فراسوی تثبیت نظامی؛ چرا تنگه هرمز به حکمرانی فرهنگی-اقتصادی نیاز دارد؟
به گزارش گروه حقوق خبرگزاری رسا، دکتر جواد ابراهیمی پژوهشگر فرهنگی و اجتماعی در یادداشتی با عنوان «فراسوی تثبیت نظامی؛ چرا تنگه هرمز به حکمرانی فرهنگی-اقتصادی نیاز دارد؟» به ابعاد فرهنگی اجتماعی موضوع تنگه هرمز پرداخت؛ متن کامل این یادداشت در زیر میآید.
پس از پایان یک منازعه و تثبیت موقعیت نظامی، معمولاً نخستین تصویری که در اذهان سیاستگذاران شکل میگیرد، تصویر گشایش اقتصادی است. فرض غالب این است که با برقراری آرامش و دریافت عوارض از کشتیهای عبوری، جریان درآمدی پایداری به سوی منطقه روان میشود و این جریان، خودبهخود چرخهای پیشرفت را به حرکت درمیآورد؛ از راهسازی و بندرسازی گرفته تا رونق تجارت و اشتغال. این تصویر، فینفسه نادرست نیست، اما ناقص است. آنچه در این میان کمتر به آن پرداخته میشود، لایههای فرهنگی و اجتماعی این پیشرفت است؛ لایههایی که اگر در محاسبات اولیه دیده نشوند، میتوانند دستاوردهای اقتصادی را نیز در بلندمدت خنثی کنند. تنگه هرمز، با همه اهمیت ژئواستراتژیک خود، پیش از آنکه یک گذرگاه دریایی باشد، یک زیستبوم انسانی است با تاریخ، خاطره، باورها و مناسباتی ویژه. نوشتن قانون و توزیع درآمد، بدون فهم این زیستبوم، خطایی است که هزینهاش را نه فقط مردم منطقه پرداخت میکنند، بلکه امنیت ملی را نیز به مخاطره میاندازد.
نخستین گام برای همراهکردن جامعه محلی با مسیر پیشرفت، شناسایی و احترام به ساختارهای سنتی مدیریت در این منطقه است. نظامهای عرفی حل اختلاف، قواعد نانوشته تقسیم آب و صید، و جایگاه ریشسفیدان و ناخداهای محلی، هنوز هم در این جوامع وزن دارد. وقتی قوانین جدیدی با هدف پیشرفت اقتصادی وضع میشوند، اگر این نهادهای غیررسمی را به رسمیت نشناسند، جامعه محلی نه تنها همراه نمیشود، بلکه به تدریج در برابر تغییرات مقاومت نشان میدهد. همراهی با پیشرفت، پیش از آنکه به مشوقهای اقتصادی نیاز داشته باشد، به احساس احترام و دیدهشدن نیاز دارد. این مهمترین اصلی است که باید در روح قوانین جدید تنفس کند.
در همین بستر، موضوع «میراث ناملموس» منطقه نیز مطرح میشود. تنگه هرمز فقط محل عبور نفتکشها و کشتی های تجاری نیست؛ بلکه جایی است که مهارت ساخت لنج چوبی، موسیقی محلی هرمزگان که روایتگر قرنها زندگی در کنار دریاست یا گویشهای عربی، بلوچی و کمزاری در این سو و آن سوی آبهای آن جاری است. وقتی سخن از پیشرفت به میان میآید، نمیتوان این گنجینه را نادیده گرفت و صرفاً به ساخت اسکلهها و مجتمعهای تجاری اندیشید. یک ارزیابی تأثیر فرهنگی، پیش از هر پروژه عمرانی، باید مشخص کند که آن پروژه چه نسبتی با هویت مردم دارد. اگر طرحی، حتی با نیت خیر، به محو یک آیین یا فروپاشی یک هنر سنتی بینجامد، بهای آن چیزی فراتر از پول است؛ بخشی از حافظه تاریخی ایران را از میان میبرد.
اقتصاد سنتی مردم نیز نباید از قلم بیفتد. بسیاری از ساکنان این منطقه، قرنهاست که نه با حقوق دولتی، بلکه با تجارت خرد فراملی و ماهیگیری روزگار گذراندهاند. این نوع معیشت، اگرچه در مقیاس ملی کوچک به نظر میرسد، اما ستون فقرات زندگی روزمره هزاران خانواده است. اگر قوانین جدید، بدون تمایزگذاری میان این شیوه زندگی و قاچاق سازمانیافته، همه ترددهای سنتی را محدود کنند، نتیجهاش بیکاری گسترده و مهاجرت اجباری خواهد بود. ایجاد گذرگاههای رسمی برای تجارت خرد محلی، نه یک تسهیل اقتصادی ساده، که یک ضرورت اجتماعی است تا مردم بومی خود را در حاشیه پیشرفت نبینند.
و اما بحث درآمدها. اگر عوارض کشتیها به خزانه مرکزی واریز شود و از آنجا به پروژههای کلان ملی در نقاط دوردست تخصیص یابد، مردم اطراف تنگه هرمز شاهد عبور ثروت از مقابل چشمان خود خواهند بود بیآنکه سهمی از آن ببرند. این وضعیت، بهسرعت به شکاف اجتماعی دامن میزند. راه حل، توزیع عادلانه درآمدهاست: بخشی از این منابع باید به طور مشخص و قانونی صرف ارتقای بهداشت، آموزش و زیرساختهای رفاهی در استانهای ساحلی شود. همچنین حمایت از کسبوکارهای کوچک و متوسط بومی، باعث میشود که مردم منطقه خود را ذینفع اصلی پیشرفت بدانند، نه تماشاگران حاشیهنشین آن.
در کنار همه اینها، تنوعبخشی به اقتصاد محلی را باید جدی گرفت. تکیه صرف بر درآمد ترانزیتی، اقتصاد منطقه را شکننده میکند. اگر روزی معادلات سیاسی یا فناوریهای جدید حملونقل از اهمیت این گذرگاه بکاهند، اقتصاد تکمحصولی منطقه فرو میریزد. پس باید از هماکنون به فکر ایجاد صنایع فرآوری، خدمات مدرن دریایی و توسعه شیلات صنعتی بود. این کار نه تنها اقتصاد را مقاوم میکند، بلکه فرصتهای شغلی جدیدی برای نسل جوان و تحصیلکرده محلی فراهم میسازد.
و نکته آخر: هیچ چیز به اندازه بیکاری یک جوان بومی، در حالی که نیروی کار غیربومی در پروژهها مشغول است، به احساس بیگانگی دامن نمیزند. قانون باید بنگاههای فعال در منطقه را به اولویتدهی به نیروی بومی و نیز سرمایهگذاری در آموزش مهارتهای روز، از لجستیک مدرن گرفته تا مدیریت بنادر، ملزم کند. اینگونه، پیشرفت فقط یک پدیده فیزیکی و آماری نخواهد بود، بلکه زندگی ملموس مردم را نیز دگرگون خواهد کرد.
تثبیت نظامی یک پیروزی مقطعی است، اما تثبیت واقعی، تثبیت اجتماعی است. این تثبیت وقتی رخ میدهد که ساکنان اطراف تنگه هرمز خود را نه ساکنان یک منطقه عملیاتی، که صاحبان یک تمدن دریایی بدانند و طعم پیشرفت را نه در ویترین آمارها، که در سفره و زندگی خود بچشند.