۱۵ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۷
کد خبر: ۸۱۱۲۴۸
یادداشت؛

جنگ شناختی؛ وقتی روایت، سلاح می‌شود

جنگ شناختی؛ وقتی روایت، سلاح می‌شود
یکی از نگرانی‌های جدی آمریکا، تداوم توان تهاجمی جمهوری اسلامی ایران علی‌رغم حملات گسترده امریکا و رژیم صهیونی است؛ به‌ویژه باقی ماندن و تقویت روزافزون سامانه‌های موشکی و پهپادی.
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، متن یادداشت ارسالی یکی از فضلای حوزه علمیه قم در پاسخ به این پرسش که «چرا جنگ، پیش از میدان، در ذهن‌ها آغاز شد؟» بدین شرح است.
 
در هنگامه‌ای که منطقه غرب آسیا در یکی از پیچیده‌ترین بزنگاه‌های ژئوپلیتیکی خود ایستاده، ما با یک جنگ دو‌لایه مواجهیم: جنگ سخت در میدان و جنگ ادراک در ذهن. این دو در هم تنیده‌اند. دشمن امریکایی–صهیونی در پی آن است که افزون بر تضعیف توان نظامی جمهوری اسلامی ایران، مهندسی ادراک تصمیم‌سازان، افکار عمومی و حتی متحدان منطقه‌ای را به نفع خود تغییر دهد.
 
ایالات متحده و رژیم صهیونیستی در حال گذار از بازدارندگی کلاسیک به یک مدل ترکیبی از جنگ شناختی، فشار اقتصادی و تهدید نظامی چندلایه هستند و در مقابل، جمهوری اسلامی ایران در حال بازتعریف معادله قدرت است.
 
جنگ شناختی؛ وقتی روایت، سلاح می‌شود
 
یکی از برجسته‌ترین یافته‌های الگوی نبرد جدید، تمرکز دشمن بر عملیات روانی ساختاریافته است. از تصویرسازی فروپاشی اجتماعی تا القای گسست در ساختار تصمیم‌گیری تهران، همه نشان از یک راهبرد مشخص دارد: شکستن انسجام درونی بدون هزینه‌های جنگ تمام‌عیار.
 
این عملیات چند محور دارد:
 
•  القای «دوپارگی در فرماندهی» و بحران تصمیم‌سازی
•  برجسته‌سازی حضور نیروهای خارجی برای القای وابستگی امنیتی
 
در چارچوب نظری، این همان چیزی است که در ادبیات امنیتی از آن به «نبرد در حوزه ادراک» یاد می‌شود که هدف، تغییر رفتار دشمن بدون درگیری مستقیم است. اما نکته مغفول مانده در این سناریو، تجربه تاریخی ایران در عبور از جنگ‌های ترکیبی است. انسجام نهادی در جمهوری اسلامی، برخلاف روایت‌سازی رسانه‌ای، دچار فروپاشی نشده، بلکه در شرایط فشار، به سمت تمرکز بیشتر حرکت می‌کند.
 
بازدارندگی نامتقارن؛ تغییر زمین بازی
 
یکی از نگرانی‌های جدی آمریکا، تداوم توان تهاجمی جمهوری اسلامی ایران علی‌رغم حملات گسترده امریکا و رژیم صهیونی است؛ به‌ویژه باقی ماندن و تقویت روزافزون سامانه‌های موشکی و پهپادی.
در اینجا با یک تحول مهم روبه‌رو هستیم:
•  پهپادها به عنوان ابزار اصلی تغییر موازنه قدرت
•  عبور موشک‌ها از سامانه‌های پدافندی پیشرفته دشمن
•  تداوم توان ضربتی علی‌رغم فشار حداکثری دشمن
 
این‌ها نشانه ورود کامل جمهوری اسلامی ایران به فاز «بازدارندگی نامتقارن پیشرفته» است؛ الگویی که در آن، هزینه حمله برای دشمن به‌صورت تصاعدی افزایش می‌یابد، حتی اگر برتری تکنولوژیک در ظاهر با او باشد.
 
افزون بر این، پوشش اخبار خسارات مالی و انسانی آمریکا، نشان‌دهنده آن است که جنگ، برای واشنگتن، از یک عملیات محدود به یک باتلاق پرهزینه در حال تبدیل شدن است.
 
تنگه هرمز؛ قلب تپنده ژئوپلیتیک انرژی
 
یکی از مهم‌ترین نقاط تمرکز گزارش، تنگه هرمز است؛ گلوگاهی که برای اقتصاد جهانی حیاتی است.
 
دشمن تلاش دارد دو روایت متناقض بسازد:
•  از یک سو، تسلط کامل جمهوری اسلامی ایران بر تنگه هرمز را برجسته کند
•  از سوی دیگر، ایران را عامل بی‌ثباتی و تهدید امنیت انرژی معرفی کند.
اما واقعیت راهبردی این است: تنگه هرمز اهرم بازدارندگی فراملی جمهوری اسلامی ایران شده است.
اختلال در این گذرگاه، اقتصاد منطقه و اقتصاد جهانی را دچار شوک می‌کند. همین مسئله باعث شده که حتی درون اردوگاه غرب، اختلاف نظر درباره نحوه مواجهه با ایران افزایش یابد.
 
شکاف در اردوگاه غرب؛ آغاز فرسایش هژمون
 
یکی از کلیدی‌ترین لایه‌های تحلیل، واگرایی در ائتلاف آتلانتیک است. گزارش به‌صراحت از «فروپاشی اجماع جهانی علیه ایران» سخن می‌گوید.
 
نشانه‌های این واگرایی:
•  اختلاف بر سر ورود به جنگ زمینی
•  نگرانی از پیامدهای حقوقی و بین‌المللی عملیات پرریسک
•  کاهش اعتماد به فرماندهان نظامی در آمریکا
•  تلاش برای یکدست‌سازی زنجیره فرماندهی پیش از ورود به فاز جدید جنگ
این‌ها نشانه‌های فرسایش هژمون در روابط بین‌الملل است که قدرت مسلط، در مدیریت بحران‌های چندلایه دچار شکاف درونی می‌شود.
 
سناریوی خطرناک: گذار به مداخله زمینی
 
یکی از مهم‌ترین گام های پیش روی دشمن، اجرای سناریوی «گذار از بازدارندگی دورایستا به مداخله زمینی» برای تصاحب دارایی‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران است.
این سناریو چند پیش‌فرض دارد:
1.  ناکارآمدی حملات هوایی در تحقق اهداف
2.  نیاز به کنترل فیزیکی زیرساخت‌های حیاتی جمهوری اسلامی ایران
3.  تلاش برای تحمیل توافق از موضع قدرت
اما این سناریو با چند مانع جدی روبه‌روست:
•  هزینه‌های سنگین انسانی و مالی
•  احتمال گسترش جنگ به کل منطقه
•  واکنش شبکه مقاومت در چند جبهه
در واقع، دشمن در یک دوراهی راهبردی گرفتار شده: یا ادامه جنگ فرسایشی با هزینه‌های فزاینده، یا ورود به جنگ زمینی با ریسک‌های غیرقابل کنترل.
 
پروژه بی‌ثبات‌سازی پیرامونی؛ فشار از حاشیه به مرکز
 
سناریوی دیگر پیش روی دشمن، فعال شدکردنن پروژه‌های بی‌ثبات‌سازی در شرق کشور است؛ پروژه‌ای که هدف آن، تمرکززدایی از توان دفاعی جمهوری اسلامی ایران است. این راهبرد مبتنی بر یک منطق ساده است: اگر نتوانی مرکز را بشکنی، پیرامون را ملتهب کن.
 
اما تجربه نشان داده که جمهوری اسلامی ایران، در مدیریت تهدیدهای پیرامونی، از ظرفیت‌های بالای امنیتی و مردمی برخوردار است. این پروژه‌ها، بیش از آن‌که تهدید راهبردی باشند، ابزار فشار روانی هستند.
 
فرصت‌های پنهان برای ایران؛ از تهدید تا قدرت
 
در دل این بحران، فرصت‌هایی نهفته است که کمتر به آن توجه می‌شود:
•  تثبیت جایگاه جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان بازیگر تعیین‌کننده انرژی
•  تقویت پیوندهای منطقه‌ای در چارچوب جبهه مقاومت
•  آشکار شدن آسیب‌پذیری‌های ساختاری آمریکا
 
همکاری‌های اطلاعاتی و شکل‌گیری ائتلاف‌های ضدآمریکایی که در آینده مجتمل است، نشان‌دهنده تغییر آرایش قدرت در سطح جهانی به نفع جمهوری اسلامی ایران و جبهه مقاومت است.
 
راهبردهای پیشنهادی؛ عبور از دفاع به کنش فعال
 
برای مقابله با محور آمریکا–صهیونی، چند ایده راهبردی قابل استخراج است:
1.  تثبیت روایت ملی: تقویت رسانه‌های داخلی برای خنثی‌سازی جنگ شناختی دشمن
2.  دیپلماسی انرژی: بهره‌گیری از تنگه هرمز به‌عنوان اهرم چانه‌زنی جهانی
3.  گسترش بازدارندگی شبکه‌ای: اتصال ظرفیت‌های مقاومت در منطقه
4.  عملیات پیش‌دستانه شناختی: انتقال بحران ادراک به داخل جوامع غربی
 
جنگ؛ از فرسایش تا تغییر موازنه
 
آنچه امروز در حال رخ دادن است، یک جنگ نظامی نیست؛ یک نبرد تمدنی بر سر نظم آینده منطقه و جهان است.
آمریکا و رژیم صهیونی، در حالی به دنبال تحمیل اراده خود هستند که:
•  در میدان، با بازدارندگی نامتقارن جمهوری اسلامی ایران روبه‌رو شده‌اند
•  در داخل، با بحران مشروعیت و شکاف ساختاری دست‌وپنجه نرم می‌کنند
•  در سطح جهانی، با فرسایش اجماع و افزایش واگرایی مواجه‌اند
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران، با اتکا به ترکیب قدرت سخت، نرم و شناختی، در حال تبدیل تهدید به فرصت است.
سناریوی محتمل آینده، یک جنگ فرسایشی با افزایش هزینه‌ها برای محور غربی است؛ روندی که در نهایت، به تغییر موازنه قدرت به نفع جبهه مقاومت و جمهوری اسلامی ایران خواهد انجامید.
و این‌جا، حقیقتی آرام اما عمیق خود را نشان می‌دهد:
قدرت، دیگر در تسلیحات نیست؛ در روایت، در اراده و در توان ایستادن در میانه طوفان است.
 
شکست هیمنه آمریکا در راه است.
پاینده باد جمهوری اسلامی ایران
الداعی الی سواء السبیل و الآخذ بید الأمة إلی مدارج الکمال
ارسال نظرات