تأملی در سقوط رژیم صهیونی و نویدبخشی سنت های الهی برای صابران
تحلیلهای رسانههای عبریزبان حاکی از آن است که رژیم صهیونیستی در سومین سال جنگ فرسایشی چندجانبه خود قرار دارد و قدرت «شکستناپذیری» خود را از دست داده است.
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، متن یادداشت ارسالی یکی از فضلای حوزه علمیه قم در موضوع فروپاشی رژیم صهیونی بدین شرح است.
چهارده فروردین ۱۴۰۴، روزنامههای عبری زبان از تصمیمی شگفتانگیز خبر دادند: رژیم صهیونیستی که خود را برای عید فصح آماده میکرد، ناگهان تمهیدات سهولت سفر در فرودگاه بنگوریون را لغو کرد. بهانه؟ موشکهای ایرانی. اما این روایت سطحی، پشت پردهای بس ژرفتر را پنهان میکند: فرودگاهی که قرار بود دروازه ورود گردشگران و سرمایهگذاران باشد، این روزها بیش از هر چیز، سکوی پرتاب شهروندان گریزان از کابوس یک جنگ فرسایشی شده است.
این نوشتار در پی پاسخ به این پرسش محوری است: چرا پروژه صهیونیستی که مدعی «شکستناپذیری» بود، امروز در آستانه ورشکستگی راهبردی، انسانی و اخلاقی قرار گرفته و این فروپاشی چه سناریوهایی را برای آینده رقابت ژئوپلیتیکی پیش روی محور مقاومت میگشاید؟
موشکهای ایرانی و فرودگاه بنگوریون: وقتی نماد «امنیت» به تابلوی هشدار تبدیل میشود
لغو تمهیدات عید فصح در فرودگاه بنگوریون، صرفاً یک تغییر لجستیکی نیست. این رویداد، مرثیهای بر پیکر پروژهای است که تصور میکرد میتواند از جغرافیای سیاسی عبور کرده و خود را «اقلیم امن» بنامد. بر اساس گزارش منتشر شده، قرار بود در هواپیماهای پهنپیکر تا ۵۰ درصد ظرفیت (حدود ۱۵۰ مسافر) و در هواپیماهای باریکپیکر تا ۱۰۰ مسافر جابهجا شوند، اما همه این تدابیر با شلیک موشکهای ایرانی نقش بر آب شد.
نکته شگفتانگیز آنجا نمایان میشود که بدانیم فرودگاه طابا در مصر، امروز عملاً به ترمینال دوم بنگوریون تبدیل شده است. گزارشی که در صفحات همین فایل آمده، فاش میکند که مصر هزینه عبور از گذرگاه طابا را از ۶۰ دلار به ۱۲۰ دلار برای هر نفر رسانده است؛ آن هم در شرایطی که «دهها هزار اسرائیلی» به دلیل محدودیتهای بنگوریون، ناگزیر از استفاده از این مسیر هستند.
اینجاست که لایه پنهان ماجرا خود را نشان میدهد: افزایش هزینههای خروج از سرزمینهای اشغالی، اعلام رسمی بحران اعتماد به پروژه صهیونیستی است. مصریها که سالها از روابط کمرنگ با تلآویو سود میبردند، امروز به روشنی میدانند که برگ برنده ژئوپلیتیکی در دستان جبهه مقاومت است.
فریاد کرایات شمونه: وقتی شهردار میگوید «شما با ما جنگ دارید، نه با حزبالله»
شاید دردناکترین بخش گزارشهای عبری، سخنان آویخای استرن، شهردار کرایات شمونه باشد. او که ساکنان شهرش دهها هزار نفر تخلیه شدهاند، با صراحت تمام به نمایندگان دولت نتانیاهو میگوید: «من احساس میکنم دولت اسرائیل مشغول جنگ با ماست نه حزبالله یا ایران. مهم نیست که چگونه عرصه نبرد را در لبنان یا ایران به پایان برسانیم، مهم این است که شهری را در اسرائیل از دست دادهایم.»
این اظهارات را نمیتوان یک طغیان احساسی ساده تلقی کرد. کرایات شمونه، درست در همسایگی مرز لبنان، نمادی از ناکارآمدی نظریه «امنیت در عمق تهاجم» شده است. جایی که ساکنان آن ماههاست به هتلهای اورشلیم و دریای مرده پناه بردهاند.
ایال شموئلی، رئیس شورای کفر واردیم نیز در همان جلسه افشاگری تکاندهندهای کرد: وزیر دارایی یک هفته پیش وعده نجات کفر واردیم را داد، اما یک ساعت بعد یکی از افراد ارشد به او گفت «حرف هیچ کس را باور نکن». این افشاگری، لایهای دیگر از حقیقت را عیان میکند: دولت نتانیاهو نه تنها برنامه راهبردی ندارد، بلکه حتی به وعدههای حداقلی خود به شهروندان اسرائیلی نیز پایبند نیست.
تحلیل راهبردی: رژیمی بدون استراتژی، ارتشی در آستانه فروپاشی
اسرائیل زیو، رئیس اسبق اداره عملیات ستاد کل ارتش رژیم صهیونیستی، در تحلیلی که شاید صریحترین روایت از درون این سیستم باشد، اذعان میکند: «برخلاف سند نانوشته امنیت ملی اسرائیل، دولت فعلی جنگها را پایان میدهد تا دوباره آنها را آغاز کند.» او هشدار میدهد که اسرائیل در سومین سال جنگ فرسایشی چندجانبه خود قرار دارد و ورود به جنگ تمامعیار در لبنان، آن را وارد چهارمین سال خواهد کرد.
اما شگفتآورتر از این هشدار، افشای یک حقیقت بنیادین است: قدرت اسرائیل غاصب تنها در ارتش خلاصه نمیشود، از قدرت اقتصادی، اجتماعی، فناوری، سیستم آموزشی، اتحادها و مشروعیت منطقهای و بینالمللی آن ناشی میشود. فلسفه جنگهای کوتاهمدت از لزوم حفاظت از نیروی ذخیره ناشی میشود که ستون فقرات اقتصاد رژیم صهیونی است. اما امروز، همه این مفاهیم ارزشمند، تحت لوای دولت نتانیاهو از بین رفته است.
نکته هشداردهندهتر اینکه: حماس بار دیگر در غزه قدرت میگیرد، حزبالله همچنان به مبارزه ادامه میدهد، و دولت غاصب قدس در سطح بینالمللی کاملاً منزوی شده است. نویسنده این تحلیل هشدار میدهد که تنها اتحادی که احتمالاً پس از جنگ شکل خواهد گرفت، میان ترکیه، پاکستان، عربستان سعودی و مصر است؛ اتفاقی که برای اسرائیل «بسیار بد» است.
سناریوپردازی: آینده پیش روی محور مقاومت
با تکیه بر این دادهها، میتوان سه سناریوی محتمل را برای آینده رقابت ژئوپلیتیکی ترسیم کرد:
سناریوی اول: فروپاشی تدریجی از درون (محتملترین وضعیت)
شواهد نشان میدهد رژیم صهیونیستی درگیر بحرانی ساختاری شده که راه گریزی از آن نیست. بحران نیروی انسانی در ارتش، فرار سرمایهها، افزایش مالیاتها (که موسسه فیچ به صراحت به آن اشاره کرده)، و از همه مهمتر، از دست دادن مشروعیت داخلی و بینالمللی، همگی نشانههایی از یک فروپاشی آرام اما پیشرونده هستند.
نفتالی بنت، نخستوزیر سابق، با صراحت اعلام کرده که ارتش «۲۰ هزار سرباز کم دارد» و اگر دولت فقط یکپنجم جوانان حریدی را به خدمت میگرفت، مشکل کمبود نیروی انسانی حل میشد. اما دولت نتانیاهو به جای حل این بحران، بودجه و معافیتهای کلی به ارتدکسهای افراطی میدهد.
سناریوی دوم: جنگ تمامعیار در لبنان و خودتخریبی نهایی
اگر رژیم صهیونی تصمیم به جنگ تمامعیار با لبنان بگیرد، وارد چهارمین سال جنگ فرسایشی خود خواهد شد. اما تجربه نشان داده که «حذف» رهبران مقاومت، نه تنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه رهبرانی افراطیتر و مصممتر را بر مسند مینشاند. همانطور که گزارش عبری به درستی اشاره میکند: «سید حسن نصرالله پس از حذف عباس موسوی ظهور کرد؛ و حالا نعیم قاسمی ظاهر میشود که با نیمی از قدرت نصرالله، جنگ تمامعیار با اسرائیل را آغاز کرد.»
این سناریو برای خود رژیم صهیونیستی فاجعهبار خواهد بود، اما برای منطقه نیز گران تمام میشود. با این حال، نشانهها حاکی از آن است که نتانیاهو و تیم افراطی او، آنچنان در باتلاق جنگ گیر افتادهاند که ممکن است این گزینه خودکشیبار را نیز روی میز بگذارند.
سناریوی سوم: عقبنشینی راهبردی و تغییر پارادایم در منطقه (سناریوی مطلوب برای مقاومت)
ارزیابیهای رژیم صهیونیستی (همانطور که در صفحه ۸ گزارش آمده) حاکی از آن است که ایرانیها قصد تسلیم شدن یا عقبنشینی ندارند. دونالد ترمپ اولتیماتوم خود را تمدید کرده، اما آمریکاییها پاسخ مثبتی از ایرانیها دریافت نکردهاند. سران ارشد اسرائیلی واقعاً نمیدانند ترمپ به کجا میرود، و برخی میگویند خود ترمپ هم نمیداند.
در این سناریو، جبهه مقاومت با صبوری راهبردی و تقویت توان موشکی و دفاعی خود، میتواند رژیم صهیونیستی را به سمت پذیرش یک توافق جدید وادار کند. توافقی که دیگر در آن خبری از «برتری نظامی مطلق» اسرائیل نباشد، بلکه پذیرش واقعیت «موازنه قوای جدید در منطقه» باشد.
سنت الهی «استدراج» و وعده صادق برای صابران
آنچه در عرصه میدان قابل مشاهده عبرت انگیز است، چیزی جز تحقق سنت الهی استدراج نیست. رژیمی که خود را در اوج قدرت میپنداشت، امروز غرق در تناقضهایی است که خود ساخته است: دولتی که با شهروندان خود میجنگد نه با دشمنان، ارتشی که در آستانه فروپاشی انسانی است، اقتصادی که زیر بار بدهیهای جنگی در حال خرد شدن و جامعهای که به دو طبقه متضاد تقسیم شده است.
اما فراتر از این تحلیل میدانی، یک حقیقت ژرفتر خودنمایی میکند: رژیم صهیونی هرگز نتوانست از سایه «پروژه بودن» خارج شده و به «دولت بودن» تبدیل شود. همین نقص ذاتی، یعنی فقدان مشروعیت تاریخی، فرهنگی و الهی، بذر فروپاشی را در نهاد این رژیم کاشته است.
برای جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت، این مقطع تاریخی، فرصتی برای تقویت بازدارندگی فعال است. آنچه امروز در سرزمینهای اشغالی میگذرد، طلیعه وعدههای الهی است: «و نرید أن نمن على الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین» (قصص، ۵). وعدهای که تحقق آن، با صبر، بصیرت و آمادگی همهجانبه رقم خواهد خورد.
شکست هیمنه آمریکا در راه است.
پاینده باد جمهوری اسلامی ایران
الداعی الی سواء السبیل و الآخذ بید الأمة إلی مدارج الکمال
منابع اصلی نوشتار:
گزارشهای رسانههای عبری زبان، ۱۴ فروردین ۱۴۰۴
اظهارات آویخای استرن، شهردار کرایات شمونه
تحلیل اسرائیل زیو، رئیس اسبق اداره عملیات ستاد کل ارتش رژیم صهیونیستی
دادههای سازمان ملی فوریتهای پزشکی (NEMA)
گزارش موسسه رتبهبندی فیچ (Fitch)
تحلیل انجمن آارلوزوروف و دانشگاه بارایلان
ارسال نظرات