۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۹
کد خبر: ۸۱۳۷۳۷
دانشجوی دکترای مدیریت و برنامه‌ریزی فرهنگی از دانشگاه آزاد:

«سازوکارهای انگیزشی» کلید سیاست‌گذاری فرهنگی است

«سازوکارهای انگیزشی» کلید سیاست‌گذاری فرهنگی است
حکیمیان با تاکید بر ضرورت فعال‌شدن «سازوکارهای انگیزشی»، به‌عنوان بخش کلیدی سیاست فرهنگی، گفت: هر زمان این سازوکارها جدی گرفته شده‌اند، فرهنگ زنده و پویا شده است؛ اما غفلت از آن باعث شده سیاست‌ها پرهزینه، پرحجم و کم‌اثر باشد.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، محمدمهدی حکیمیان، دانشجوی دکترای مدیریت و برنامه‌ریزی فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران و نویسنده و پژوهشگر مدیریت فرهنگی که در هشتمین نشست از سلسله نشست‌های «تبیین شاخص‌های قدرت نرم تمدنی جمهوری اسلامی ایران در دوران رهبری سوم» با محوریت «بازطراحی سیاست‌گذاری فرهنگی در افق قدرت نرم تمدنی» اظهار داشت: چرا با وجود حجم بالای اسناد، نهادها و سیاست‌های فرهنگی، همچنان احساس می‌شود فرهنگ جامعه ما فاقد نیروی محرکه است؟ چرا سیاست‌گذاری فرهنگی بیشتر رفتار را تنظیم می‌کند و کمتر انگیزه، اشتیاق، تعلق و کنش داوطلبانه تولید می‌کند؟ آیا مشکل ما کمبود سیاست فرهنگی است یا کمبود سازوکارهای مؤثر برای تولید انگیزه؟

وی در ادامه با نقد برداشت رایج از «قدرت نرم»، خاطرنشان کرد: معمولاً قدرت نرم را در سطح نمادها، محصولات فرهنگی، رسانه یا دیپلماسی فرهنگی می‌فهمیم؛ درحالی‌که قدرت نرم در معنای عمیق تمدنی خود، توانایی یک جامعه در تولید معنا، هویت و امکان مشارکت است. قدرت نرم یعنی ظرفیت یک تمدن برای اینکه مردم بخواهند با ارزش‌ها و روایت‌های آن زندگی کنند.

نویسنده و پژوهشگر مدیریت فرهنگی افزود: در برابر نگاه ابزاری غرب به قدرت نرم، ما باید قدرت نرم را به‌عنوان توان ملی برای ایجاد مصونیت فرهنگی، تقویت هویت جمعی و ارتقای مشارکت فرهنگی ببینیم؛ جایی که جامعه بتواند روایت، هویت و آینده خود را تعریف و حفظ کند.

وی با تأکید بر ضرورت تفکیک دقیق مفاهیم گفت: از منظر سیاست‌گذاری، باید تفاوت میان خط‌‌مشی و سیاست‌گذاری را درک کنیم. خط‌مشی اصول و راهبردهای کلان است؛ اما سیاست‌گذاری، فرآیند طراحی سازوکارها و اقدامات مبتنی بر آن اصول است. سیاست‌های کلان زمانی اثرگذارند که جهت‌گیری آن‌ها انگیزشی باشد و بتواند معنا، هویت و امکان مشارکت ایجاد کند.

حکیمیان ادامه داد: اگر سیاست‌گذاری فرهنگی فاقد منطق انگیزشی باشد، حتی بهترین برنامه‌ها هم توان ایجاد نیروی اجتماعی پایدار را ندارند. به بیان ساده، سیاست‌های کلان، راهبردهای اصلی هستند؛ اما برای تحقق اثرات پایدار و حرکت‌های جمعی، باید سیاست‌های عملی و فرایندهای اجرایی آن‌ها بر پایه منطق انگیزشی و تولید معنا استوار باشد. در نتیجه، سیاست‌گذاری مؤثر، سیاستی است که هم معانی و هویت‌ها را تولید کند و هم امکان مشارکت فرهنگی را برای جامعه فراهم آورد. این‌گونه است که می‌توانیم قدرت نرم را در راستای پشتیبانی از هویت فرهنگی، ایجاد انگیزه در جامعه، و توسعۀ پایداری فرهنگی به کار‌ بریم، ونه صرفاً در قالب نمادها و دیپلماسی فرهنگی محدود کنیم.

وی در ادامه افزود: قصد دارم بر این نکته تأکید کنم که فعالیت‌های فرهنگی و سیاست‌گذاری‌های اجتماعی باید به نوعی طراحی و اجرا شوند که انگیزه‌های درونی و داوطلبانه را در افراد و گروه‌ها تقویت کنند. این مهم، تنها از طریق تولید معنا و هویت مشترک و فراهم کردن فرصت مشارکت واقعی امکان‌پذیر است. این فرآیند، نیازمند بازطراحی عمیق و بنیادین سیاست‌گذاری فرهنگی است که نه‌تنها بر ابزارها و راهکارهای خارجی تکیه کند، بلکه ناظر بر ساخت و تقویت قدرت نرم داخلی و اعتماد جامعه باشد.

دانشجوی دکترای مدیریت فرهنگی، انگیزه را چیزی فراتر از یک وضعیت روان‌شناختی دانست و تصریح کرد: در این چارچوب، باید تأکید کرد که انگیزه، صرفاً یک وضعیت روان‌شناختی فردی نیست. همان‌طور که در مفاهیم مدیریت رفتار سازمانی مانند نظریه‌های هرسی و بلانچارد یا مورهد و گریفین می‌خوانیم، انگیزه به عنوان «چرایی رفتار» تعریف می‌شود؛ یعنی نیازها، تمایلات و محرک‌های درونی که فرد را به کنش وامی‌دارند. بنابراین، «سازوکارهای انگیزشی» در معنای وسیع‌تر، مجموعه‌ای از امیدها، احساس تعلق، مشوق‌ها، و فرصت‌های واقعی مشارکت را در بر می‌گیرند که افراد و گروه‌ها را به سمت کنش فرهنگی داوطلبانه سوق می‌دهند. این همان «کنش فرهنگی داوطلبانه» است که در بیانات امام شهیدمان نیز به آن اشاره شده؛ آنجا که مردم در بزنگاه‌های حساس، «مبعوث» می‌شوند و کنشی از سر میل و تعلق از خود نشان می‌دهند.  

وی ادامه داد: وقتی از سازوکارهای انگیزشی صحبت می‌کنیم، در واقع به بخشی از سیاست فرهنگی اشاره داریم که وظیفه‌یتولید نیروی محرکه برای رفتار فرهنگی را بر عهده دارد. این رویکرد، با تجربه‌ی دوران دفاع مقدس سوم و جنگ تحمیلی رمضان قابل تطبیق است؛ هر جا این سازوکارهای انگیزشی فعال بوده‌اند، فرهنگ زنده و پویا شده است. اما در مواردی که از این سازوکارها غفلت شده، سیاست‌های فرهنگی ما پرهزینه، حجیم و کم‌اثر شده‌اند و نتوانسته‌ایم به کنش واقعی دست یابیم. در چنین مواقعی، دچار «تورم فرهنگی» شده‌ایم؛ تورمی که نه تنها در مسائل اقتصادی، بلکه در حجم انبوه سیاست‌ها و نهادهای فرهنگی بدون اثرگذاری لازم، نمود پیدا می‌کند.

پژوهشگر و نویسندۀ عرصۀ مدیریت فرهنگی در ادامه با تحلیل نقش دولت در سیاست‌گذاری فرهنگی ایران اظهار داشت: در ایران، دولت همچنان بازیگر غالب در سیاست‌گذاری فرهنگی است؛ چه در تعیین اهداف کلان، چه در تخصیص منابع و چه در تنظیم‌گری. این واقعیت، یک حقیقت ساختاری است و نه قضاوت ارزشی. با این حال، غلبه‌ی دولت به معنای انحصار کامل نیست؛ چرا که نهادهای مردمی، رسانه‌ها و حتی پلتفرم‌های جهانی نیز در شکل‌دهی فرهنگ نقش دارند، هرچند اغلب بدون رسمیت یافتن، اما به عنوان شرکای رسمی سیاست‌گذاری عمل می‌کنند.

وی در ادامه نقش دولت در سیاست‌گذاری فرهنگی را در سه سطح کلیدی دسته‌بندی و تصریح کرد: 1. تعیین‌کننده افق فرهنگی: دولت چشم‌اندازها را ترسیم می‌کند، ارزش‌های کلان را تعیین می‌نماید و هویت فرهنگی مطلوب را می‌سازد. ۲. معمار سازوکارها: دولت قواعد بازی را طراحی می‌کند و نظام حمایتی و تنظیم‌گری برای فرهنگ ایجاد می‌کند؛ نمونه‌ی بارز آن، سازمان‌های فرهنگی دریافت‌کننده یارانه دولتی است. ۳. تضمین‌کنندۀ عدالت فرهنگی: دولت تلاش می‌کند تا دسترسی منصفانه‌ای به فرصت‌ها، منابع و عرصه‌های مشارکت فرهنگی برای مردم فراهم آورد.

حکیمیان افزود: بنابراین، مسئلۀ اصلی نه اصل حضور دولت، بلکه کیفیت و منطق این حضور است که باید در این سه سطح مورد ارزیابی و بازنگری قرار گیرد. تمرکز بر «تضمین‌کننده عدالت فرهنگی» به عنوان یکی از نقش‌های کلیدی دولت، خود می‌تواند زمینه‌ساز شکوفایی کنش‌های داوطلبانه و پویا در عرصه فرهنگ باشد.

وی در ادامۀ دیدگاه‌های خود، به موضوع آسیب‌شناسی سازوکارهای سیاست‌گذاری فرهنگی فعلی در کشور پرداخت و تأکید کرد: متأسفانه، در شکل غالب سیاست‌گذاری فرهنگی، دولت بیشتر به نقش ناظر رفتارها و مدیر صدور مجوزها محدود شده است. در حالی که دولت باید به ایجاد انگیزه‌های فرهنگی بپردازد. نتیجه‌ی این رویکرد، آن است که سیاست فرهنگی بیشتر به تجویز و کنترل ختم شده است. به طوری که سیاست‌گذاری‌های فرهنگی ما سمت و سویی تفسیری و تجویزی به خود گرفته‌اند، در حالی که سیاست‌گذاری صحیح‌تر، آن است که مبتنی بر مشارکت و ایجاد انگیزه باشد.

حکیمیان به چهار نشانۀ آسیب در این زمینه اشاره و تصریح کرد: غلبه دستورالعمل بر معنا، تعریف مردم به‌عنوان مخاطب نه کنشگر، فقدان سازوکارهای امید و افتخار فرهنگی و فاصله سیاست‌ها با تجربۀ زیسته جامعه ازجمله نشانه‌های آسیب در حوزۀ سیاست‌گذاری فرهنگی فعلی کشور هستند که نتوانسته‌ایم آن‌ها را متبلور کنیم؛ چنان‌که نشانه‌های -مثلاً- فقدان یک نماد فرهنگی را می‌توان در اجتماعات شبانۀ مردم بصیر ایران اسلامی نیز مشاهده کرد.

وی افزود: این گسست موجب می‌شود مردم نقش خود را در فرهنگ پیدا نکنند و سیاست‌های فرهنگی به جای ایجاد نیروی اجتماعی، تنها به تنظیم کنندگی رفتار منتهی شوند.

پژوهشگر مدیریت فرهنگی با اشاره به نمونه‌های موفق در تاریخ انقلاب اسلامی و به خصوص جنگ رمضان و دفاع مقدس سوم گفت: تجربه جنگ رمضان و دفاع مقدس سوم نشان داد که چگونه چهار سطح انگیزش معنایی، هویتی، آرمانی و مشارکتی به‌صورت هم‌زمان فعال شده است و جامعه فراتر از ظرفیت‌های رسمی خود در حال حرکت است. این تجربه نشان می‌دهد سیاست‌ها زمانی اثرگذارند که سازوکارهای انگیزشی در بطن آن‌ها فعال باشد. به عنوان مثال، تنگۀ هرمز به‌عنوان نماد فرهنگی ایران اسلامی و اشعاری مانند رستم و تهمتن و شعارهای مردم که بر برو دیواره‌نگارها و موشک‌ها و پهپادها حک می‌شد، نشانه‌هایی از هویت فرهنگی ما هستند که می‌توانند ما را به سمت ایجاد انگیزه‌های فرهنگی سوق دهند.

حکیمیان در پایان به دو نکته مهم در حوزه سیاست‌گذاری فرهنگی تصریح کرد و گفت: ما اولاً با گسست سازوکارها و سیاست‌ها از تجربه‌های زیسته روزمره جامعه مواجه هستیم. در چنین شرایطی، سیاست فرهنگی عمدتاً به تنظیم رفتارها می‌پردازد، اما به تولید انگیزه‌های درونی و فعال‌کننده برای مردم توجهی ندارد. این گسست و عدم تجلی سازوکارهای انگیزشی در سیاست‌های فرهنگی، باعث می‌شود تا روند تحقق اهداف فرهنگی با مشکل مواجه شود و نتوانیم از ظرفیت‌های واقعی و بالقوه فرهنگی جامعه بهره‌برداری کنیم. در نتیجه، نیاز به یک بازنگری جدی در سیاست‌گذاری فرهنگی داریم که باید به‌جای کنترل و تجویز، بر اساس ایجاد انگیزه و مشارکت واقعی افراد شکل بگیرد. ثانیاً، فرهنگ با بخشنامه زنده نمی‌شود، بلکه با انگیزه زنده می‌شود و اگر سیاست‌گذاری فرهنگی از منطق کنترل عبور نکند و به منطق انگیزش نرسد، نه قدرت نرم تمدنی شکل می‌گیرد و نه فرهنگ پایدار برای نسل‌های آینده ساخته می‌شود.

ارسال نظرات