یادداشت؛
ترامپ و بنبست خودشیفتگی
تفاوت ماهوی «جنگ انتخابی» برای آمریکا و «جنگ وجودی» برای اسرائیل، فشار زمانی مضاعفی بر ترامپ تحمیل میکند. او در جنگی گرفتار آمده که افکار عمومی کشورش آن را برای بقای آمریکا ضروری نمیداند و از آن سو، دشمن صهیونیست آن را حیات و ممات خویش میشمارد. این دوگانگی، او را در تنگنایی قرار داده که نه راه گریز پیداست و نه راه فرار.
به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، یادداشتی از یکی از فضلای حوزه علمیه قم درباره جنگ دوم آمریکا و صهیونیسم با جمهوری اسلامی ایران به این خبرگزاری، واصل شده است که متن آن بدین شرح میباشد:
دونالد ترامپ به تازگی باز هم در تارنمای خود «صلح از راه قدرت» را شعار داد، با زبانی تهدیدآمیز، تنگه هرمز را نشانه رفت و نیروگاههای ایران را در هالهای از تهدید ۴۸ ساعته نشاند. اما سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، در بیانیهای آتشین، تهدید دروغین را از سر ملت برداشت و اعلام کرد که هر تهدیدی را در همان سطح بازدارنده و حتی گسترده تر پاسخ خواهد داد. ساعاتی پس از این تهدید و پاسخ، بامداد امروز شهرها و مناطق مختلف تهران زیر بمباران شدید قرار گرفت. آیا این «صلح از راه قدرت» است یا نمایش درماندگی خودکامهای که جنگ را بیهدف آغاز کرد و پایانش را نمیداند؟
رسوایی تمدن غرب برملا شد
دهم ماه رمضان بود که، خاورمیانه نظارهگر یک عملیات نظامی و شاهد گسستنی تاریخی در نظم پساجنگسرد بود. عملیات مشترک آمریکا و رژیم صهیونی که به شهادت رهبر فرزانه انقلاب و جمعی از سرداران سرافراز انجامید، پرده از چهره واقعی «تمدن» دروغین برداشت که غرب مدعیاش است. امروز، این تهدیدهای ۴۸ ساعته و بمبارانهای شبانه نیز جز رسوایی بیشتر برای آنان که دم از صلح میزنند و دست به جنایت میگشایند، چیزی به ارمغان نیاورده است.
ترامپ، سوداگر نیویورک، فلسفه زندگی را «مجموعهای از نبردها» میخواند که تنها به پیروزی یا شکست میانجامد. خودشیفتگی سیریناپذیر و ریسکپذیری جسورانه را در هم آمیخته تا سیاستی بسازد که در آن ابهام نه ضعف، که شمشیری دولبه برای غافلگیری جهان است. او به خویش مینازد که جهان را در سردرگمی نگاه میدارد، غافل از آنکه این سردرگمی برای کشوری که تازهترین جنایت خود را با شعار «پایان جنگهای بیپایان» آغاز کرده، بنبستی راهبردی شده است. امروز نیز همین شعار «صلح از راه قدرت» و آنگاه بمباران پایتخت، نشان میدهد که این مرد خودشیفته، خود در دام ابهامی که برافراشته، گرفتار آمده است.
ابهام راهبردی، حربهای که اهرمهای خروج را از کار انداخت
جنگ کنونی با ایران، برخلاف ماجراجوییهای پیشین در عراق و افغانستان، در هالهای از ابهام تعریف شده است. کریس مورفی، سناتور دموکرات، پس از جلسه توجیهی اعلام کرد که تیم ترامپ نتوانسته پاسخ روشنی دهد که «وقتی بمباران متوقف شود و ایران تولید را از سر گیرد، چه اتفاقی میافتد؟» از یک سو، ترامپ از جنگی «چهار هفتهای» دم میزند و از سوی دیگر، وزیر دفاعش بر «نبود مأموریت دموکراسیسازی» پای میفشارد، و وزیر خارجه از «پیشدستی در برابر اقدام یکجانبه اسرائیل» سخن میگوید. این تناقضگویی، نه از ناتوانی دستگاه سیاستگذاری، که از سبک رهبری خودکامهوار ترامپ سرچشمه میگیرد. جنگی که هدف آن روشن نیست، پایانی طبیعی نیز نخواهد داشت، و آن کس که با ابهام، حریف را سرگردان سازد، سرانجام خود در تاریکی آن گم خواهد شد.
کاخ سفید اگر گمان میبرد با تکیه بر آمار و ارقام مشاوران وطنفروش خارجنشین میتواند بر پهنه ایران چیره شود، سخت در اشتباه است. ایران با جغرافیای کوهستانی و گسترهای نزدیک به چهار برابر عراق، عرصهای برای آزمون نظریههای شکستخورده اشغال نیست. ژنرالهای پنتاگون نیک میدانند که اشغال این سرزمین به میلیون ها نیروی زمینی نیاز دارد؛ رقمی که در افکار عمومی جنگگریز آمریکا، غیرقابل تحقق مینماید. افزون بر این، ایران پس از انقلاب، خود صاحب سبکی نوین در جنگهای نامتقارن است؛ از تنگه هرمز تا عمق راهبردی مقاومت، هر جا ابزاری در کار است تا هزینه ماجراجویی را بر متجاوزان چندین برابر کند.
دوگانگی جنگ انتخابی و جنگ وجودی، تنگنایی که ترامپ را در خود پیچیده است
تفاوت ماهوی «جنگ انتخابی» برای آمریکا و «جنگ وجودی» برای اسرائیل، فشار زمانی مضاعفی بر ترامپ تحمیل میکند. او در جنگی گرفتار آمده که افکار عمومی کشورش آن را برای بقای آمریکا ضروری نمیداند و از آن سو، دشمن صهیونیست آن را حیات و ممات خویش میشمارد. این دوگانگی، او را در تنگنایی قرار داده که نه راه گریز پیداست و نه راه فرار. تهدید ۴۸ ساعته دیشب، خود گواهی بر این سرگردانی است؛ تاجری که به جای معامله، به تهدید پناه برده، و به جای صلح، بمباران را برگزیده است، اما راه به جایی نخواهد برد و با خودشیفتگی، آمریکا را در معرض یک شکست راهبردی و ناگزیر به تنهایی استراتژیک و خروج از منطقه خواهد کرد.
ارسال نظرات