد نویسنده نشان می‌دهد شهید هم اشتباه می‌کند و قضاوت را بر عهده خواننده می‌گذارد تا قهرمانش را آن گونه که هست تصویر کند.

م/کتاب حوالی احمد؛ ناشنیده هایی مستند از زندگی و شخصیت شهید کاظمی

اما چرا شهید احمد کاظمی؟ سردار شهید احمد کاظمی در سال 1338 در نجف آباد اصفهان دیده به جهان گشود و همچون سایر جوانان، سرگرم تحصیل بود که پیدایش جرقه های انقلاب اسلامی او را  به مبارزه علیه رژیم ستم شاهی کشاند. در اوایل سال ۵۹ به کردستان رفت و با رزمی بی‌امان، دشمنان داخلی انقلاب را سرکوب کرد. او دوران جوانی خود را با لذت حضور در جبهه‌های نبرد، از جبهه‌های کردستان تا میادین جنوب، سپری کرد. او در صف مقدم مبارزه با متجاوان بعثی قرار داشت و سِـمت هایی چون: دو سال فرماندهی جبهه فیاضیه آبادان، شش سال فرماندهی لشکر ۸ نجف، یکسال فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین(ع)، هفت سال فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) و قرارگاه رمضان و پنج سال فرماندهی نیروی هوایی سپاه را به عهده داشت. گذشته از اینها در جواب سوال «چرا شهید احمد کاظمی؟» باید گفت که شهید کاظمی تنها شخصی است که شهید قاسم سلیمانی درباره‌اش فرمودند: «حاضرم تمام عمرم را بدهم تا یکبار دیگر صدای احمد را بشنوم» گویا احمد بر دلها حکومت می‌کرده است.

فائضه غفار حدادی که پیش از این با آثار موفقی چون «مردی با آرزوهای دوربرد»، «یک محسن عزیز»، «الی»، «دهکده خاک بر سر»، «دشواری مبارک»، «دورت بگردم» و «بابای موشک‌ها» نام خود را بر سر در ذهن کتاب‌ دوستان زده بود، اینک در کتاب حوالی احمد تیر خلاصی را شلیک کرده است.

ما در روزگاری نفس می‌کشیم که جنگ عقیده‌ها بر جنگ تیر و ترکش‌ها سلطنت می‌کند. پس باید عقیده‌هایمان را متناسب با ارزش‌های ملی و اسلامی‌مان بسازیم. اما با چه الگویی و چه شاخصه‌ای؟ به چه سمتی حرکت کنیم تا به مقصود برسیم؟ در پاسخ باید گفت: «با این ستاره‌ها (شهدا) می‌توان راه را پیدا کرد» و کتاب حوالی احمد یک نمونه واقعی از کهکشان شهدای دفاع مقدس معرفی می‌کند.

کارمندان ارتش و سپاه، علاقه‌مندان به سیره شهدا، خانواده شهدا و جانبازان، جوانان و دانشجویان و طلاب همه و همه مخاطبان این زندگینامه هستند.

م/کتاب حوالی احمد؛ ناشنیده هایی مستند از زندگی و شخصیت شهید کاظمی

برشی از کتاب

بلند شدم از پنجره محوطه پر از فضای سبز پادگان را نگاه کردم و آه کشیدم. دلم گرفته بود. از دست نادانی‌های داخلی و دشمنی‌های خارجی. حاج احمد که حرف می‌زد گره‌های ذهنی‌ام باز می‌شد. پرسیدم:‌ «حاجی! تکلیف این دشمنی‌های خارجی چیه؟ آخرش چی می‌شه؟ تا کی برامون شاخ و شونه می‌کشن؟ ما باید چی کار کنیم؟» حاج احمد هم بلند شد و آمد کنار من ایستاد. لبه پنجره‌اش دانه ریخته بود برای پرنده‌ها. چند تا کبوتر هم آمده بودند و بدون توجه به ما نوک می‌زدند. گفت: «جنگ حتمیه علی. ما قطعا یه روز با آمریکا و اسرائیل شاخ‌به‌شاخ می‌شیم. ولی تا اون موقع سه تا بازومون رو باید قوی کنیم. بسیج و موشکی و مهندسی.

سکوت کردم تا بیشتر توضیح بدهد. «بسیج یعنی مردم. مردم باید باهامون باشن. مردم رو نداشته باشیم انگار هیچی نداریم. موشک هم نداشته باشیم دستمون خالی می‌شه و سریع از پا درمی‌یاییم. استحکامات و پناهگاه‌های مجهز هم باید داشته باشیم که اگه یه روزی جنگ شد تلفات زیاد ندیم و مردم آسیب نبینند.

احساس کوچکی کردم از فکرهای مشوش خودم. از ترس‌های کوچکم و نگرانی‌های کم‌اهمیتم. حاج احمد کجاها را می‌دید و من به چه چیزهایی فکر می‌کردم.

ارسال نظرات